حشمتالله فلاحتپیشه رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با اشاره به افزایش احتمال درگیری نظامی میان ایران و آمریکا، گفت: در صورت نرسیدن طرفین ب...
اقتصادآنلاین: حشمتالله فلاحتپیشه رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با اشاره به افزایش احتمال درگیری نظامی میان ایران و آمریکا، گفت: در صورت نرسیدن طرفین به توافق، جنگ بار دیگر به اولویت اصلی آمریکا و متحدانش تبدیل خواهد شد.
گروه سیاسی - مهدی نظامزاده؛ ایران و آمریکا دوباره در آستانه رویارویی نظامی قرار گرفتهاند. هرچند هنوز پنجره دیپلماسی باز است.
حشمتالله فلاحتپیشه در گفتوگو با اقتصادآنلاین، با بررسی چشمانداز مذاکرات ایران و آمریکا و احتمال وقوع دور جدیدی از درگیری نظامی، معتقد است هدف اصلی آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقهای آنها، تبدیل ایران به کشوری ضعیف یا کمقدرت در منطقه است. او با اشاره به شکست تفاهم اسلامآباد، تاکید کرد که توافق احتمالی آینده با ایران، تفاوت های اساسی با این تفاهم خواهد داشت و پذیرش چنین توافقی برای طرف ایرانی دشوار خواهد بود.
رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، همچنین با انتقاد از عملکرد جریانهای مخالف مذاکره در داخل کشور، این جریانها را در تضعیف دیپلماسی و افزایش احتمال جنگ موثر دانست. فلاحتپیشه این هشدار را هم داد که در صورت گسترش جنگ به زیرساختهای ایران، همه طرفها آسیب خواهند دید و تاکید کرد که باید از فرصتهای باقیمانده برای احیای دیپلماسی بهره برد.
مشروح گفتوگوی اقتصادآنلاین را با این فعال سیاسی میخوانید.
*****
احتمال جنگ ایران و آمریکا چقدر است؟
*آقای فلاحتپیشه؛ با توجه به بنبست مذاکرات و شرایط فعلی، احتمال وقوع دوباره جنگ چقدر است؟ و در صورت وقوع جنگ، شکل درگیری چگونه خواهد بود؟
به اعتقاد من، پیش از اینکه درباره وقوع یا عدم وقوع جنگ صحبت کنیم، باید مشخص شود ترامپ، نتانیاهو و متحدان منطقهای آمریکا به چه تصمیمی درباره ایران رسیدهاند.
تصمیمگیری در این زمینه، ابتدا در بعد نظامی و با ریاست برد کوپر، فرمانده سنتکام انجام شد؛ در بعد سیاسی و یک هفته بعد در نیویورک، ترامپ با سران کشورها جلساتی برگزار کرد.
من معتقدم تصمیمی که ترامپ، نتانیاهو و مجموعه متحدان منطقهای آمریکا به آن رسیدهاند، تبدیل ایران به کشوری بیقدرت یا کمقدرت در منطقه است.
اساس بحث همین است و سایر موضوعات از جمله براندازی، تغییر رژیم، جنگ و حتی تحریمها، در چارچوب این سیاست کلی مطرح میشوند.
به اعتقاد من، این تصمیم به طور مشخص پس از شکست تفاهم اسلامآباد شکل گرفت. تا پیش از آن تفاهم، این امکان وجود داشت که ایران به عنوان کشوری که به مناسبات منطقهای و امنیت آبراهها متعهد میماند، طرف همکاری قرار بگیرد؛ اما پس از شکست تفاهم که ایران و آمریکا در آن مقصر بودند، شرایط تغییر کرد.
بر همین اساس، به نظر من ترامپ تلاش میکند توافقی با ایران به دست بیاورد که نتیجه آن، تبدیل ایران به کشوری ضعیف شده باشد که نتواند منافع آمریکا و متحدانش در منطقه را تهدید کند. اگر چنین توافقی حاصل نشود، جنگ در اولویت اصلی آنها قرار خواهد گرفت.
طبیعتا توافقی که در این شرایط به ایران پیشنهاد میشود، تفاوت زیادی با تفاهم اسلامآباد خواهد داشت و طرف ایرانی نیز زیر بار چنین توافقی نمیرود. همین مسئله احتمال جنگ را افزایش داده است.
از ابتدا نیز اشتباه بود که موضوع جنگ را به انتخابات آمریکا مرتبط بدانند. من معتقدم این مسئله ارتباطی با انتخابات ندارد و حتی ممکن است انتخابات اثر معکوس داشته باشد؛ به این معنا که اگر نتانیاهو و ترامپ بدانند حمله به ایران میتواند کاربرد انتخاباتی داشته باشد، ممکن است جنگ را زودتر آغاز کنند.
سهم ایران و آمریکا در شکست تفاهم اسلامآباد
*شما به تقصیرات طرف ایرانی و آمریکایی در شکست تفاهمنامه اسلامآباد اشاره کردید. درباره سهم هر کدام از طرفین در شکست تفاهم و افزایش احتمال جنگ توضیح میدهید؟
تفاهمی که شکل گرفت، در شرایطی بود که ریشه دیپلماتیک روابط دو طرف بسیار ضعیف بود. پس از برجام، توافق دیپلماتیک دیگری میان ایران و آمریکا شکل نگرفته بود و به همین دلیل، این تفاهم نیز خیلی زود به دست آمد.
طرفین خیلی زود استفاده تبلیغاتی از این تفاهم را آغاز کردند. در ایران، آقایان قالیباف، پزشکیان و عراقچی تلاش کردند از این تفاهم استفاده تبلیغاتی کنند. در سوی دیگر، جریانهای افراطی که اساسا مخالف مذاکره هستند و به اعتقاد من عامل اصلی مشکلات امروز کشور هستند، در برابر آن موضع گرفتند.
همان جریانی که زمانی درباره برجام دروغ گفت، سیاستهای ضد برجام را دنبال کرد و در سال ۱۴۰۰ نیز با احیای برجام مخالفت کرد، بعدا در رسانه ملی حاضر شد و تفاهم اسلامآباد را تفاهمیاستعماری معرفی کرد که ایران را مستعمره آمریکا میکند. این ادعا کاملا دروغ بود.
همان جریانی که در زمان برجام ادعا کرده بود در ضمیمه برجام، ایران پذیرفته است سر ۳۴ سردار خود را به آمریکا تحویل دهد، این بار نیز تفاهم اسلامآباد را توافقی معرفی کرد که ایران را مستعمره آمریکا میکند. هدف چنین مواضعی، شکست مذاکره بود.
من معتقدم جریان ضد مذاکره، عامل مشکلات امروز کشور است. این جریان مسئولیتپذیر نیست و با سیاست های افراطی خود، ایران را در تیررس آمریکا و بزرگ ترین قدرتهای نظامیجهان نگهداشت و سرانجام کشور را به جنگ کشاند؛ اما مسئولیتی نپذیرفت.
در یک سال اخیر نیز سیاست این جریان، تضعیف دولت و نمایندگان رسمی ملت و از بین بردن هرگونه امکان دیپلماسی بوده است.
نکته مهم این است که کسانی که زمانی از محو اسرائیل و توانایی ایران برای بیرون کردن آمریکا و شکست دادن آن صحبت میکردند، امروز حتی در رسانه ملی از گرفتار شدن ایران در جنگ احتمالی هستهای و احتمال استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی علیه کشور صحبت میکنند. حتی برخی از احتمال غزه شدن ایران سخن میگویند.
وقتی جریانی میداند که سیاست هایش ممکن است کشور را در معرض چنین خطراتی قرار دهد، اما همچنان بر مواضع خود پافشاری میکند، این رفتار را خیانت به ملت میدانم.
بخش دیگری از این خیانت، تضعیف نمایندگان رسمیکشور است. پس از آنکه آقایان عراقچی و پزشکیان تلاش کردند روزنه های دیپلماسی را احیا کنند، شاهد بودیم که برخی نمایندگان مجلس و جریان های افراطی، وزیر امور خارجه را تهدید به محاکمه میکردند. حتی یکی از نمایندگان گفت که آمریکا، پزشکیان را برای خود نگهدارد.
ممکن است چنین اظهاراتی در قالب طنز مطرح شود، اما برای طرف آمریکایی این پیام را دارد که فردی مانند پزشکیان در داخل ایران قدرت کافی ندارد. نتیجه چنین شرایطی، بی اعتنایی آمریکا به طرف ایرانی است.
در طرف مقابل، آمریکایی ها نیز مقصر بودند. در تفاهم اسلامآباد بر مدیریت رفتوآمد در تنگه هرمز توسط ایران تاکید شده بود؛ اما آمریکا از فرصت استفاده کرد و با دستکاری در شرایط جغرافیایی طبیعی ساحل عمان، مسیر جدیدی ایجاد کرد تا ابزار تنگه هرمز را از ایران بگیرد.
بنابراین، هر دو طرف در شکست این تفاهم نقش داشتند. یکی از دلایل این وضعیت نیز آن بود که آقای ونس و آقای قالیباف، که دو مذاکره کننده در این روند بودند، نتوانستند جریان های افراطی را در مسیر اجرای تفاهم مدیریت کنند.
جنگ احتمالی بعدی به زیرساختهای ایران کشیده میشود؟
*در جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه به ویژه جنگ ۴۰ روزه، اهداف متعددی در ایران از کلانتریها تا پایگاههای موشکی مورد حمله قرار گرفتند. در صورت وقوع جنگ جدید، آیا زیرساخت های اقتصادی و غیرنظامی نیز هدف قرار خواهند گرفت؟ شکل درگیری احتمالی چگونه خواهد بود؟
به شخصه معتقدم اگر جنگ فراگیر دیگری شکل بگیرد، این جنگ به شدت انتحاری خواهد شد. طرف ایرانی با توجه به قابلیت هایی که در این مدت دوباره احیا کرده است، چاره ای جز انتحاری کردن جنگ نخواهد داشت.
در طرف مقابل، معتقدم آمریکا و به ویژه اسرائیل تلاش خواهند کرد زیرساخت های ایران را هدف قرار دهند.
در هیچ جنگی، وقتی طرف مقابل از مردم صحبت میکند، نمیتوان این ادعا را به سادگی پذیرفت. اینکه آمریکا و اسرائیل میگویند جنگ به خاطر ملت ایران است، دروغ بزرگی است. هیچ جنگی منافع ملت ایران را تامین نمیکند.
شرایط به گونهای است که در جنگ احتمالی آینده، زیرساخت های کشور ممکن است بیشترین آسیب را ببینند و حتی غیرنظامیان نیز آسیب ببینند.
به همین دلیل، بارها توصیه کردهام که باید از حداقل امکانهای دیپلماسی برای احیای مذاکرات استفاده شود. حتی به آقای پزشکیان توصیه کردم در سازمان ملل متحد سازوکاری پیشنهاد دهد تا مردم و زیرساختهای ایران از جنگ احتمالی آینده مصون بمانند.
این یکی از جنبههای خطرناک شرایط فعلی است. اگر آمریکا و اسرائیل جنگ را به زیرساخت های ایران بکشانند، طرف ایرانی نیز جنگ را به شدت انتحاری خواهد کرد و در نهایت، همه طرفها آسیب خواهند دید.
توصیه من به کشورهای عربی نیز همین است. از زمانی که برخی کشورهای عربی، از جمله عربستان، پس از تفاهم اسلامآباد از حوزه دیپلماسی فاصله گرفتند، کفه دیپلماسی به نفع جنگ سبکتر شد. از آن زمان کمتر درباره دیپلماسی صحبت میشود.
من معتقدم اگر جنگ شکل بگیرد به ضرر همه خواهد بود. امیدوارم از حداقل روزنههای باقیمانده برای احیای دیپلماسی استفاده شود.
احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران
*با توجه به حملات هوایی به تاسیسات هستهای ایران، به نظرتان آیا احتمال حمله مجدد هوایی یا حتی حمله زمینی، برای دستیابی به اورانیوم یا نابودی تاسیسات، وجود دارد؟ آیا ممکن است جنگ به درگیری زمینی کشیده شود؟
من معتقدم آمریکاییها یک خط قرمز دارند و آن، تلفات نظامی است. همین مسئله باعث میشود تا حد امکان از جنگ زمینی پرهیز کنند.
پراکندگی سنگرهای دفاعی ایران با شرایط عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی کاملا متفاوت است. به همین دلیل، بعید است آمریکاییها به جنگ زمینی روی بیاورند، مگر اینکه نیروهایی به صورت نیابتی از طرف آمریکا وارد عمل شوند، زیرا خود نیروهای آمریکایی با تلفات گسترده ای مواجه خواهند شد.
البته اینها از جنبه های خطرناک جنگ است. باز هم تاکید میکنم که امیدوارم طرفین به توافقی برسند که مانع شکل گیری چنین شرایطی در آینده شود.
چرا جریان های تندرو میتوانند مانع توافق شوند؟
*شما از نقش جریان های تندرو در داخل ایران و اقدامات آنها علیه مذاکره صحبت کردید. چه عواملی باعث میشود یک جریان سیاسی که قدرت آن در ساختار سیاسی کشور به اندازه دولت نیست، بتواند توافق را با شکست مواجه کند یا جلوی آن را بگیرد؟
من این مسئله را به ضعف دولت آقای پزشکیان و ضعف شخص قالیباف مرتبط میدانم.
وقتی فردی مسئولیت دیپلماسی را بر عهده میگیرد، باید اختیار دیپلماسی عمومی مرتبط با آن حوزه را نیز در اختیار داشته باشد. در این روند، مسئولیت دیپلماسی رسمیبه آقایان قالیباف، پزشکیان و عراقچی داده شد؛ اما اختیار دیپلماسی عمومی در دست جریانهای افراطی باقی ماند که در بخش هایی مانند رسانه ملی حضور و نفوذ دارند.
در نتیجه، هر بار که دیپلماتها تلاش کردند مذاکرات را پیش ببرند، جریان های افراطی در حوزه دیپلماسی عمومی تلاش کردند این مسیر را تخریب کنند. این دوگانگی عملا به ضرر کشور تمام شد.
طرفداران جنگ در آمریکا، اسرائیل و منطقه نیز برای شکست دیپلماسی مسیر دشواری نداشتند؛ زیرا محتواهای ضد دیپلماسی در داخل کشور تولید و منتشر میشد و همین محتواها به ابزاری برای تضعیف مذاکرات تبدیل میشد.
برای نمونه، اگر نطق جنگ ترامپ در کنگره آمریکا در ششم اسفند، یعنی سه روز پیش از آغاز جنگ چهل روزه، بررسی شود، مشخص است او ادعاهایی درباره حمله ایران به شهرهای آمریکا و تلاش ایران برای دستیابی به بمب هستهای مطرح کرد. این ادعاها ریشهای در اسناد رسمی دیپلماسی ایران نداشتند، بلکه به مواضع و مصاحبههای جریانهای افراطی بازمیگشتند که ادعا میکردند ایران واشینگتن را هدف قرار میدهد یا میتواند بمب اتمی بسازد.
این اتفاق در شرایطی رخ داد که دیپلماسی ایران به یکی از نقاط مهم خود رسیده بود؛ اما در همان زمان، در رسانه ملی به شدت علیه آن موضع گیری شد.
از آن زمان تاکنون نیز افرادی که در شکست توافقها نقش داشتند، در رسانه ملی حاضر شدند یا اظهاراتشان بازتاب پیدا کرد. برخی از این اظهارات بر ضرورت حمله روزانه ایران به کشورهای عربی تاکید داشتند.
برای مثال، درباره یمن نیز چنین مواضعی مطرح شد. در حالی که میان حوثیها و عربستان اختلافات تاریخی وجود دارد که به پیش از شکل گیری دولت ملی بازمیگردد، در رسانه ملی اظهاراتی مطرح شد مبنی بر اینکه ایران یمنیها را ساماندهی کرده است تا علیه عربستان اقدام کنند.
چنین مواضعی عملا باعث شد بازیگرانی مانند عربستان، به جای حرکت به سمت دیپلماسی، به سمت جنگ سوق پیدا کنند.
اگر من جای آقای پزشکیان بودم، هیچ مسئولیتی در سیاست خارجی نمیپذیرفتم، مگر اینکه دیپلماسی عمومی نیز در اختیار دولت قرار میگرفت. این مسئله به ضعفهایی بازمیگردد که دولت پزشکیان و وزارت امور خارجه از ابتدا با آن مواجه بودند.
من معتقدم یک مقام سیاسی اگر نتواند از جایگاه و اختیارات خود حمایت کند، نمیتواند از حقوق ملت نیز حمایت کند.
نقش نتانیاهو در جنگ و احتمال توافق ایران و آمریکا
*نقش اسرائیل و شخص نتانیاهو در وقوع جنگ بسیار مهم ارزیابی میشود. با توجه به آرمانهای مطرح شده در جمهوری اسلامی درباره نابودی اسرائیل و آزادی فلسطین، آیا این موضوع احتمال توافق میان ایران و آمریکا را کاهش نمیدهد؟ آیا ممکن است در نهایت، آمریکا مانند برخی کشورهای همسایه ایران وارد جنگ شده و سپس از منطقه خارج شود؟
من چنین نظری ندارم. با وجود این آرمان ها در بخشی از جریانهای سیاسی در ایران، دولت ایران هیچ گاه به صورت رسمی اعلام نکرده که به دنبال نابودی اسرائیل است. آخرین بار نیز آقای عراقچی پیش از جنگ در ژنو به طور رسمی اعلام کرد که ایران به دنبال جنگ با اسرائیل نیست. البته به اعتقاد من، این اعلام دیرهنگام بود.
با وجود همین اختلافات، ایران با آمریکا برجام را امضا کرد و مذاکرات برای احیای برجام را تا لحظه آخر ادامه داد؛ اما این روند در نهایت تحت تاثیر جریان های تندرو و همچنین مسئله جنگ اوکراین قرار گرفت.
مسئله اصلی این است که برخی سیاست های اشتباه باعث شد اسرائیل که در مذاکرات برجام سال ۱۳۹۴ و پس از آن در مذاکرات سال ۱۴۰۰ در حاشیه قرار گرفته بود و حتی دولت آمریکا به هشدارهای نتانیاهو اعتنای چندانی نمیکرد، اکنون به گونهای عمل شده که اسرائیل در مذاکرات ایران و آمریکا نقش تعیین کنندهای پیدا کند و حق وتو داشته باشد.
من معتقدم موضوع فلسطین هیچ گاه مانعی غیرقابل عبور برای تنش زدایی میان ایران و آمریکا نبوده است؛ اما شرایط به گونه ای پیش رفته که صدای جریانهای افراطی در ایران، در عمل به صدای نتانیاهو شباهت پیدا کرده است. در نتیجه، امکان همسویی آمریکا و اسرائیل افزایش یافته است.
آخرین نمونه این مسئله را در واکنش ها به تفاهم اسلامآباد دیدیم. کلماتی که نتانیاهو و مقام های اسرائیلی درباره این تفاهم به کار میبردند، شبیه واژههایی بود که برخی جریان های افراطی در ایران علیه آن استفاده میکردند.
به اعتقاد من، برخی جریان های افراطی جنگ طلب در ایران و نتانیاهو، هر دو از شکست تفاهم اسلامآباد استقبال کردند و در عمل، شکست این تفاهم به نفع هر دو طرف تمام شد.
