اهواز - ایرنا - پشت درهای بیمارستان، پرستاران در لحظههای دلهره و امید، کنار بیماران میمانند و رد مهربانیشان را در خاطرات آنان و خانوادههایشان به یادگار میگذارند.
شب، آرامآرام بر شهر سایه میاندازد، چراغ خانهها یکییکی خاموش میشوند و زندگی برای بسیاری از آدمها به سکوت و آرامش پناه میبرد، اما پشت درهای بیمارستان، قصه دیگری در جریان است.
قصه چشمهای نگران، نفسهای شمرده، دستهایی که به امید نجات در هم گره خوردهاند و پرستارانی که بیداریشان، گاهی مرز میان ترس و امید میشود.
در راهروهای بیمارستان، زمان همیشه شبیه ساعتهای روی دیوار نمیگذرد؛ گاهی چند دقیقه، به اندازه یک عمر طول میکشد، وقتی حال بیماری ناگهان رو به وخامت میرود یا خانوادهای چشمانتظار خبری از پشت در اتاق احیا است یا زمانی که بیماری خسته و هراسان، دست پرستار را میگیرد و در سکوت، به دنبال نشانهای از اطمینان است.
پرستار فراتر از مراقبت های درمانی
در چنین لحظههایی، پرستار فقط مسئول مراقبت و اجرای دستورهای درمانی نیست او باید با دقت و مهارت تصمیم بگیرد، اضطراب را مهار کند و در میان هیاهوی دستگاهها و رفتوآمدها، آرامش خود را حفظ کند.
گاهی نیز باید کنار بیماری بماند که بیش از هر چیز، به شنیدهشدن، دلگرمی و دستی گرم نیاز دارد؛ دستی که بگوید هنوز امیدی هست و کسی وجود دارد که در این مسیر تنهایش نگذاشته است.
برای بیماری که روزهای سخت بستری را میگذراند، شاید پرستاری همان کسی باشد که نیمهشب پتو را مرتب میکند، دردش را پیگیری میکند، نگرانیاش را میشنود و در لحظههای بیقراری کنارش میماند.
برای کودکی که از فضای ناآشنای بیمارستان میترسد، یک لبخند و صدایی مهربان میتواند از شدت هراسش بکاهد؛ برای سالمندی که چشمانتظار حضور خانواده است، چند دقیقه همصحبتی میتواند معنایی فراتر از یک مراقبت معمولی داشته باشد.
لحظه هایی که خستگی را از یاد میبرند
گاهی، در میان همین ساعتهای دشوار، اتفاقی میافتد که خستگی یک شیفت طولانی را از یاد میبرد؛ بیماری که پس از ساعتها نگرانی، چشمانش را باز میکند، بیماری که دوباره نفس میکشد یا خانوادهای که با شنیدن خبر بهبود عزیزش، اشکهایش را بیاختیار پاک میکند.
آن سوی این اشکها، لبخندی آرام بر چهره پرستاری مینشیند که میداند تلاش او و دیگر اعضای تیم درمان، بخشی از مسیر بازگشت یک انسان به زندگی بوده است.
البته همه خاطرات بیمارستان به لبخند و بهبودی ختم نمیشوند گاهی پرستاران شاهد وداعهایی هستند که کلمات در برابرشان ناتوان میمانند؛ لحظههایی که اندوه خانواده، در سکوت راهروها میپیچد و سنگینی آن تا مدتها در خاطر میماند.
در این لحظات نیز، حضور همدلانه پرستار میتواند تکیهگاهی برای خانوادهای باشد که با دشوارترین تجربه زندگی خود روبهرو شده است.
شاید به همین دلیل است که بعضی روزها و شبها، با پایان شیفت به پایان نمیرسند.
پرستار ممکن است بیمارستان را ترک کند، لباس کارش را کنار بگذارد و به زندگی شخصی خود بازگردد، اما خاطره چهره بیماری که نجات یافته، اشک مادری که خبر بهبودی فرزندش را شنیده یا نگاه بیماری که در لحظهای سخت به او اعتماد کرده است، همچنان با او بماند.
روز پرستار فرصتی برای یادآوری مهربانی ها
سالها بعد، شاید نام بسیاری از بیماران از ذهن محو شود، اما بعضی چهرهها و بعضی لحظهها فراموششدنی نیستند نه فقط به دلیل دشواری حادثه، بلکه به خاطر احساسی که در آن لحظه میان آنها شکل گرفته است؛ یکی که برای ادامه زندگی میجنگد و دیگری که با دانش، مهارت، مسئولیت و مهربانی در کنار او ایستاده است.
روز پرستار، فرصتی برای مرور همین خاطرات است؛ خاطراتی که در هیچ پروندهای بهطور کامل ثبت نمیشوند، اما در حافظه پرستاران و خانوادههای بیماران باقی میمانند.
قصه دستهایی که در لحظههای ترس رها نکردند، چشمهایی که اشک را دیدند و دلهایی که در میان خستگی، هنوز برای لبخند یک بیمار جا داشتند.
شبها میگذرند، شیفتها پایان مییابند و سالها از روزهای دشوار بیمارستان فاصله میگیریم اما بعضی مهربانیها از زمان عبور میکنند.
گاهی تمام آنچه از یک شب سخت باقی میماند، نفس دوباره یک بیمار، آغوش گشوده خانوادهای نگران و لبخند پرستاری است که آرام به سراغ بیمار بعدی میرود؛ بیآنکه بداند شاید همین لحظه، روزی به یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی او تبدیل شود.
روایت یک عمر پرستاری؛ از روزهای سیل تا بحران کرونا
لیدا ممبینی، مدیر پرستاری بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز در گفت و گو با خبرنگار ایرنا با روایت خاطراتی از دوران فعالیت حرفهای خود، همدلی و همراهی کادر درمان با بیماران در شرایط بحرانی را یکی از مهمترین عوامل در حفظ جان و آرامش بیماران دانست و گفت: گاهی حضور یک پرستار آشنا در کنار بیمار، میتواند جای خالی خانواده را پر کند و احساس امنیت را به او بازگرداند.
نجات بیماران روانپزشکی در روزهای سیل
ممبینی با اشاره به روزهای سیل خوزستان اظهار کرد: با بالا آمدن آب رودخانه کارون و احتمال آبگرفتگی، انتقال بیماران به مراکز امن به یکی از دغدغههای اصلی ما تبدیل شد.
وی افزود: تخلیه یکی از بیمارستانهای دارای بخش روانپزشکی به دلیل شرایط خاص بیماران، نیازمند دقت و برنامهریزی بود و در این شرایط، گروهی از کادر درمان و دیگر نیروهای بیمارستان برای انتقال بیماران همکاری کردند.
این پرستار بازنشسته ادامه داد: بیماران به پرستاران خود که هر روز در کنارشان بودند، اعتماد داشتند بنابراین تلاش کردیم پرستاران هنگام انتقال نیز همراه بیماران باشند تا احساس امنیت کنند.
ممبینی ادامه داد: در بیمارستان مقصد نیز از همان پرستاران برای مراقبت از بیماران استفاده کردیم تا از وارد شدن فشار روانی مضاعف به آنان جلوگیری شود.
وی گفت: این تجربه نشان داد که در شرایط بحرانی، توجه به نیازهای روانی بیماران بهاندازه انتقال ایمن آنان اهمیت دارد و همدلی کادر درمان میتواند به حفظ جان بیماران کمک کند.
وقتی پرستاران جای خالی خانواده را پر می کنند
ممبینی با یادآوری خاطرهای از سالهای ابتدایی فعالیت خود در بخش عمومی بیمارستان گفت: سربازی را با وضعیت جسمی نامساعد و سطح هوشیاری پایین به بیمارستان آوردند که کسی از خانوادهاش در کنارش نبود و گروه پرستاری به همراه تیم پزشکی، مراقبت مستمر از او را آغاز کردیم.
وی افزود: پس از چند روز، بیمار چشم باز کرد و با دیدن ما خوشحال شد و نخستین جملهاش تشکر از تیم پرستاری بود و ما پس از دریافت نشانی و شماره تماس خانوادهاش، با پدر و مادرش تماس گرفتیم و خبر بهبود وضعیت او را دادیم.
مدیر پرستاری بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز ادامه داد: حدود یک هفته بعد، پدر این سرباز با جعبهای شیرینی به بیمارستان آمد و از کارکنان درمانی تشکر کرد و سرباز نیز پس از بهبود وضعیت عمومی از بیمارستان مرخص شد.
ممبینی گفت: این خاطره برای من یادآور این حقیقت است که حمایت از بیمارانی که در شرایط سخت کسی را در کنار خود ندارند، میتواند جای خالی خانواده را پر کند و احساس امنیت و امید را به آنان بازگرداند.
همدلی با بیماران و کادر درمان در روزهای کرونا
وی با اشاره به دوران همهگیری کرونا اظهار کرد: در شرایطی که خانوادهها برای پیشگیری از انتقال بیماری فاصله را رعایت میکردند، کادر درمان همچنان در کنار بیماران حضور داشت و بنده بهعنوان مدیر پرستاری، بهطور مستمر از بیمارستانها سرکشی میکردم و حدود یک هفته پس از آغاز شیوع بیماری، با رعایت اصول حفاظت فردی به یکی از بخشهای اختصاصیافته به بیماران کرونا رفتم تا به بیماران و کارکنان روحیه بدهم.
ممبینی افزود: در آن روزها، تهیه دارو و تجهیزات پزشکی دشوار بود و کارکنان نیز فشار کاری و روانی زیادی را تحمل میکردند و سرکشی منظم به بیمارستانها و دلجویی از پرسنل، این پیام را منتقل میکرد که در این شرایط تنها نیستند.
این پرستار بازنشسته ادامه داد: بسیاری از کارکنان درمانی برای کاهش خطر انتقال بیماری به خانوادههایشان، از رفتن به خانه خودداری میکردند که این دوری برای کارکنانی که فرزندان خردسال داشتند، نگرانی و احساس عذاب وجدان به همراه داشت.
وی گفت: با همدلی، احترام متقابل و حمایت از یکدیگر موفق شدیم این دوران دشوار را پشت سر بگذاریم.
ممبینی تاکید کرد: خاطرات سیل و کرونا و سالهای فعالیت در بخش درمان نشان میدهد که مراقبت از بیمار تنها به اقدامات پزشکی محدود نمیشود و ایجاد احساس اعتماد و امنیت در بیماران و حمایت از کارکنان در شرایط بحرانی، از مهمترین جلوههای انسانی پرستاری است.
چند دقیقه بیشتر برای یک بیمار
یکی دیگر از پرستاران نیز از جمله خاطرات ماندگار خود را اینگونه نقل می کند: شیفت شب بود و بیماری سالمند بهدلیل درد و ضعف شدید، برای انجام سادهترین کارها نیز به کمک نیاز داشت.
وی افزود: هر بار که برای تزریق دارو یا بررسی علائم حیاتی به اتاقش میرفتم، چند دقیقه بیشتر کنارش می ماندم، از وضعیتش سوال می کردم و مطمئن میشدم چیزی کم ندارد.
این پرستار ادامه داد: نیمه های شب، وقتی برای رسیدگی دوباره به بالینش رفتم آرام گفت: دخترم، میدانم سرتان شلوغ است، اما همین که میآیید و حالم را میپرسید، خیالم راحت میشود.
این پرستار اظهار کرد: این جمله ساده برایم ماندگار شد و آن شب بیشتر از همیشه احساس کردم پرستاری فقط انجام مراقبتهای درمانی نیست چون بیمار مهربانی و توجهی را که در روزهای سخت احساس کرده، فراموش نمی کند.
شیفتها پایان مییابند و روزها از پی هم میگذرند، اما خاطره دستهای یاریگر، لبخندهای نجات و اشکهای شوق در ذهنها باقی میماند؛ رد مهربانی پرستارانی که گاه در دشوارترین لحظههای زندگی، امید را دوباره به دل انسانها بازمیگردانند.
