تحریریه آوش/ پیروز مجتهدزاده در ۸۰ سالگی درگذشت، اما موضوعاتی که عمر خود را صرف مطالعه آن‌ها کرد، همچنان در مرکز بسیاری از مسائل سیاسی ایران قرار دارند. خلیج فارس هنوز یکی از مهم‌ترین مناطق راهبردی جهان است. اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه همچنان در روابط ایران و امارات مطرح می‌شود

تمام عمر درباره مرزها نوشت؛ مرزهایی که روی نقشه‌ها با خطوطی باریک مشخص شده‌اند، اما در تاریخ ایران، گاه سرنوشت میلیون‌ها انسان را تغییر داده‌اند. از جزایر سه‌گانه خلیج فارس تا سرزمین‌های شرقی ایران، از تنگه هرمز تا سیستان و خراسان، پیروز مجتهدزاده بیش از چند دهه کوشید نشان دهد که جغرافیا صرفاً مجموعه‌ای از کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریاها و خطوط مرزی نیست؛ جغرافیا با قدرت، تاریخ، سیاست و سرنوشت ملت‌ها پیوند خورده است.
حالا مردی که بخش بزرگی از زندگی خود را صرف مطالعه و دفاع از مرزهای ایران کرده بود، در ۸۰ سالگی درگذشته است؛ پژوهشگری که نامش با خلیج فارس و تمامیت ارضی ایران گره خورده بود، اما زندگی حرفه‌ای او تنها به کتابخانه‌ها، نقشه‌ها و اسناد تاریخی محدود نماند. 

«پیروز مجتهدزاده» در طول سال‌های فعالیت علمی و رسانه‌ای خود، بارها از مرز دانشگاه عبور کرد و به میدان مناقشات سیاسی قدم گذاشت. از سیاست خارجی جمهوری اسلامی انتقاد کرد، درباره عملکرد وزیران امور خارجه مواضع تندی گرفت، نسبت به پیامدهای دشمن‌تراشی در روابط بین‌الملل هشدار داد و در موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای، روابط ایران و آمریکا، اسرائیل و مناسبات منطقه‌ای، دیدگاه‌هایی مطرح کرد که گاه با سیاست رسمی جمهوری اسلامی و گاه با مواضع جریان‌های سیاسی مختلف فاصله داشت.

او از یک‌سو بر ضرورت دفاع از حقوق تاریخی ایران تأکید می‌کرد و از سوی دیگر، نسبت به پیامدهای تقابل دائمی با جهان هشدار می‌داد. همین ویژگی، بررسی کارنامه او را پیچیده‌تر از یک تقسیم‌بندی ساده سیاسی می‌کند. مجتهدزاده را نمی‌توان تنها با یکی از مواضع سیاسی‌اش شناخت؛ همان‌طور که نمی‌توان اختلافات و اظهارنظرهای جنجالی او را در سایه پژوهش‌های دانشگاهی‌اش نادیده گرفت.

روز جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، خبر درگذشت این پژوهشگر جغرافیای سیاسی در رسانه‌های ایران منتشر شد. مجتهدزاده متولد ۲۰ بهمن ۱۳۲۴ بود؛ مردی که از نور مازندران برخاست، در دانشگاه‌های ایران و بریتانیا تحصیل کرد و سرانجام به یکی از نام‌های شناخته‌شده در مباحث ژئوپلیتیک ایران تبدیل شد. 
 

از نور مازندران تا دانشگاه‌های بریتانیا

پیروز مجتهدزاده در بیستم بهمن ۱۳۲۴ در شهر نور استان مازندران متولد شد. دوران تحصیلات دانشگاهی خود را با جغرافیای انسانی و اقتصادی در دانشگاه تهران آغاز کرد؛ رشته‌ای که در ظاهر بیشتر با توزیع جمعیت، فعالیت‌های اقتصادی و مناسبات انسان و محیط سروکار داشت، اما مسیر علمی او به‌تدریج به سوی جغرافیای سیاسی و بررسی روابط میان سرزمین و قدرت تغییر کرد.

او برای ادامه تحصیل به بریتانیا رفت و در دانشگاه منچستر به مطالعه جغرافیای سیاسی پرداخت. سپس فعالیت علمی و پژوهشی خود را در دانشگاه‌های آکسفورد و لندن دنبال کرد. حضور در فضای دانشگاهی بریتانیا برای پژوهشگری که بعدها بخش مهمی از آثارش را به بررسی نقش قدرت‌های استعماری در تغییر مرزهای ایران اختصاص داد، اهمیت ویژه‌ای داشت.

در آن سال‌ها، مطالعه تاریخ سیاسی خاورمیانه و آسیای مرکزی در بسیاری از مراکز دانشگاهی غرب، تحت تأثیر میراث امپراتوری بریتانیا، رقابت روسیه و انگلیس و تاریخ شکل‌گیری دولت‌های جدید منطقه قرار داشت. مجتهدزاده به سراغ همین موضوعات رفت، اما تلاش کرد آن‌ها را از منظر تاریخ ایران و بازیگران محلی نیز بررسی کند. او بعدها در دانشگاه‌های ایران، از جمله دانشگاه تهران و دانشگاه تربیت مدرس، فعالیت کرد و در کنار تدریس، پژوهش درباره مرزهای ایران، خلیج فارس، دریای خزر و مناسبات ژئوپلیتیکی آسیای غربی را ادامه داد.

در معرفی دانشگاهی کتاب بازیگران کوچک بازی بزرگ، انتشارات راتلج از او به‌عنوان استاد ژئوپلیتیک دانشگاه تهران و رئیس بنیاد یوروسویک در لندن یاد کرده و سابقه طولانی پژوهش و تدریس او در جغرافیای سیاسی ایران و آسیای غربی را برجسته کرده است. اما آنچه مجتهدزاده را در فضای عمومی ایران شناخته‌شده کرد، بیش از عنوان دانشگاهی یا سابقه تدریس، ورود مستمر او به یکی از حساس‌ترین موضوعات سیاست خارجی ایران بود: «خلیج فارس».


خلیج فارس؛ فراتر از یک نام تاریخی

برای پیروز مجتهدزاده، خلیج فارس صرفاً نام یک پهنه آبی نبود. او این منطقه را یکی از مهم‌ترین نقاط تلاقی تاریخ، جغرافیا، اقتصاد و قدرت سیاسی می‌دانست؛ جایی که موقعیت راهبردی ایران، منابع انرژی، مسیرهای کشتیرانی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی به یکدیگر می‌رسند. 
بخش قابل‌توجهی از آثار او به بررسی جغرافیای تاریخی خلیج فارس، تنگه هرمز و جزایر ایرانی اختصاص داشت. در این آثار، مجتهدزاده تلاش می‌کرد با مراجعه به اسناد تاریخی، نقشه‌ها، مکاتبات دیپلماتیک و تحولات سیاسی منطقه، جایگاه ایران را در تاریخ خلیج فارس توضیح دهد.
اهمیت این پژوهش‌ها در شرایطی بیشتر نمایان می‌شد که اختلاف بر سر نام خلیج فارس و ادعاهای امارات متحده عربی درباره جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، به یکی از موضوعات مستمر در روابط ایران با برخی کشورهای عربی تبدیل شده بود. 

در روایت تاریخی این اختلاف، سال ۱۹۷۱ میلادی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زمانی که هم‌زمان با خروج بریتانیا از منطقه و شکل‌گیری امارات متحده عربی، ایران کنترل تنب بزرگ و تنب کوچک را در اختیار گرفت و درباره ابوموسی نیز تفاهم‌نامه‌ای با شارجه تنظیم شد. 
از آن زمان تاکنون، ایران بر حاکمیت خود بر هر سه جزیره تأکید کرده و امارات این حاکمیت را مورد مناقشه قرار داده است. موضع ایران آن است که این جزایر بخش جدایی‌ناپذیر سرزمین ایران هستند؛ در مقابل، امارات خواستار حل اختلاف از طریق مذاکره یا ارجاع به دیوان بین‌المللی دادگستری بوده است. 

مجتهدزاده در این مناقشه، به‌روشنی از موضع حاکمیت ایران دفاع می‌کرد. او با بررسی پیشینه تاریخی حضور ایران در منطقه، نقش بریتانیا در مناسبات سیاسی سواحل جنوبی خلیج فارس و اسناد مربوط به تحولات قرن نوزدهم و بیستم، می‌کوشید مبانی تاریخی استدلال ایران را تقویت کند. 
بااین‌حال، اهمیت کارنامه او تنها در دفاع از یک موضع ملی خلاصه نمی‌شود. مسئله اساسی در آثارش، پیوند دادن اختلافات سرزمینی معاصر با تاریخ طولانی مداخله قدرت‌های خارجی در منطقه بود. در چنین چارچوبی، اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه نه یک مناقشه منفرد، بلکه بخشی از تاریخ گسترده‌تر رقابت‌های استعماری، شکل‌گیری دولت‌های ساحلی و تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس به شمار می‌رفت. 

این نگاه سبب می‌شد او هنگام بحث درباره جزایر، تنها به نقشه‌های جغرافیایی اکتفا نکند و به سراغ تاریخ دیپلماسی، حقوق بین‌الملل و سیاست قدرت نیز برود. البته استدلال‌های تاریخی درباره مالکیت سرزمینی باید از داوری حقوقی نهایی تفکیک شوند؛ زیرا در اختلافات ارضی، تفسیر اسناد، رفتار دولت‌ها، توافق‌ها و قواعد حقوق بین‌الملل همگی موضوع بررسی هستند.


تنگه هرمز؛ جغرافیایی که به سیاست جهانی گره خورد

یکی دیگر از محورهای مهم پژوهش‌های مجتهدزاده، تنگه هرمز بود؛ گذرگاهی که موقعیت آن، ایران را به یکی از بازیگران تأثیرگذار در امنیت دریایی و انتقال انرژی تبدیل کرده است. 
مجتهدزاده در مطالعات خود درباره جغرافیای سیاسی تنگه هرمز، به رابطه میان موقعیت سرزمینی ایران، امنیت منطقه‌ای و حضور قدرت‌های خارجی توجه داشت. برای او، تنگه هرمز نمونه‌ای روشن از این واقعیت بود که یک موقعیت جغرافیایی چگونه می‌تواند به منبع قدرت سیاسی تبدیل شود.
تنگه هرمز تنها راه ارتباطی دریایی خلیج فارس با دریای عمان و آب‌های آزاد است و از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت و گاز در جهان به شمار می‌رود. به همین دلیل، هرگونه تنش نظامی یا سیاسی در این منطقه می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و کشورهای همسایه داشته باشد. 
در تحلیل این منطقه، باید میان موقعیت جغرافیایی و امکان بهره‌برداری سیاسی از آن تفاوت گذاشت. تسلط جغرافیایی بر سواحل و جزایر پیرامون تنگه، به‌خودی‌خود به معنای اختیار نامحدود برای بستن مسیر کشتیرانی بین‌المللی نیست. رژیم حقوقی عبور و مرور دریایی و تعهدات بین‌المللی نیز بخشی از معادله‌اند.
اهمیت مطالعات ژئوپلیتیکی مجتهدزاده را می‌توان در همین نقطه جست‌وجو کرد: تلاش برای توضیح اینکه چرا موقعیت جغرافیایی ایران، هم فرصت ایجاد می‌کند و هم مسئولیت و محدودیت به همراه دارد.  در کشوری که بحث تنگه هرمز بارها به یکی از موضوعات اصلی مناقشات سیاسی و نظامی تبدیل شده، آثار مربوط به جغرافیای این منطقه، فراتر از یک بحث دانشگاهی اهمیت پیدا می‌کنند. 


وقتی قدرت‌های بزرگ مرزهای شرقی ایران را تغییر دادند

اگر خلیج فارس شناخته‌شده‌ترین حوزه پژوهشی مجتهدزاده در افکار عمومی بود، مطالعات او درباره مرزهای شرقی ایران از مهم‌ترین بخش‌های کارنامه دانشگاهی‌اش به شمار می‌رود. 
کتاب انگلیسی Small Players of the Great Game: The Settlement of Iran's Eastern Borderlands and the Creation of Afghanistan که در سال ۲۰۰۴ توسط انتشارات راتلج‌کرزن منتشر شد، از آثار شاخص او در این زمینه است.
موضوع کتاب، رقابت تاریخی امپراتوری بریتانیا و روسیه در قرن نوزدهم و پیامدهای آن برای سرزمین‌های شرقی و شمال‌شرقی ایران است. این رقابت که در تاریخ روابط بین‌الملل با عنوان «بازی بزرگ» شناخته می‌شود، نقش مهمی در تحولات سیاسی آسیای مرکزی، افغانستان و مرزهای ایران داشت. 

اما ویژگی کتاب مجتهدزاده در زاویه نگاه آن بود. بسیاری از روایت‌های کلاسیک بازی بزرگ، بر تصمیمات لندن و سن‌پترزبورگ، رقابت مأموران اطلاعاتی و منافع دو امپراتوری متمرکز بودند. مجتهدزاده تلاش کرد نقش بازیگران محلی و پیامدهای سرزمینی این رقابت را نیز در مرکز توجه قرار دهد. 
کتاب به موضوعاتی مانند تجزیه و تقسیم خراسان تاریخی، شکل‌گیری افغانستان، تعیین مرزهای بلوچستان و تقسیم سیستان می‌پردازد. در معرفی رسمی اثر نیز تأکید شده که هدف آن، بررسی بازی بزرگ از منظری ایرانی و با توجه به نقش بازیگران محلی است.
این موضوع برای تاریخ ایران اهمیت فراوانی دارد. مرزهای شرقی ایران در شکل کنونی خود، حاصل یک تحول ناگهانی نبودند؛ بلکه در جریان مجموعه‌ای از جنگ‌ها، معاهدات، رقابت‌های سیاسی و مداخلات خارجی شکل گرفتند. 
در قرن نوزدهم، گسترش نفوذ روسیه در آسیای مرکزی و نگرانی بریتانیا از نزدیک شدن این قدرت به هند، افغانستان را به یکی از مناطق حساس رقابت‌های ژئوپلیتیکی تبدیل کرد. ایران نیز به دلیل پیوندهای تاریخی، فرهنگی و سیاسی با هرات و بخش‌هایی از خراسان بزرگ، در مرکز بخشی از این تحولات قرار داشت. 

جنگ ایران و بریتانیا در سال‌های ۱۸۵۶ و ۱۸۵۷ و معاهده پاریس، یکی از نقاط عطف این تاریخ بود. این معاهده در چارچوب تحولات آن دوره، بر مناسبات ایران و هرات تأثیری تعیین‌کننده گذاشت. 
مجتهدزاده با بررسی چنین تحولاتی، می‌کوشید نشان دهد که مرزهای کنونی را نمی‌توان بدون شناخت مناسبات قدرت در قرن نوزدهم فهمید.
در عین حال، باید میان تاریخ مشترک سرزمین‌ها و مرزهای حقوقی امروز تفاوت گذاشت. بررسی پیوندهای تاریخی ایران و افغانستان، به معنای زیر سؤال بردن حاکمیت مستقل کشورهای امروزی نیست. اهمیت چنین مطالعاتی در شناخت فرایند شکل‌گیری مرزهاست، نه لزوماً تجویز تغییر آن‌ها. 
 

ملی‌گرایی ایرانی؛ دفاع از سرزمین و نقد حکومت‌ها

یکی از ویژگی‌های قابل‌توجه مجتهدزاده، پیوند میان ملی‌گرایی سرزمینی و نقد سیاست خارجی دولت‌ها بود. او در بسیاری از اظهارنظرهایش تلاش می‌کرد میان منافع ملی ایران و عملکرد دولت‌های مستقر تمایز قائل شود؛ تمایزی که البته همیشه با ادبیاتی آرام و دانشگاهی بیان نمی‌شد.

در نگاه او، دفاع از ایران الزاماً به معنای دفاع از تمام تصمیمات حکومت نبود. همین مساله سبب می‌شد که در دوره‌های مختلف، دولت‌ها و وزیران امور خارجه را با لحنی تند نقد کند.  در گفت‌وگویی که در سال ۱۳۹۷ منتشر شد، مجتهدزاده به عملکرد سیاست خارجی در دولت‌های مختلف پرداخت و از فقدان تخصص و واقع‌گرایی در تصمیم‌گیری‌ها انتقاد کرد. او حتی به ماجرای انتشار کتابی در دوره ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد اشاره کرد که به گفته خودش، حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه را زیر سؤال برده بود.
مجتهدزاده مدعی شد که در واکنش به انتشار آن کتاب، نامه‌ای به مجلس شورای اسلامی نوشته و خواستار برخورد با مسئولان انتشار آن شده است. او این ماجرا را نشانه‌ای از ضعف شناخت ژئوپلیتیکی در دستگاه سیاست خارجی می‌دانست. البته جزئیات کتاب و سرنوشت شکایت مورد اشاره او، در متن مصاحبه به‌طور مستقل مستند نشده بود. 

او همچنین از عملکرد منوچهر متکی، وزیر امور خارجه دولت احمدی‌نژاد، انتقاد کرد و گفت از کنار رفتن او رضایت داشته است؛ زیرا به باور مجتهدزاده، متکی از دانش و تخصص لازم در سیاست خارجی برخوردار نبود. 

مجتهدزاده را نمی‌توان صرفاً در قالب حمایت از یک دولت یا مخالفت با دولت دیگر توضیح داد. بااین‌حال، مستقل بودن از تقسیم‌بندی‌های جناحی، به‌خودی‌خود به معنای بی‌طرفی در تمام مناقشات سیاسی نیست. مجتهدزاده در بسیاری از اختلافات تاریخی و سیاسی موضع مشخصی داشت و گاه با صراحتی کم‌سابقه از آن دفاع می‌کرد.
از نگاه او، مساله تنها اختلاف ایران و آمریکا نبود؛ بلکه تعدد مراکز تصمیم‌گیری و اظهارنظر در سیاست خارجی ایران نیز مشکلات را تشدید می‌کرد. 
مجتهدزاده به‌صراحت از وضعیتی انتقاد کرد که در آن نهادهای مختلف، بدون هماهنگی با یکدیگر، درباره مسائل بین‌المللی موضع می‌گیرند. او معتقد بود سیاست خارجی نیازمند انسجام نهادی است و اظهارنظرهای متناقض می‌تواند موقعیت کشور را در مذاکرات و روابط بین‌المللی تضعیف کند.  این بخش از دیدگاه‌های او، با موضوع اصلی پژوهش‌هایش نیز ارتباط داشت. مجتهدزاده که سال‌ها درباره تأثیر رقابت قدرت‌ها بر سرنوشت سرزمین‌ها تحقیق کرده بود، در تحلیل سیاست خارجی معاصر نیز بر شناخت موازنه قدرت و پیامدهای تصمیمات سیاسی تأکید می‌کرد. او اصل مذاکره را ضروری می‌دانست، اما درباره شیوه اجرای آن و صلاحیت تصمیم‌گیرندگان، داوری‌های بسیار سخت‌گیرانه‌ای داشت.
اهمیت مواضع مجتهدزاده در این بود که او با وجود سابقه طولانی دفاع از حقوق سرزمینی ایران، لزوماً از سیاست خارجی تقابلی دفاع نمی‌کرد و از نگاه او، دفاع از سرزمین و حاکمیت ملی می‌توانست با کاهش تنش و مذاکره همراه باشد. 
 

مصدق و ۲۸ مرداد؛ یکی از مناقشه‌برانگیزترین مواضع تاریخی

اما اختلافات مجتهدزاده تنها به سیاست خارجی محدود نمی‌شد. او درباره یکی از حساس‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، یعنی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نیز دیدگاه‌هایی مطرح کرد که با روایت رایج تاریخی و مواضع طرفداران محمد مصدق اختلاف جدی داشت.

مجتهدزاده از منتقدان سرسخت مصدق بود و در برخی نوشته‌ها و مصاحبه‌هایش، نه‌تنها عملکرد او در دوران ملی شدن صنعت نفت را زیر سؤال برد، بلکه در توصیف رویداد ۲۸ مرداد نیز با روایت غالب تاریخی مخالفت کرد. 
در گفت‌وگویی با دیده‌بان ایران، او از مصدق به‌شدت انتقاد کرد و حتی عملکردش در جریان ملی شدن صنعت نفت را با تعبیر «خیانت علنی» توصیف کرد.
او همچنین در تحلیل حوادث مرداد ۱۳۳۲، از روایتی دفاع کرد که بر اساس آن، رویداد ۲۸ مرداد را نمی‌توان کودتا علیه مصدق دانست.  این دیدگاه با بخش مهمی از پژوهش‌های تاریخی درباره کودتای ۲۸ مرداد در تعارض است. اسناد منتشرشده درباره نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا، و همچنین تحقیقات متعدد تاریخی، از مشارکت این دو قدرت در عملیات براندازی دولت مصدق حکایت دارند. 

مجتهدزاده در مقابل، بر تفسیر خود از مناسبات قانون اساسی مشروطه، اختیارات شاه و عملکرد مصدق تکیه می‌کرد و رویدادهای ۲۵ و ۲۸ مرداد را از زاویه‌ای متفاوت توضیح می‌داد. او در نوشته‌ای که دیده‌بان ایران منتشر کرد، برخی رفتارهای مصدق را با ادعاهای دموکراسی‌خواهانه او ناسازگار دانست و درباره پیامدهای سیاسی عملکرد نخست‌وزیر وقت به نقد پرداخت.

این اختلاف، تنها یک مناقشه لفظی درباره نام‌گذاری یک رویداد تاریخی نبود؛ بلکه به پرسش‌های بنیادین درباره مشروعیت دولت، حدود اختیارات سلطنت، نقش قدرت‌های خارجی و مفهوم کودتا مربوط می‌شد. از منظر تاریخ‌نگاری، لازم است میان نقد عملکرد مصدق و انکار نقش قدرت‌های خارجی در براندازی دولت او تمایز گذاشته شود. حتی اگر درباره تصمیمات سیاسی مصدق یا اختیارات قانونی شاه اختلاف‌نظر وجود داشته باشد، این اختلاف به‌تنهایی شواهد مربوط به عملیات آمریکا و بریتانیا را بی‌اعتبار نمی‌کند.

در نتیجه، مواضع مجتهدزاده درباره ۲۸ مرداد از جمله بخش‌هایی از کارنامه اوست که باید به‌عنوان تفسیری مناقشه‌برانگیز از تاریخ معاصر ایران و نه روایتی قطعی و مورد اجماع بررسی شود.  همین مساله نشان می‌دهد که دفاع از تمامیت ارضی ایران، الزاماً به معنای اشتراک نظر با جریان‌های ملی‌گرای سیاسی درباره تمام رویدادهای تاریخ معاصر نیست. مجتهدزاده در موضوع خلیج فارس بر حقوق تاریخی ایران تأکید می‌کرد، اما در موضوع مصدق و ملی شدن صنعت نفت، در برابر بخش مهمی از سنت سیاسی ملی‌گرایی ایران قرار می‌گرفت. 
 

پژوهشگری که از مناقشه دور نماند

کارنامه مجتهدزاده را باید در دو سطح بررسی کرد که نخست، آثار پژوهشی و دانشگاهی او درباره مرزهای ایران و ژئوپلیتیک منطقه؛ و دوم، اظهارنظرهای سیاسی و تاریخی او در رسانه‌ها است. 
در سطح نخست، آثارش درباره خلیج فارس، مرزهای شرقی ایران و رقابت قدرت‌های بزرگ، بخشی از ادبیات پژوهشی این حوزه را تشکیل می‌دهند. انتشار آثار انگلیسی‌زبان و طرح آن‌ها در محافل دانشگاهی، امکان نقد و بررسی این پژوهش‌ها را در خارج از ایران نیز فراهم کرده است.
در سطح دوم، مجتهدزاده شخصیتی بود که به بیان مواضع صریح شهرت داشت و گاهی از نقد سیاست‌ها به نقد تند اشخاص می‌رسید. این ویژگی، از یک‌سو موجب جلب توجه رسانه‌ها به اظهارنظرهایش می‌شد و از سوی دیگر، می‌توانست بحث درباره محتوای علمی و سیاسی سخنان او را تحت‌الشعاع لحن و شیوه بیان قرار دهد. 

نقد دانشگاهی نیز از آثار او غایب نبود و برای مثال، انتشار بررسی کتاب بازیگران کوچک بازی بزرگ در نشریه Iranian Studies نشان می‌دهد که آثارش وارد فرایند معمول ارزیابی و گفت‌وگوی علمی شده بودند. صرف انتشار کتاب توسط یک ناشر معتبر یا داشتن سابقه تدریس دانشگاهی، هیچ پژوهشگری را از نقد روش‌شناختی، تاریخی و اسنادی بی‌نیاز نمی‌کند.

از سوی دیگر، نمی‌توان تمام فعالیت‌های مجتهدزاده را به اظهارنظرهای جنجالی درباره مصدق، ظریف یا سیاست خارجی تقلیل داد. پژوهش‌های او درباره شکل‌گیری مرزهای ایران، مستقل از موافقت یا مخالفت با دیدگاه‌های سیاسی‌اش، موضوعاتی مشخص برای مطالعه و ارزیابی علمی هستند.

همین تفکیک برای شناخت منصفانه کارنامه او ضروری است؛ نه اختلاف‌نظرهای سیاسی می‌توانند به‌تنهایی اعتبار تمام آثار علمی یک پژوهشگر را از میان ببرند و نه سابقه دانشگاهی می‌تواند هر اظهارنظر سیاسی یا تاریخی او را به حقیقتی قطعی تبدیل کند. 
 

مرزهایی که ماندند؛ پژوهشگری که رفت

پیروز مجتهدزاده در ۸۰ سالگی درگذشت، اما موضوعاتی که عمر خود را صرف مطالعه آن‌ها کرد، همچنان در مرکز بسیاری از مسائل سیاسی ایران قرار دارند. 
خلیج فارس هنوز یکی از مهم‌ترین مناطق راهبردی جهان است. اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه همچنان در روابط ایران و امارات مطرح می‌شود. تنگه هرمز همچنان در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه نقش دارد و تاریخ شکل‌گیری مرزهای شرقی ایران نیز بدون شناخت رقابت قدرت‌های بزرگ و تحولات قرن نوزدهم قابل فهم نیست.
در کنار این مسائل، پرسش‌هایی که مجتهدزاده در اظهارنظرهای سیاسی خود مطرح می‌کرد نیز همچنان اهمیت دارند که سیاست خارجی تا چه اندازه باید بر واقع‌گرایی و محاسبه هزینه‌ها استوار باشد؟ چگونه می‌توان از حقوق سرزمینی دفاع کرد و هم‌زمان از گسترش تنش‌های بین‌المللی پرهیز داشت؟ مرز میان دفاع از منافع ملی و دفاع از عملکرد دولت‌ها کجاست؟ و چگونه می‌توان در برابر روایت‌های تاریخی مسلط، پرسشگری کرد، بی‌آنکه از معیارهای مستندسازی و روش علمی فاصله گرفت؟ 

پاسخ به این پرسش‌ها لزوماً همان پاسخ‌هایی نیست که مجتهدزاده ارائه می‌کرد. برخی از دیدگاه‌های او با شواهد و تفسیرهای معتبر تاریخی اختلاف جدی داشتند و برخی دیگر، بخشی از بحث‌های مستمر درباره سیاست خارجی و منافع ملی ایران بودند.

میراث او نیز از همین جنس است: مجموعه‌ای از کتاب‌ها، پژوهش‌ها، تحلیل‌ها و مناقشات که باید هرکدام در جای خود بررسی شوند و شاید بتوان زندگی علمی و سیاسی مجتهدزاده را با همان مفهومی توضیح داد که بیش از هر چیز درباره آن می‌نوشت: مرز. او مرزهای ایران را مطالعه کرد، درباره تاریخ تغییر آن‌ها نوشت و از حاکمیت سرزمینی کشور دفاع کرد؛ اما در زندگی حرفه‌ای خود، بارها از مرز میان پژوهش دانشگاهی و جدال سیاسی عبور کرد.

اکنون با مرگ او، فرصت بازخوانی کارنامه‌ای فراهم شده که نه می‌توان آن را تنها به دفاع از خلیج فارس فروکاست و نه با اختلافات سیاسی و تاریخی‌اش یکسره توضیح داد. پیروز مجتهدزاده رفت؛ اما هم نقشه‌هایی که درباره آن‌ها نوشت باقی مانده‌اند و هم پرسش‌هایی که درباره تاریخ، قدرت و سیاست ایران مطرح کرد.