سرنگونی پرواز ۶۵۵ ایران‌ایر توسط رزم‌ناو آمریکایی وینسنس بر فراز تنگه هرمز، نقطه تلاقی خطای شناختی در اتاق‌های فرماندهی مدرن و مصلحت‌اندیشی سیاسی در واشنگتن بود. این فاجعه نشان داد که ابزار‌های پیشرفته پدافندی در بستر تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده نظامی به ابزار تخریب بدل می‌شوند و حقیقت در سایه رقابت‌های انتخاباتی تحریف می‌گردد.

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- صبحگاه سوم ژوئیه ۱۹۸۸، فرودگاه بندرعباس شاهد برخاستن پروازی بود که آخرین دقایق حیات مسافرانش را رقم می‌زد. ایرباس آ-۳۰۰ هواپیمایی ملی ایران پس از بیست و هفت دقیقه تاخیر، با ۲۹۰ سرنشین شامل ۶۶ کودک، سینه آسمان را شکافت تا در مسیری کوتاه به دبی فرود آید. در کابین هدایت، کاپیتان محسن رضائیان، دانش‌آموخته باسابقه پرواز در ایالات متحده، هواپیما را بر فراز راهگذر تجاری بین‌المللی «امبر ۵۹» به پرواز درآورد. دستگاه ترانسپوندر، کد غیرنظامی ۶۷۶۰ را در وضعیت استاندارد حالت سه به تمام گیرنده‌های منطقه مخابره می‌کرد؛ پیامی شفاف که هویت بازرگانی پرواز را برای هر سامانه‌ای عیان می‌ساخت.

به گزارش رویداد۲۴، رضائیان طبق اصول ناوبری، توجه خود را به اوج‌گیری تا سقف سیزده هزار پا و مکالمه پیوسته با برج مراقبت بندرعباس و رادار تهران معطوف کرده بود. او درون کریدور هوایی رسمی و آسمان کشور خود اوج می‌گرفت و مجالی برای شنود فرکانس‌های اضطراری ارتش‌های بیگانه متصور نمی‌دید. هشدار‌های صادر شده از ناو‌های آمریکایی سرشار از ابهام بود؛ ارزیابی‌های فنی بعدی ایکائو اثبات کرد که از میان زنجیره پیام‌ها، تنها یک اخطار ناوچه سایدز آن هم چهل ثانیه پیش از شلیک، وضوح لازم برای جلب توجه خلبان را داشت.

چند مایل دورتر، در اتاق تاریک عملیات رزم‌ناو وینسنس، واقعیتی وارونه جاری بود. ناخدا ویل راجرز با توهم آغاز یک حمله هماهنگ هوایی و دریایی، پیشاپیش تصمیم به شلیک گرفته بود. او پرنده آرام و پهن‌پیکر مسافربری را نوک پیکان یورشی مشترک با قایق‌های تندرو پنداشت و حد مرز بیست مایلی را خط قرمز نهایی تعیین کرد. در ساعت نه و پنجاه و چهار دقیقه، دو فروند موشک استاندارد اس‌ام-۲ از پرتابگر‌های وینسنس جدا شدند. انفجار در یازده مایلی، بال چپ ایرباس را درید و تکه‌های فلز همراه با صد‌ها پیکر در خلیج فارس فروریخت. راجرز به هدفی شلیک کرده بود که وجود خارجی نداشت؛ او به شبح ترسی شلیک کرد که خودش بر صفحه مانیتور‌ها آفریده بود.

پرخاشگری و حالات عصبی فرماندهی ناو

به گزارش رویداد۲۴، فاجعه سوم ژوئیه، رویدادی منفرد یا تصادفی تلخ در جغرافیای تنش نبود؛ پیامد منطقی خلق‌وخوی ناخدایی بود که ماجراجویی را بر انضباط تاکتیکی برتری می‌داد. رزم‌ناو وینسنس از کلاس تیکاندروگا، ستون فقرات پدافند مدرن ایجیس به شمار می‌رفت؛ دیواری آتشین طراحی‌شده برای درگیری هم‌زمان با امواج موشک‌های ضدکشتی ارتش شوروی در پهنه‌های اقیانوس آرام و اطلس. گسیل این سازه فوق‌مدرن و سنگین به آبراهه کم‌عرض و پرپیچ‌وخم خلیج فارس، از همان آغاز اقدامی نسنجیده در راهبرد‌های پنتاگون ارزیابی می‌شد. راجرز از نخستین ساعات استقرار در خلیج، در پی خلق میدانی برای آزمودن دندانه‌های این ماشین جنگی بود.

در دوم ژوئن، درست در دومین روز از گشت‌زنی وینسنس، حادثه‌ای رخ داد که ماهیت بی‌قرار فرمانده را پیش چشم ناوگان عریان ساخت. ناوچه ایرانی البرز بر پایه حقوق بین‌الملل در دوران جنگ، کشتی تجاری «ویوی» را به ظن حمل تجهیزات برای عراق متوقف کرده بود تا مدارک آن را بازرسی کند. هم‌زمان، ناوچه آمریکایی سایدز به فرماندهی موقت ناخدا رابرت هاتان و حضور جانشینش دیوید کارلسون در آن حوالی در حال گذر بود. راجرز با آگاهی از این ماجرا، با شتاب سکان وینسنس را به سمت حادثه چرخاند، کنترل عملیاتی ناوچه سایدز را به چنگ آورد و به هاتان فرمان داد در فاصله خطرناک هزار و پانصد یاردی عقبه ناوچه ایرانی موضع تهاجمی بگیرد.

هاتان که سنگینی سایه عملیات آخوندک و حساسیت بالای نیرو‌های ایرانی را درک می‌کرد، از اجرای دستور سرپیچی کرد و پشت خطوط رادیویی خشمگینانه هشدار داد که این مانور تحریک‌آمیز منطقه را به آتش خواهد کشید. ورود تهاجمی دو شناور آمریکایی به حریم بازرسی قانونی یک ناوچه تنها، تنشی غیرضروری پدید آورد که با تیراندازی اخطار ایرانی‌ها به بالگرد خبرنگاران شبکه ان‌بی‌سی همراه شد. ستاد فرماندهی در بحرین بلافاصله مداخله کرد، دست راجرز را از فرماندهی تاکتیکی سایدز کوتاه ساخت و او را وادار به عقب‌نشینی کرد.

به گزارش رویداد۲۴، راجرز سال‌ها بعد در کتاب خاطراتش با نام «مرکز توفان»، تاریخ این حادثه را از دوم ژوئن به چهاردهم ژوئن تغییر داد تا خویشتن را چهره‌ای صبور معرفی کند؛ تحریفی که دیوید کارلسون آن را پرده‌پوشی آشکار نامید. این تک‌روی خطرناک از چشم ملوانان پنهان نماند؛ از همان روز‌ها بود که بر عرشه ناو سایدز، وینسنس را با تمسخر و هراس «رزمناو خودسر» لقب دادند؛ جنگ‌افزاری خودکار با ناخدایی که در پی بحران می‌دوید.

تسخیر آب‌های بیگانه؛ مهندسی یک نبرد خودخواسته

بامداد روز واقعه، راجرز بار دیگر شعله نزاع را برافروخت. ساعت هفت و بیست دقیقه، او بالگرد ناو را به خلبانی ناوبان مارک کولیر به سوی شمال پرواز داد تا تحرکات شناور‌های تندرو را رصد کند. مقررات صریح درگیری حکم می‌کرد پرنده‌های شناسایی از حریم چهار مایلی قایق‌های گشتی عبور نکنند. کولیر با نادیده گرفتن دستور، تا فاصله دو مایلی به شناور‌ها نزدیک شد و قایق‌های ایرانی برای پس راندن آن، چند گلوله اخطار هوایی شلیک کردند.

همین شلیک محدود کافی بود تا راجرز بهانه‌ای را که در عطش آن می‌سوخت به دست آورد. او فرمان پیشران را به حداکثر رساند و رزم‌ناو ده هزار تنی را با سرعت سرسام‌آور سی گره دریایی به سوی سواحل ایران تاخت. در اتاق عملیات سایدز، دیوید کارلسون با دیدن خط طویل سرعت وینسنس بر صفحه نمایشگر از خود پرسید راجرز با این شتاب جنون‌آمیز به کجا هجوم می‌برد. ادعای سپری شدن ناو برای حمایت از بالگرد توجیهی بی‌مایه به شمار می‌آمد؛ بالگرد با سرعتی سه برابر کشتی قادر به گریز از مهلکه بود و پدافند دوربرد وینسنس حتی از فاصله نوزده مایلی آسمان را پوشش می‌داد.

راجرز در حین حرکت، با پافشاری بر پشت بی‌سیم، ستاد بحرین را برای دریافت مجوز آتش زیر فشار گذاشت. به گزارش رویداد۲۴، کارلسون این رویارویی را تشبیه به جالوت مدرنی می‌کرد که با پای خود به تیررس فلاخن چوپانان آمده بود تا در آب‌هایی کم‌عمق به کشتار قایق‌های کوچک چوبی و فایبرگلاس بپردازد. ساعت نه و چهل دقیقه، وینسنس همراه با ناوچه مانتگومری مرز حاکمیتی دوازده مایلی را زیر پا نهاد و در آب‌های سرزمینی ایران مستقر شد. ارتش آمریکا در نسخه‌های عمومی گزارش تحقیقات، این نقض آشکار قلمرو را مسکوت گذاشت تا روایت درگیری در آب‌های آزاد مخدوش نشود.

داده‌های محرمانه رایانه‌های ایجیس افسانه‌ی دفاع مشروع را درهم شکست. راجرز در ساعت نه و چهل و یک دقیقه مجوز آتش را گرفت، در حالی که قایق‌های گشتی ایران تا ساعت نه و چهل و دو دقیقه در حال دور شدن بودند و هیچ شلیکی به سمت ناو نکرده بودند. ساعت نه و چهل و سه دقیقه، توپ پنج اینچی وینسنس آتشباری سهمگین خود را به سمت قایق‌ها آغاز کرد. فیلم‌های مستند ثبت‌شده روی پل فرماندهی نشان داد که قایق‌های کوچک چهل و پنج ثانیه پس از رگبار وینسنس دست به تیراندازی پراکنده زدند و گلوله‌های سبک‌شان در صد‌ها یارد دورتر به آب نشست. راجرز ابتدا خود را در باتلاق جنگی ساحلی در آب‌های بیگانه گرفتار کرد و در دل دود و ارتعاش توپ‌ها، زمینه را برای ارتکاب جنایت بزرگ‌تر مهیا ساخت.

اتاق تاریک ایجیس؛ هذیان جمعی و مسخ ادراک

به گزارش رویداد۲۴،هنگامی که پرواز ۶۵۵ از روی باند اوج می‌گرفت، تکانه‌های شلیک توپ و چرخش‌های تند سکان، مرکز اطلاعات رزمی وینسنس را در التهابی گزنده فرو برده بود. در این اتاق تاریک که با نور نمایشگر‌های فسفری روشن می‌شد، پدیده‌ای شناختی حاکم شد که بعد‌ها تحلیل‌گران آن را «تحقق فرضیه ذهنی» نامیدند. ذهن مضطرب خدمه که از هفته‌ها پیش با داستان‌های وهم‌آلود حملات انتحاری بمباران شده بود، توان بازشناسی نشانه‌های عینی را از دست داد و داده‌های دریافتی را بر چارچوب ترس‌های درونی خود بازسازی کرد.

بی‌تجربگی بر این تاریکی افزود. افسر مسئول جنگ سطحی به اندازه‌ای با نرم‌افزار ایجیس نا آشنا بود که اطلاعات اهداف را روی تکه‌های کاغذ چسبان بر لبه مانیتور یادداشت می‌کرد. با پیدایش نقطه راداری ایرباس، سامانه ابتدا شناسه ۴۴۷۴ و سپس کد ۴۱۳۱ ناوچه سایدز را به آن اختصاص داد. با اینکه ترانسپوندر هواپیما کد بازرگانی ۶۷۶۰ را بازمی‌تاباند، تکنسین‌ها اصرار داشتند که علائم نظامی مربوط به اف-۱۴ دریافت کرده‌اند. آنان که در فرضیه ذهنی خود با سناریوی حمله هم‌زمان هوایی و سطحی روبه‌رو بودند، پرنده را یک شکاری رهگیر مهاجم انگاشتند.

نوار‌های ایجیس سندی رسواکننده بر جا گذاشتند: ایرباس در روندی یکنواخت و زاویه‌ای ملایم از سه هزار پا به سمت دوازده هزار پا ارتفاع می‌گرفت و سرعتی ثابت در حدود ۳۵۰ گره داشت. درون اتاق عملیات، اپراتور‌ها در تسخیر توهم، پیاپی فریاد می‌زدند که هدف در حال شیرجه تند به سوی ناو است و سرعت خود را افزایش می‌دهد. میان این هذیان گروهی، ناوبان ویلیام مونتفورت که درست پشت سر ناخدا ایستاده بود، تناقض داده‌ها را دریافت و در ساعت نه و پنجاه و یک دقیقه مستقیم به راجرز هشدار داد که پرنده پیش‌رو به احتمال قوی یک هواپیمای مسافربری است. اما این صدای هوشیاری در غرش رگبار‌ها و هیجان لجام‌گسیخته فرمانده گم شد؛ راجرز بیست مایلی را حد نابودی قرار داده بود و کلید مرگ را فشرد.

قضاوت خاموش بر عرشه همسایه؛ تراژدی انفعال کارلسون

به گزارش رویداد۲۴، در هجده مایلی وینسنس، مرکز هدایت ناوچه سایدز صحنه‌ای متضاد از عقلانیت حرفه‌ای را به نمایش گذاشته بود. سایدز از طریق سامانه لینک-۱۱ داده‌های تاکتیکی را هم‌زمان با وینسنس دریافت می‌کرد و ناخدا دیوید کارلسون رفتار پرواز ۴۱۳۱ را با خونسردی زیر نظر داشت. مشخصات هدف واضح بود: بازتاب بدنه هواپیما بزرگ و پایدار، ارتفاع رو به صعود و سرعت در محدوده هواپیما‌های تجاری سیر می‌کرد. دستگاه‌های ره‌گیری الکترونیکی سایدز هیچ‌گونه موج راداری رزمی را از هواپیما ثبت نکردند؛ پرنده در وضعیت خاموشی کامل راداری پیش می‌رفت.

کارلسون برای راستی‌آزمایی، رادار کنترل آتش ناو را روی هواپیما تاباند. در قاموس پرواز‌های جنگی، خلبان شکاری به محض افتادن در کمند پرتو رادار، با چرخش‌های تند مسیر خود را تغییر می‌داد تا قفل موشکی را بشکند. ایرباس بی‌آنکه کمترین واکنشی نشان دهد، بر خط میانی کریدور به صعود آرام خود ادامه داد. کارلسون با اتکا به این نشانه‌ها، شفاهاً به افسرانش اعلام کرد که هدف ۴۱۳۱ هیچ تهدیدی به شمار نمی‌رود؛ زیرا هواپیما در حال افزایش ارتفاع است، سرعت کمی دارد، فاقد پرتو راداری است و در تاریخ نبرد‌های دریایی سابقه نداشته یک اف-۱۴ دست به حمله سطحی به یک رزم‌ناو سنگین بزند.

در میانه این ارزیابی سنجیده، فریاد ناخدا راجرز از بلندگو‌های رادیو پخش شد که قصد خود را برای نابودی هدف در بیست مایلی اعلام می‌کرد. به گزارش رویداد۲۴، حیرتی مرگبار فضای سایدز را فرا گرفت. کارلسون در تنگنای وجدان گرفتار شد؛ او در دل پنداشت آیا راجرز با رزم‌ناو پیشرفته ایجیس و تیم اطلاعاتی محرمانه‌اش به واقعیتی دست یافته که او از دیدنش محروم است؟ این خضوع کور در برابر هیمنه فناوری و پرهیز از به چالش کشیدن یک هم‌رتبه ارشد، باعث سکوت کارلسون شد. لحظاتی بعد صدای اپراتور‌های سایدز برخاست: «او یک هواپیمای تجاری را زد!» کارلسون سال‌ها با این عذاب وجدان زیست و اعتراف کرد که سکوتش بزرگ‌ترین گناه او بود؛ فریادی پشت بی‌سیم می‌توانست جان صد‌ها مسافر را نجات دهد، اما احتیاط سازمانی جان‌ها را ستاند.

چهار ضلع پنهان‌کاری؛ مهندسی حقیقت در پنتاگون

روایت رسمی پنتاگون که در قالب گزارش دریادار ویلیام فوگارتی تدوین شد، بنایی متزلزل بر پایه تحریف چهار عنصر بنیادین بود: زمان، تاکتیک، حقیقت و رسانه. این گزارش کوشید خطای نابخشودنی فرمانده را تصمیمی ناگزیر در اوج بحران جلوه دهد.

به گزارش رویداد۲۴، در متغیر زمان، فوگارتی بر فشار روانی و تنگی وقت در پنج دقیقه پایانی پیش از شلیک تکیه کرد. اما این واقعیت پنهان ماند که تنگی زمان را خود راجرز با تاختن سی دقیقه‌ای با سرعت سی گره به دل آب‌های ایران آفرید. اگر ناو در آب‌های آزاد گشت می‌زد، راجرز فرصت کافی برای تماس با مرکز کنترل پرواز و تفکیک ترانسپوندر‌ها در اختیار داشت؛ او زمان را عامدانه منقبض کرد تا شلیک خود را توجیه کند. در حوزه تاکتیک، مأموریت اصلی وینسنس پایش افق برای مهار موشک‌های ضدکشتی سیلک‌ورم بود؛ وظیفه‌ای که استقرار در آب‌های عمیق را می‌طلبید. کشاندن گران‌قیمت‌ترین دژ پدافندی ارتش به آبراهه ساحلی برای درگیری با قایق‌های تندرو، قمار مضحکی بود که کارایی سامانه را تباه ساخت.

تناقض‌ها شگفت‌آور بودند. چهار اپراتور وینسنس سوگند یاد کردند که هواپیما به سوی شمال شرق پرواز می‌کرد، در حالی که سامانه‌های ناوبری اثبات کردند مسیر پرواز دقیقاً به سمت جنوب غرب بود. راجرز با پیش کشیدن ادعای تداخل شناسه راداری ۴۴۷۴ با یک جنگنده خودی در فاصله دور، کوشید برای خطای خود دستاویزی بیابد؛ اما خط زمانی اثبات کرد که او پیش از وقوع تداخل، تصمیم به نابودی پرنده گرفته بود. در بعد رسانه‌ای، تیم تصویربرداری اعزامی به بدنه وینسنس نشان داد که خراشیدگی‌های بدنه فولادی صرفاً فرسودگی‌های ناشی از برخورد با اسکله بوده‌اند و هیچ اثری از نفوذ گلوله یا سوختگی باروت وجود نداشت؛ فریبی که بازرسان فوگارتی در بحرین حتی زحمت بررسی عینی آن را به خود ندادند.

مصلحت‌اندیشی در سال انتخابات؛ نقاب ملی بر جنایت

فاجعه تیرماه ۱۳۶۷ با کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۹۸۸ ایالات متحده هم‌زمان شد؛ جایی که جورج بوش پدر در مقام معاون رئیس‌جمهور، در نبردی سخت با مایکل دوکاکیس دموکرات برای راهیابی به کاخ سفید می‌جنگید. پذیرش این رسوایی که سیاست نظامی دولت ریگان سبب شده یک ناخدای بی‌مهار مرز‌های حاکمیتی ایران را بشکند و ۲۹۰ مسافر را بکشد، می‌توانست موقعیت جمهوری‌خواهان را در آستانه رأی‌گیری ویران سازد؛ بنابراین سرپوش نهادن بر حقیقت، ضرورتی انتخاباتی یافت.

به گزارش رویداد۲۴، جورج بوش ده روز بعد در شورای امنیت سازمان ملل ایستاد و روایتی موهوم ارائه داد. او ادعا کرد وینسنس برای نجات یک کشتی تجاری بی‌طرف شتافته و در دفاع از خود دست به شلیک زده است؛ روایتی سراپا کذب که در آن ساعت هیچ کشتی تجاری در آشوب نبود. بوش با فرافکنی گناه را به گردن ایران انداخت که چرا به هواپیمای خود اجازه داده بر فراز منطقه درگیری پرواز کند؛ ادعایی بی‌بنیان، زیرا برج مراقبت بندرعباس به سبب استقرار ناگهانی وینسنس در آن مختصات، هیچ آگاهی از کارزار خودسرانه ناو نداشت.

این پرده‌پوشی تا سال ۱۹۹۲ و انتشار افشاگری نشریه نیوزویک با عنوان «دریای دروغ» ادامه یافت. دریادار ویلیام کرو سرانجام در کنگره به حضور وینسنس در آب‌های سرزمینی ایران اعتراف کرد، اما این تجاوز را زیر لوای جعلی حق عبور بی‌ضرر پنهان ساخت؛ عنوانی حقوقی که هیچ رزم‌ناو مهاجمی نمی‌تواند در حین آتشباری در قلمرو بیگانه مدعی آن شود. دستگاه نظامی به جای محاکمه راجرز، سازوکار تطهیر را فعال کرد. راجرز نه تنها به دادگاه نظامی نرفت، بلکه با نشان افتخار لژیون شایستگی بازنشسته شد، افسر تسلیحات نشان تشویق گرفت و برای تمام خدمه وینسنس مدال اقدام رزمی ثبت شد. پیام پنتاگون رعب‌آور بود: حفظ پرستیژ ارتش بر حیات صد‌ها مسافر ترجیح دارد.

شواهد سرکشی؛ سیمای واقعی یک فرمانده

با افشای حقایق ماجرا پس از سال‌ها، ابعاد ناگفته‌ای از شخصیت راجرز فاش شد. دیوید کارلسون پس از بازنشستگی پرده از مکاتبات متعددی برداشت که زوایای پنهان فرمانده وینسنس را آشکار می‌کرد. یکی از اساتید دوره تاکتیکی فرماندهان در مرکز آموزش تاکتیکی ناوگان اقیانوس آرام در نامه‌ای محرمانه به کارلسون نوشت که راجرز در تمرین‌های شبیه‌سازی همواره افسری سرکش و خودمحور بود. او توصیه‌های مربیان را تحقیر می‌کرد و عادتی پایدار در نقض آشکار قواعد درگیری در بازی‌های جنگی داشت. این افسر عالی‌رتبه تصریح کرد که شنیدن خبر حمله به ایرباس او را داغدار ساخت، اما کوچک‌ترین شگفتی در او برنینگیخت؛ چرا که رفتار‌های راجرز دقیقاً به سوی چنین فاجعه‌ای همگرا بود.

به گزارش رویداد۲۴، راجرز در مصاحبه‌های سال‌های بعد، حضور در حریم آبی ایران را صرفا «اختلاف در برداشت» خواند. با وجود این، سند رسمی سازمان بین‌المللی هوانوردی کشوری با تکیه بر اطلاعات مکانی تیم ناوگان آمریکا اثبات کرد که وینسنس هنگام شلیک، کیلومتر‌ها درون حریم ایران موضع گرفته بود. واشنگتن در سال ۱۹۹۶ در توافقی در دیوان لاهه پذیرفت به بازماندگان حادثه ۶۲ میلیون دلار غرامت بپردازد. اما این پول جان‌های از دست رفته را که بازنمی‌گرداند.

آناتومی یک شلیک اشتباه! | سرنگونی هواپیمای مسافری ایران

دویست و نود نفر از هموطنان در این واقعه، به خاطر جاه‌طلبی یک نظامی بی‌مسئولیت و روانی کشته شدند. هیچکس هم محاکمه نشد و هیچگاه عذرخواهی رسمی نکردند. در عوض، دولت ایالات متحده به خدمه وینسنس مدال شجاعت اعطا کرد.