تهران-ایرنا- تحلیلگر روابط بین‌الملل مقیم آمریکا، با اشاره به پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ علیه ایران گفت: افزایش هزینه‌های زندگی و فاصله گرفتن دولت دونالد ترامپ از وعده‌های انتخاباتی خود درباره پرهیز از جنگ، به چالشی برای جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره تبدیل شده و شکاف میان حامیان ترامپ و جمهوری‌خواهان سنتی را تشدید کرده است.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، در فاصله چند روز مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در سوم نوامبر (۱۲ آبان)، تجاوز نظامی آمریکا به ایران به یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز در رقابت‌های انتخاباتی تبدیل شده است؛ جنگی که پیامدهای آن دیگر به عرصه سیاست خارجی محدود نمانده و با افزایش هزینه‌های انرژی، فشار بر معیشت خانوارها و نگرانی از تداوم تورم، به مسئله‌ای ملموس در زندگی روزمره آمریکایی‌ها تبدیل شده است.

برای دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه که در تقلای حفظ اکثریت خود در کنگره هستند، این وضعیت می‌تواند هزینه سیاسی داشته باشد؛ به‌ویژه آنکه وعده‌های انتخاباتی ترامپ درباره مهار تورم و پرهیز از جنگ‌های پرهزینه، حالا در معرض پرسش قرار گرفته است.

تازه‌ترین نظرسنجی‌ها نیز از دشواری موقعیت جمهوری‌خواهان حکایت دارد. بر اساس نظرسنجی رویترز و ایپسوس که نتایج آن ۲۶ اکتبر منتشر شد، نامزدهای دموکرات در میان رأی‌دهندگان احتمالی انتخابات کنگره ۹ درصد از جمهوری‌خواهان پیش بودند و ۷۳ درصد پاسخ‌دهندگان معتقد بودند هزینه‌های زندگی در مسیر نامطلوبی حرکت می‌کند. در چنین شرایطی، جنگ ایران نه‌فقط به موضوعی برای ارزیابی عملکرد دولت ترامپ، بلکه به آزمونی برای سنجش فاصله میان وعده‌های انتخاباتی و واقعیت‌های اقتصادی تبدیل شده است.

در همین فضا، باراک اوباما، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا، در کارزار انتخاباتی دموکرات‌ها در اوهایو و میشیگان، جنگ علیه ایران و افزایش قیمت سوخت را به انتقاد از عملکرد ترامپ پیوند زد. حضور او در میشیگان و حمایت از عبدل السید، نامزد دموکرات انتخابات سنا، در عین حال بار دیگر اختلاف‌نظرها درون حزب دموکرات درباره اسرائیل، مسئله فلسطین و جایگاه جریان‌های پیشرو را برجسته کرد؛ اختلاف‌هایی که فراتر از رقابت با جمهوری‌خواهان، بر آینده سیاسی این حزب نیز اثرگذار است.

فرید مرجائی، تحلیلگر روابط بین‌الملل مقیم آمریکا، در گفت‌وگو با ایرنا با بررسی پیامدهای اقتصادی و انتخاباتی جنگ علیه ایران، به تغییر نگاه بخشی از پایگاه جمهوری‌خواه به جنگ، فاصله میان جریان ترامپیست و وعده‌های انتخاباتی این جریان، نقش رأی‌دهندگان مستقل و اهمیت رقابت در ایالت‌های تعیین‌کننده می‌پردازد.

جنگ علیه ایران؛ پاشنه آشیل ترامپ و عامل تشدید شکاف میان ترامپیست‌ها و جمهوری‌خواهان سنتی

پیامدهای اقتصادی جنگ ایران به ضرر جمهوری‌خواهان تمام می‌شود

جنگ آمریکا علیه ایران تا چه اندازه می‌تواند به موضوعی تعیین‌کننده در انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شود؟ آیا می‌توان گفت این جنگ از یک موضوع سیاست خارجی به مسئله‌ای داخلی و انتخاباتی برای دولت ترامپ تبدیل شده است؟

قطعاً جنگ علیه ایران به موضوعی انتخاباتی و تعیین‌کننده در انتخابات تبدیل شده است. البته محور اصلی، تأثیر اقتصادی جنگ است؛ چرا که این جنگ به‌طور مستقیم بر تورم، قیمت کالاهای مصرفی و معیشت مردم تأثیر می‌گذارد. این جنگ بر قیمت و هزینه انرژی نیز تأثیر مستقیمی داشته است. هزینه بالای انرژی و سوخت نقش کلیدی در اقتصاد کشورها دارد و در نتیجه، هزینه زندگی شهروندان را افزایش می‌دهد. برای مثال، تحولات اخیر فرانسه را هم که مشاهده می‌کنید، هزینه‌های زندگی بر آن تأثیر گذاشته است.

این جنگ بر قیمت و هزینه انرژی نیز تأثیر مستقیمی داشته است. هزینه بالای انرژی و سوخت نقش کلیدی در اقتصاد کشورها دارد و در نتیجه، هزینه زندگی شهروندان را افزایش می‌دهد. برای مثال، تحولات اخیر فرانسه را هم که مشاهده می‌کنید، هزینه‌های زندگی بر آن تأثیر گذاشته است.افزایش نرخ بهره در وام‌های بانکی و بالا رفتن نرخ‌ها در بازارهای مالی را نیز باید در نظر داشت. قرض دادن و قرض گرفتن سرمایه نقش بسیار مهم و منحصربه‌فردی در اقتصاد آمریکا دارد. برای مثال، صندوق‌های مالی کشورهای مختلف برای سرمایه‌گذاری، اوراق قرضه دولتی آمریکا را می‌خرند؛ یعنی به آمریکا پول قرض می‌دهند تا در ازای آن سود دریافت کنند.

اکنون به‌دلیل جنگ، تعرفه‌ها و کسری بودجه، نرخ اوراق قرضه نیز بالا رفته و این وضعیت حالت تورمی ایجاد کرده است. تورم به مسئله‌ای جهانی تبدیل شده است. در ماه سپتامبر، فقط بانک مرکزی آمریکا نبود که مجبور شد، علی‌رغم خواست ترامپ، نرخ بهره را بالا ببرد؛ بانک مرکزی اروپا و بانک مرکزی ژاپن نیز در سپتامبر مجبور شدند نرخ بهره را افزایش دهند.

نکته اساسی دیگر این است که اگر درآمد و حقوق شهروندان متناسب با تورم و افزایش قیمت‌ها بالا نرود، دقیقاً یک مشکل معیشتی ایجاد می‌شود؛ اتفاقی که اکنون رخ داده است. در حال حاضر، بازار سهام در آمریکا داغ است. یک درصد جمعیت، یعنی ثروتمندترین بخش جامعه، مالک حدود ۸۰ درصد سهام شرکت‌ها هستند و بازار سهام نیز این مسئله را نشان می‌دهد. برای مثال، صندوق‌های بازنشستگی در سبدهای متنوعی سرمایه‌گذاری می‌کنند، اما مجموع سرمایه‌گذاری آن‌ها در بازار سهام بسیار ناچیز و جزئی است.

میلیاردرها با سهام شرکت‌های هوش مصنوعی پول کلانی به دست می‌آورند، اما بخش اصلی جامعه با مشکل هزینه‌های زندگی مواجه است. با این حال، ترامپ می‌گوید بازار سهام داغ است و بنابراین، وضعیت اقتصادی خوب است. به نظر می‌رسد رسانه‌ها و جامعه، همگی تأثیرات جنگ را مشاهده می‌کنند. بنابراین، تأثیرات جنگ به مسئله‌ای داخلی تبدیل شده است؛ زیرا بر انتخابات تأثیر گذاشته است.

البته ترامپ و حلقه نزدیک به او از پذیرش این مسئله طفره می‌روند. برای مثال، آقای وارن وش، رئیس بانک مرکزی فدرال رزرو که از سوی ترامپ منصوب شده بود، در سخنرانی خود در ماه سپتامبر درباره تورم، مشکلات ناشی از آن و عوامل شکل‌دهنده‌اش صحبت کرد و از عنوان «عوامل ژئوپولیتیک» استفاده کرد. همه می‌دانستند که منظور از مسئله ژئوپولیتیک چیست؛ همان جنگ ایران. اما او نمی‌خواست این موضوع را به زبان بیاورد، زیرا نمی‌خواست دولت ترامپ را ناراحت کند.

جنگ علیه ایران؛ پاشنه آشیل ترامپ و عامل تشدید شکاف میان ترامپیست‌ها و جمهوری‌خواهان سنتی

جنگ علیه ایران در افکار عمومی به جنگ ترامپ تبدیل شده است

ترامپ در آغاز جنگ از حمایت قابل توجه جمهوری‌خواهان برخوردار بود. آیا نشانه‌ای از تغییر این حمایت در میان پایگاه جمهوری‌خواه دیده می‌شود؟

بله. در حقیقت، جمهوری‌خواهان با صدای بلند از جنگ حمایت نکردند، زیرا شوکه شده بودند و در عمل انجام‌شده قرار گرفته بودند. معمولاً پیش از آغاز جنگ‌های تهاجمی آمریکا، حدود ۹ ماه تبلیغات و پروپاگاندا برای آماده‌سازی افکار عمومی انجام می‌شد تا جنگ یا تجاوز توجیه شود و با شست‌وشوی مغزی، ذهنیت جامعه برای پذیرش آن آماده شود.

حلقه دولت ترامپ تجربه بسیار کمی دارد. آن‌ها در میانه مذاکرات با ایران و بدون هماهنگی با دیگران، از جمله کشورهای اروپایی، ناگهان جنگ را آغاز کردند. زمانی برای پروپاگاندا، آماده‌سازی ذهنی جامعه و هماهنگی با اعضای کنگره و رسانه‌ها در نظر نگرفته بودند.اما حلقه دولت ترامپ تجربه بسیار کمی دارد. آن‌ها در میانه مذاکرات با ایران و بدون هماهنگی با دیگران، از جمله کشورهای اروپایی، ناگهان جنگ را آغاز کردند. زمانی برای پروپاگاندا، آماده‌سازی ذهنی جامعه و هماهنگی با اعضای کنگره و رسانه‌ها در نظر نگرفته بودند. البته که جمهوری‌خواهان در مقطع کنونی حمایت قدرتمندی از جنگ نمی‌کنند، زیرا جنگ در ذهنیت جامعه تقریباً مردود شده است. می‌توان این‌گونه استنباط کرد که مردم احساس نمی‌کنند این جنگ، جنگ آمریکا با ایران است؛ بلکه آن را جنگ ترامپ با ایران می‌دانند.

در تمامی مناظره‌های انتخاباتی اخیر، نامزدهای جمهوری‌خواه می‌گویند که برای ایران بحران اقتصادی ایجاد کرده‌اند و موفق شده‌اند، اما در عین حال می‌گویند جنگ باید تمام شود. در این مناظره‌ها نیز تلاش می‌کنند از موضوع فرار کنند.

در حقیقت، جمهوری‌خواهان اکنون می‌بینند که جنگ به ضرر آن‌ها در انتخابات تمام شده است. حدود سه هفته پیش، معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، در سخنرانی‌ای درباره انتخابات، حرفی زد که همه را شوکه کرد و پس از آن، این موضوع دیگر از سوی جمهوری‌خواهان تکرار نشد.

ونس در سخنرانی خود به رأی‌دهندگان گفت: «یک بار دیگر به ما فرصت بدهید.» این حرف در حقیقت به این معنا بود که او اذعان می‌کرد اوضاع دولت و در نتیجه، وضعیت جمهوری‌خواهان در انتخابات خوب نیست.

جنگ علیه ایران؛ پاشنه آشیل ترامپ و عامل تشدید شکاف میان ترامپیست‌ها و جمهوری‌خواهان سنتی

ترامپ نتوانسته پیروزی در جنگ ایران را به نمایش بگذارد

آیا مخالفت با جنگ در میان جمهوری‌خواهان بیشتر ناشی از مخالفت اصولی با مداخله نظامی است یا واکنشی به هزینه‌های اقتصادی و افزایش قیمت سوخت؟

بله، مخالفت غیرمستقیم جمهوری‌خواهان با جنگ، مستقیماً واکنشی به هزینه‌های اقتصادی ناشی از آن است؛ هزینه‌هایی که باعث شده‌اند جمهوری‌خواهان در این انتخابات تضعیف شوند. جمهوری‌خواهان معمولاً مخالفت اصولی با مداخله نظامی ندارند، زیرا به هژمونی آمریکا باور دارند. از زمان دولت رونالد ریگان، جنگ‌طلبان نئومحافظه‌کار بخشی از ائتلاف و ترکیب حزب جمهوری‌خواه بوده‌اند. در عین حال، لابی‌های اسلحه نیز نقش مهمی دارند و از جنگ‌ها و مداخلات نظامی سود می‌برند.

اما عامل مهمی که اکنون در صحنه وجود دارد، این است که ترامپ نتوانسته در جنگ با ایران پیروزی‌ نشان دهد. این ناتوانی در جنگ نیز به ضرر دولت ترامپ و جمهوری‌خواهان تمام شده است. اگر نمی‌توانید با وجود این هزینه‌های اقتصادی، در جنگ پیروز شوید، پس چرا در آن دخالت کردید و آن را آغاز کردید؟

عامل مهمی که اکنون در صحنه وجود دارد، این است که ترامپ نتوانسته در جنگ با ایران پیروزی‌ نشان دهد. این ناتوانی در جنگ نیز به ضرر دولت ترامپ و جمهوری‌خواهان تمام شده است. اگر نمی‌توانید با وجود این هزینه‌های اقتصادی، در جنگ پیروز شوید، پس چرا در آن دخالت کردید و آن را آغاز کردید؟در کنار این مسئله، باید چند نکته مهم دیگر را نیز اضافه کنیم. این انتخابات پرهزینه‌ترین انتخابات بوده است. اگر هزینه‌های تبلیغاتی هر دو حزب را با هم در نظر بگیریم، رقم آن به ۱۰ میلیارد دلار می‌رسد، نه میلیون؛ ۱۰ میلیارد دلار.

نحوه جمع‌آوری پول برای دو حزب نیز تا حدودی متفاوت است. بر اساس آنچه نظرسنجی‌های خود حزب جمهوری‌خواه نشان می‌دهند، دموکرات‌ها معمولاً کمک‌های انتخاباتی را از بدنه حزب، افراد جامعه و میلیاردرها دریافت می‌کنند. جمهوری‌خواهان نیز همین کار را انجام می‌دهند، اما بیشتر از نهاد دیگری به نام سوپرپک‌ها استفاده می‌کنند.

سوپرپک‌ها می‌توانند از نظر قانونی، بدون محدودیت، برای انتخابات پول خرج کنند. پول پنهان انتخاباتی یا «دارک مانی» نیز که ردپای آن پیدا نشود، در هر دو حزب وجود دارد. در انتخابات کنونی، ایلان ماسک به‌طور علنی ۱۰۰ میلیون دلار به نفع جمهوری‌خواهان کمک کرده و این مبلغ را در اختیار سوپرپک‌ها قرار داده است. معمولاً در کشورهای دیگر، سرمایه تا این اندازه در انتخابات تعیین‌کننده نیست. این مسئله مختص کشور آمریکا و ایدئولوژی آمریکایی است.

در عین حال، باید به یک پویایی دیگر نیز اشاره کرد که در حوزه فرهنگی و سیاسی، هم آشکار و هم پنهان است. این مقوله ایدئولوژیک بر این باور استوار است که مداخله نظامی، تجاوز محسوب نمی‌شود. در چارچوب این ایدئولوژی، حمله به ونزوئلا، کشتن ۱۰۰ نفر و ربودن رئیس‌جمهور و همسرش، مداخله نظامی یا تجاوز محسوب نمی‌شود؛ بلکه بخشی از حمایت از نظم جهانی به شمار می‌رود.

همچنین، در این ایدئولوژی، اقدامات اسرائیل نسل‌کشی محسوب نمی‌شود. به همین دلیل، دادگاه جهانی را تحریم می‌کنند؛ زیرا اقدامات اسرائیل را بخشی از برقراری این نظم جهانی می‌دانند. در این چارچوب ایدئولوژیک، حتی پیشرفت چشمگیر چین در حوزه اقتصادی، فناوری و هوش مصنوعی نیز به‌طور غیرمستقیم تهاجمی تعبیر می‌شود؛ گویی چین با این پیشرفت‌ها نظم جهانی را تهدید می‌کند. این لحن در رسانه‌های اصلی نیز دیده می‌شود و چین به‌عنوان کشوری معرفی می‌شود که نظم جهانی را تهدید می‌کند.

در چند روز گذشته دیدیم که ترامپ مواضع جدید و عجیبی درباره اوکراین، روسیه، انرژی و گازوئیل اتخاذ کرده است. در حقیقت، این‌گونه تعبیر می‌شود که ترامپ تلاش می‌کند نشان دهد بحران انرژی و گازوئیل ناشی از جنگ ایران نیست؛ بلکه مسئله به اوکراین مربوط می‌شود. او می‌خواهد توجه افکار عمومی را به این موضوع جلب کند.

سیاست‌های دولت ترامپ با وعده‌های ضدجنگ و معیشتی او فاصله گرفته است

آیا جنگ ایران می‌تواند شکاف جدیدی میان «ترامپیست‌ها» و جمهوری‌خواهان سنتی در حزب ایجاد کند؟

بله، در این مرحله، رابطه ترامپیست‌ها با جمهوری‌خواهان سنتی پیچیده شده است. در این رابطه، دو عامل متفاوت در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند: از یک سو، بخشی از رأی‌دهندگان ترامپ که شامل ماگا و پوپولیست‌ها می‌شود و از سوی دیگر، حلقه دولت ترامپ که در ساختار حکومتی با جمهوری‌خواهان گره خورده است. دولت ترامپ سیاست‌هایی را دنبال کرده که رأی‌دهندگان حامی او خواهان آن‌ها نبودند.

پلتفرم انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۲۴، ضدجنگ و مخالف هزینه‌کرد برای جنگ بود. بر اساس این رویکرد، هزینه‌ها باید صرف خود کشور، جامعه و مردم می‌شد. نکته دوم در پلتفرم انتخاباتی ترامپ، کنترل تورم و قیمت‌ها بود؛ اما اکنون وضعیت بسیار بدتر شده و تورم همه کشور را فراگرفته و به مسئله‌ای جهانی تبدیل شده است.پلتفرم انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۲۴، ضدجنگ و مخالف هزینه‌کرد برای جنگ بود. بر اساس این رویکرد، هزینه‌ها باید صرف خود کشور، جامعه و مردم می‌شد. نکته دوم در پلتفرم انتخاباتی ترامپ، کنترل تورم و قیمت‌ها بود؛ اما اکنون وضعیت بسیار بدتر شده و تورم همه کشور را فراگرفته و به مسئله‌ای جهانی تبدیل شده است.

این وضعیت تا حد زیادی ناشی از سیاست‌های معمول جمهوری‌خواهان، از جمله سیاست تعدیل و کوچک‌سازی دولت، بوده است. سیاست‌های دولت ترامپ در ابعاد مختلف تأثیر گذاشته و تعدادی از مراکز بهداشتی در مناطق مرکزی آمریکا به‌دلیل تعدیل بودجه تعطیل شده‌اند. رأی‌دهندگان حامی ترامپ به این مراکز بهداشتی نیاز داشتند.

برنامه‌های بهداشتی و بیمه سلامت نیز تا حدودی تعدیل شده‌اند. از طرف دیگر، ترامپ به میلیاردرها و الیگارشی دیجیتال نزدیک شده است. این افراد در مناطق مختلف مراکز داده می‌سازند که آب شهرک‌ها را مصرف می‌کنند و برق آن‌ها را می‌گیرند. در عین حال، تخفیف‌های مالیاتی دریافت می‌کنند. این وضعیت نارضایتی عمومی ایجاد کرده است.

در تحلیل نهایی و در تصویر کلان، باید بگوییم که در انتخابات آمریکا، عوامل مختلفی در ذهن رأی‌دهندگان و در رقابت میان سپهر فرهنگی و سپهر اقتصادی نقش دارند. برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸، از جی‌دی ونس و روبیو به‌عنوان نامزدهای احتمالی جمهوری‌خواهان صحبت شده است.

اما به‌تدریج این تصور در حال جا افتادن است که جی‌دی ونس نماینده راست پوپولیست و ترامپیست است، چهره‌ای جنگ‌طلب ندارد و از روبیو بسیار جلو افتاده است. روبیو پایگاه اجتماعی ندارد و فقط نماینده بخش جنگ‌طلب حزب سنتی جمهوری‌خواه است. به‌دلیل ضعف روبیو در برابر ونس، ممکن است او اصلاً نامزد انتخابات نشود. در انتخابات، باید همواره پویایی دیگری را نیز در نظر داشت: جنبه ایدئولوژیک.

روشنفکران و تحلیلگران دانشگاهی مدام این پرسش را مطرح می‌کنند که چرا در آمریکا، بخش بزرگی از طبقه زحمتکش سفیدپوست برخلاف منافع اقتصادی و عینی خود رأی می‌دهد؟ یعنی دولتی جمهوری‌خواه روی کار می‌آید و برنامه‌هایی را پیش می‌برد که به نفع این افراد نیست و حتی به ضرر آن‌هاست.

به این نتیجه رسیده‌اند که نظام سرمایه‌داری و جمهوری‌خواهان، به‌صورت راهبردی، مسائل هویتی و فرهنگی را برجسته و به موضوع اصلی تبدیل می‌کنند. سیاه‌پوستان، مهاجران، زنان و همجنس‌گرایان همواره در حوزه سیاسی آمریکا و کارزارهای انتخاباتی به موضوع مناقشه تبدیل می‌شوند.

در حقیقت، در انتخابات آمریکا همواره نزاعی میان ایدئولوژی و واقعیت زندگی در جامعه وجود دارد. در دهه‌های اخیر، راست‌گرایان و جمهوری‌خواهان همواره دموکرات‌های مترقی را متهم کرده‌اند که کمونیست هستند و مدام می‌گویند کمونیسم در شوروی شکست خورد. این در حالی است که در آمریکا حتی یک حزب سوسیال‌دموکرات نیز وجود ندارد. به زهران ممدانی در نیویورک و سید در میشیگان می‌گویند این افراد مسلمانان تروریست هستند و چنین تصویری را القا می‌کنند؛ در حالی که این افراد، در واقع، به سپهر فکری برنی سندرز نزدیک‌اند و مسئله اصلی آن‌ها نه مسائل فرهنگی، بلکه مناسبات اقتصادی است.

در انتخابات سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴، برنی سندرز تقریباً موفق شد در دیوار ایدئولوژیک شکاف ایجاد کند، اما رهبران احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه مانع او شدند. سندرز در حال تبدیل کردن پیام راهبردی خود به یک رویکرد سیاسی بود: معیشت در برابر جنگ، مخالفت با جنگ‌های تجاوزکارانه و کنترل اقتصاد الیگارش‌ها. بارها در رسانه‌ها مطرح شده بود که بسیاری از کسانی که به ترامپ رأی می‌دهند، حاضر بودند به برنی سندرز رأی بدهند؛ به‌دلیل همان پیام راهبردی‌ای که او مطرح می‌کرد و دقیقاً به هدف می‌زد.

در مورد عامل ایدئولوژیک– در انتخابات سال ١٩٧٢، جرج مک گاورن George McGovern، کاندید مترقی حزب دموکرات قول داده بود که جنگ ویتنام را خاتمه خواهد داد، جمهوریخواهان در تبلیغات شان مدام اتهام کمونیست بودن به وی زدند، و او در انتخابات شکست خورد. جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۵ خاتمه یافت.

جنگ علیه ایران؛ پاشنه آشیل ترامپ و عامل تشدید شکاف میان ترامپیست‌ها و جمهوری‌خواهان سنتی

پیامدهای اقتصادی جنگ ایران بر تصمیم رأی‌دهندگان مستقل اثر می‌گذارد

نقش رأی‌دهندگان مستقل در تعیین سرنوشت انتخابات میان‌دوره‌ای چقدر است و جنگ ایران چه اثری بر نگاه آن‌ها به ترامپ دارد؟

بله، شرایط اقتصادی کنونی که ناشی از جنگ ایران است، قطعاً بر رأی‌دهندگان مستقل تأثیر گذاشته است. مسائل اقتصادی و جنگ بر جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها تأثیر گذاشته‌اند؛ چه برسد به بخش مستقل جامعه. یکی دو نکته را نیز باید یادآوری کنیم. در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۴، دموکرات‌ها نامزد قدرتمندی نداشتند. خانم کامالا هریس شاید نتوانست بخش مستقل جامعه را به‌خوبی جذب کند. از طرف دیگر، در اواخر دوره بایدن، حزب دموکرات نتوانست ضعف شخصی و کهولت سن بایدن را به‌خوبی مدیریت کند.

انتقال نامزدی به کامالا هریس نیز چندان شفاف و دموکراتیک نبود. کامالا هریس نتوانست پیام راهبردی مشخصی در کارزار انتخاباتی خود ارائه کند و اجازه داد جمهوری‌خواهان و ترامپ مسائل فرهنگی جزئی، مانند همجنس‌گرایان، را برجسته کنند و آن‌ها را به موضوع اصلی تبدیل سازند. همه این عوامل بر بخش مستقل جامعه تأثیر گذاشتند؛ هم به‌طور مستقیم و هم غیرمستقیم.

مسئله دیگری که شاید جزئی به نظر برسد، نقش دولت بایدن و آمریکا در نسل‌کشی در غزه و حمایت از اسرائیل است. این موضوع نوعی سردرگمی در فضا ایجاد کرده بود. تظاهرات در دانشگاه‌ها و مسئله مسلمانان، به‌ویژه در ایالت میشیگان، باعث شده بود بخشی از این افراد از دموکرات‌ها فاصله بگیرند. رأی‌دهندگان مستقل شاید نخواهند، همان‌طور که ترامپ می‌گوید، مهاجران به‌صورت غیرقانونی به کشور سرازیر شوند و مناسبات اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهند. اما ترامپ در پلتفرم انتخاباتی خود گفته بود که فقط به دنبال مهاجران غیرقانونی‌ای می‌رود که مجرم و جنایتکار هستند.

با این حال، او اکنون نیروی پلیسی مستقلی به نام آیس ایجاد کرده است که نیرویی خطرناک محسوب می‌شود. مأموران این نیرو در شهرها خانواده‌ها را بازداشت می‌کنند، اعضای خانواده‌ها را از یکدیگر جدا می‌کنند و در خیابان‌ها آدم کشته‌اند. این اقدامات وحشیانه در همه اقشار جامعه، به‌ویژه در میان رأی‌دهندگان مستقل، نارضایتی ایجاد کرده است. نکته آخر و مهم این است که همواره میزان مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری بسیار بیشتر از انتخابات میان‌دوره‌ای و انتخابات کنگره است؛ انتخاباتی که اکنون در پیش است.

در عین حال، درباره تحولات کنونی انتخابات و نقش رأی‌دهندگان مستقل، باید به چند مثال مشخص نیز اشاره کنیم. سه تا چهار ایالت اکنون زیر ذره‌بین قرار دارند:

• کارولینای شمالی: این ایالت جمهوری‌خواه بود، اما اکنون دو نامزد دو حزب در نظرسنجی‌ها با یکدیگر برابر هستند. این وضعیت گویاست.

• آیووا: در انتخابات سال ۲۰۲۴، جمهوری‌خواهان و ترامپ با اختلاف ۱۳ درصد پیش بودند، اما اکنون دو نامزد در نظرسنجی‌ها کاملاً با یکدیگر برابر هستند.

• کانزاس: از سال ۱۹۳۵، یعنی حدود ۸۵ سال است که دموکرات‌ها در این ایالت پیروز نشده‌اند، اما اکنون در نظرسنجی‌ها با جمهوری‌خواهان برابر هستند. این مسئله بسیار مهم است.

• میشیگان: این ایالت نیز تعیین‌کننده است. اکنون ال سید، با وجود مسلمان بودن و تبلیغات علیه هویت مذهبی او، در نظرسنجی‌ها کاملاً با رقیب جمهوری‌خواه خود برابر است.

این سه ایالت، یعنی کارولینای شمالی، آیووا و کانزاس، کلیدی و تعیین‌کننده هستند؛ زیرا می‌توانند سرنوشت اکثریت مجلس سنا را مشخص کنند. ایالت میشیگان نیز در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد.

جنگ علیه ایران؛ پاشنه آشیل ترامپ و عامل تشدید شکاف میان ترامپیست‌ها و جمهوری‌خواهان سنتی

اوباما جنگ ایران و افزایش قیمت سوخت را به انتقاد از ترامپ پیوند زد

با توجه به سخنرانی اخیر باراک اوباما در میشیگان، این اظهارات چه پیامی درباره تأثیر جنگ ایران بر فضای انتخاباتی آمریکا و همچنین شکاف‌های درون حزب دموکرات و اختلاف‌نظرها درباره اسرائیل دارد؟

بله، باراک اوباما به میشیگان رفت و در جریان کارزار انتخاباتی، با تسلطی که بر فن سخنوری دارد، انتقادهای متعددی را علیه ترامپ مطرح کرد. این انتقادها بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های خبری داشت. یکی از محورهای مهم سخنان او، هزینه‌های زندگی، از جمله قیمت گازوئیل و بنزین بود. اوباما این موضوع را به جنگ ترامپ علیه ایران مرتبط کرد و از تجاوز نظامی آمریکا به ایران انتقاد کرد.

این نکته از آن جهت اهمیت دارد که اوباما رئیس‌جمهوری دموکرات بود که برجام در دوره ریاست‌جمهوری او به نتیجه رسید. شرایط امروز با آن دوره تفاوت‌های زیادی دارد، اما به نظر من، اگر دموکرات‌ها در کاخ سفید باقی می‌ماندند، احتمالاً برجام را حفظ می‌کردند. در مقابل، اگر ترامپ یا هر رئیس‌جمهوری جمهوری‌خواه دیگری روی کار می‌آمد، بعید نبود که تحت فشار اسرائیل و جریان‌های حامی آن، از برجام خارج شود.

با این حال، به نظر من، نکته مهم‌تر در سخنرانی و سفر اوباما به میشیگان، به تحولات درون حزب دموکرات مربوط می‌شود. افرادی مانند ال سعید و زهران ممدانی از اسرائیل انتقاد کرده و از فلسطینی‌ها حمایت کرده‌اند. این جریان که گرایش‌های سوسیال‌دموکراتیک دارد و بخشی از آن به پیروان برنی سندرز نزدیک است، در حال شکل دادن به یک گرایش متمایز در حزب دموکرات است. البته این جریان هنوز تسلط کاملی بر حزب ندارد، اما نوعی کشمکش درونی، هرچند محدود و کمتر آشکار، در این حزب وجود دارد.

در چنین شرایطی، رهبران سنتی حزب دموکرات تلاش می‌کنند فاصله‌ای با چهره‌هایی مانند «عبدل السید» و «زهران ممدانی» حفظ کنند؛ از یک سو، به دلیل گرایش‌های سوسیال‌دموکراتیک این افراد و از سوی دیگر، به دلیل مواضع انتقادی آنها در قبال اسرائیل.

بنابراین، سفر اوباما به میشیگان، به‌عنوان یکی از چهره‌های باسابقه و بانفوذ حزب دموکرات، و حمایت او از ال سعید، از منظر تحولات داخلی آمریکا اهمیت ویژه‌ای دارد. به اعتقاد من، این وجه از سفر اوباما، فراتر از انتقادهای او از ترامپ درباره جنگ ایران و پیامدهای اقتصادی آن، اهمیت بیشتری در تحلیل فضای سیاسی داخل آمریکا دارد.