جوان آنلاین: دختر ۲۳ ساله‌ای که به خواستگاری پسر جوان بیکار جواب منفی داده بود، با هشت ضربه چاقو در جنوب تهران به قتل رسید. متهم پس از ماه‌ها فرار و تغییر چهره، سرانجام با تماس تلفنی دلتنگی برای خانواده‌اش در شهرکرد شناسایی و دستگیر شد. 
روز جمعه هفتم فروردین‌ماه امسال، رهگذران در یکی از خیابان‌های جنوب تهران شاهد حمله خونین پسر جوانی به دختری ۲۳ ساله شدند. دختر جوان که فهیمه نام داشت، هدف ضربات چاقوی مهاجم قرار گرفت و خونین روی زمین افتاد. ضارب نیز پیش از آنکه کسی بتواند مانع فرارش شود، از محل گریخت. 
فهیمه بلافاصله به بیمارستان منتقل شد، اما تلاش پزشکان برای نجات جان او نتیجه نداد و ساعتی بعد مرگش بر اثر شدت خونریزی ناشی از اصابت هشت ضربه چاقو اعلام شد. 

 فرار قاتل با خودروی تیبا‌
با اعلام خبر قتل، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تحقیقات خود را آغاز کرد. مأموران در نخستین مرحله به بررسی دوربین‌های مداربسته اطراف محل جنایت پرداختند و تصاویر ضبط‌شده، سرنخ مهمی از عامل قتل در اختیار آنها قرار داد. 
بررسی فیلم‌ها نشان می‌داد پسری حدوداً ۲۷ ساله دقایقی پیش از رسیدن فهمیه در گوشه‌ای کمین کرده بود. او به محض مشاهده دختر جوان، راهش را سد کرد و پس از لحظاتی گفت‌و‌گو، چاقویی از جیبش بیرون آورد و ضربات متعددی به او زد. مهاجم سپس از محل دور شد و کمی آن‌طرف‌تر سوار یک دستگاه خودروی تیبا شد و گریخت. 
کارآگاهان با انجام تحقیقات میدانی و بررسی پلاک خودرو، هویت متهم به نام حامد را شناسایی کردند. در ادامه مشخص شد خواهر حامد و فهمیه در یک فروشگاه زنجیره‌ای مواد غذایی با یکدیگر همکار بوده‌اند. 

 انتقام به خاطر جواب رد‌
تحقیقات پلیسی نشان داد حامد مدتی قبل از فهمیه خواستگاری کرده‌بود، اما دختر جوان پس از اطلاع از بیکار بودن او به این خواستگاری جواب منفی داده‌بود. کارآگاهان در جریان بررسی‌های خود به این نتیجه رسیدند که رد شدن خواستگاری، انگیزه احتمالی متهم برای حمله مرگبار به دختر جوان بوده‌است. با شناسایی مخفیگاه‌های احتمالی، تلاش برای دستگیری حامد آغاز شد، اما او پس از جنایت، وسایل شخصی و حتی تلفن همراهش را جا گذاشته و به مکان نامعلومی گریخته بود. همین موضوع، روند شناسایی محل اختفای او را دشوار کرد. 

 ردیابی قاتل در شهرکرد‌
در حالی که تحقیقات برای دستگیری متهم ادامه داشت، مدتی بعد گزارشی به مأموران رسید که از درگیری پسر جوانی با فردی دیگر در شهرکرد حکایت داشت. این پسر در جریان درگیری ادعا کرده‌بود قاتل است و از کسی نمی‌ترسد. مشخصات او با حامد، متهم فراری پرونده قتل فهیمه، شباهت داشت، اما مأموران هنگام پیگیری متوجه شدند وی بار دیگر محل زندگی خود را تغییر داده‌است. 
جست‌و‌جو‌ها برای یافتن متهم ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل، حامد با یک شماره تلفن ناشناس با خانواده‌اش تماس گرفت. کارآگاهان با ردیابی این تماس توانستند سرنخی از محل حضور او به دست آورند و سرانجام متهم را در شهرکرد بازداشت کنند. 
حامد پس از دستگیری به قتل فهیمه اعتراف کرد و در حال حاضر تحقیقات از او برای روشن شدن جزئیات قتل و انگیزه دقیقش ادامه دارد. 

 دلتنگی برای خانواده به دامم انداخت‌
حامد می‌گوید: بعد از فرار، تلاش زیادی کردم تا ردی از خودم به جا نگذارم. حتی ریش گذاشتم تا چهره‌ام تغییر کند و شناسایی نشوم، اما دلتنگی برای خانواده‌ام باعث شد با آنها تماس بگیرم؛ تماسی که سرانجام به دستگیری‌ام منجر شد. 

‌مقتول را از قبل می‌شناختی؟ 
بله. او با خواهرم در یک فروشگاه زنجیره‌ای مواد غذایی کار می‌کرد. 

‌چطور شد که تصمیم گرفتی با او ازدواج کنی؟ 
خواهرم پیشنهاد داد با او ازدواج کنم. می‌گفت دختر نجیب و باوقاری است، کار می‌کند و درآمد دارد. من هم قبول کردم و با فهیمه وارد ارتباط شدم. 

‌چرا به تو جواب رد داد؟ 
مدتی با هم تلفنی صحبت می‌کردیم و چند بار هم او را در محل کارش دیده بودم. درباره ازدواج حرف زدیم، اما وقتی فهمید شغل درست‌وحسابی ندارم و درآمدم هم خوب نیست، جواب منفی داد. 

‌وقتی جواب رد شنیدی، تصمیم گرفتی او را به قتل برسانی؟ 
نه، همان موقع چنین تصمیمی نگرفتم. چند بار دیگر با او صحبت و اصرار کردم که با من ازدواج کند، اما فایده‌ای نداشت. از رفتارش عصبانی شده‌بودم و احساس می‌کردم غرورم را زیر پا گذاشته است. 

‌روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟ 
در مسیر محل کارش جلوی او را گرفتم و دوباره خواستم با من ازدواج کند، اما قبول نکرد. عصبانی شدم و با چاقو به او حمله کردم. 

‌بعد از جنایت چه کردی؟ 
ترسیده بودم و فرار کردم. به شهرکرد رفتم و زندگی مخفیانه‌ای را با هویت جعلی شروع کردم. آنجا کارگری می‌کردم و زندگی‌ام را ادامه می‌دادم. فکر نمی‌کردم پلیس به این زودی پیدایم کند. 

‌برای اینکه شناسایی نشوی، چه کار‌هایی انجام دادی؟ 
سعی می‌کردم همه جوانب را رعایت کنم. حتی ریش و سبیل گذاشتم و با گریم، چهره‌ام را تغییر دادم تا کسی مرا نشناسد. 

‌پس چطور دستگیر شدی؟ 
دلتنگ خانواده‌ام شده‌بودم. از یک مرد معتاد سیم‌کارت خریدم و با خانواده‌ام تماس گرفتم. فکر نمی‌کردم پلیس بتواند از طریق همان سیم‌کارت ناشناس ردم را بزند، اما همین تماس باعث شد دستگیر شوم. 

‌گفته می‌شود در شهرکرد هم با فردی درگیر شده و گفته بودی قاتلی و از کسی نمی‌ترسی. ماجرا چه بود؟ 
با مردی درگیر شدم و عصبانی بودم. در جریان درگیری گفتم قاتلم و از کسی نمی‌ترسم.