امیرعباس میرزاخانی:

«اگرچه تجمعات و اعتراضات مدنی و شبانه در چارچوب مطالبات برحق مردم، در صورت هدایت درست، می‌تواند در راستای منافع ملی و تقویت مطالبات عمومی ارزیابی شود، اما متاسفانه اقلیتی تندرو و پرهیاهو با سوءاستفاده از فضا، شمشیر را علیه رییس‌جمهور قانونی کشور و دیپلمات‌های جان‌برکف نظام از رو بسته‌اند.»

امیرعباس میرزاخانی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «مسعود پزشکیان، چهاردهمین رییس‌جمهور ایران، بی‌تردید مظلوم‌ترین و در عین حال بدشانس‌ترین سکاندار قوه مجریه در تاریخ معاصر ماست. او بر کرسی دولتی تکیه زد که گویی از نخستین ثانیه‌های ریاستش برای زیستن در دل گرداب‌ها مقدر شده بود. هنوز طنین سوگند ریاست‌جمهوری‌اش در صحن بهارستان فرو ننشسته و جوهر امضای حکم تحلیفش خشک نشده بود که اقدام تروریستی گستاخانه و خونین علیه مهمان رسمی نظام (اسماعیل هنیه) در قلب پایتخت، کشور را پیش از برداشتن گام اول، به لبه پرتگاه یک رویارویی سهمگین و همه‌جانبه کشاند.

پزشکیان میراث‌دار ساختاری شد که سال‌ها انباشت ناترازی‌های کمرشکن انرژی، تحلیل رفتن منابع مالی و بحران‌های حل ناشده ساختاری بر دوش آن سنگینی می‌کرد. دولتی که تا همین لحظه نگارش این یادداشت، تلاطم هولناک سه وضعیت جنگی تمام‌عیار را با حمایت رهبری و تدبیردولتش مدیریت کرده، تیغ ناگزیر و پردرد چندین جراحی بزرگ اقتصادی را بر پیکره خود پذیرفته و حتی گردنه حوادث تاریک، غبارآلود و پرمخاطره شبه‌کودتای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه را با بردباری و استواری پشت سر گذاشته است.

تاریخ سیاسی ایران معاصر کمتر دولتی را به یاد دارد که در چنین بازه کوتاهی، با حجمی چنین ویرانگر از بحران‌های امنیتی، نظامی و بین‌المللی دست‌به‌گریبان شده باشد، اما سر خم نکرده و سنگر خدمت را ترک نگفته باشد. با این همه، تلخ‌ترین بخش این کارزار نابرابر، تنهایی رییس‌جمهور در خط مقدم نیست.

در آن سوی مرزها، دونالد ترامپ با نقابی از دروغ و ریاکاری، سنگین‌ترین سازوکارهای فشار، تحریم و تهدید نظامی را بر تن خسته این سرزمین آوار کرده و با وقاحتی بی‌همتا ادعا می‌کند این خفگی اقتصادی و کشاندن منطقه به آستانه آتش‌افروزی، تلاشی برای نجات ملت ایران است! ترامپ و کاخ‌سفید، نتانیاهو و هم پیمانانش زیست شرافتمندانه یک ملت را گروگان گرفته‌اند و آشکارا زیرساخت‌های بقای ملی ما را هدف رفته‌اند؛ راهبردی جنایتکارانه که هدف غایی آن، فروپاشی درونی، شکستن مقاومت مدنی و کشاندن کشور به مسلخ ناامنی پایدار است.

اما درد بزرگ‌تر آنجاست که درست در نقطه اوج این فشار سهمگین، در داخل مرزها با پدیده‌ای شگفت و تأسف‌بار روبه‌رو می‌شویم. اگرچه تجمعات و اعتراضات مدنی و شبانه در چارچوب مطالبات برحق مردم، در صورت هدایت درست، می‌تواند در راستای منافع ملی و تقویت مطالبات عمومی ارزیابی شود، اما متاسفانه اقلیتی تندرو و پرهیاهو با سوءاستفاده از فضا، شمشیر را علیه رییس‌جمهور قانونی کشور و دیپلمات‌های جان‌برکف نظام از رو بسته‌اند.

شگفت‌آور است که چگونه می‌توان مدعی پایبندی به آرمان‌های انقلاب بود، اما در بزنگاهی که دیپلمات‌های کشور در آوردگاه‌های بین‌المللی برای مهار سایه شوم جنگ و شکستن طوق تحریم‌های ظالمانه می‌جنگند، پشت آنان را خالی کرد؟

این اقلیت افراطی خواسته یا ناخواسته، همان پیامی را به اتاق‌های فکر واشنگتن مخابره می‌کند که ترامپ در پی آن است؛ پیام تفرقه، شکنندگی در ایران. فحاشی و هتاکی به دستگاه اجرایی در کف خیابان، نه کنشگری انقلابی، بلکه سمّ مهلکی است که انسجام جبهه خودی را در پیش‌چشم دشمن متجاوز متلاشی می‌کند.

آنان که دیپلماسی عزتمندانه را هم‌ردیف با تسلیم معرفی می‌کنند، گویی هیچ درکی از مختصات جنگ ترکیبی امروز و ضرورت بهره‌گیری از تمامی ابزارهای قدرت ملی برای حفظ کیان ایران ندارند. واقعیت غیرقابل کتمان این است که امروز جمهوری اسلامی درگیر یک جنگ شناختی، اقتصادی و راهبردی است که در آن، حفظ بقا و اقتدار کشور از خاکریز تفکیک‌ناپذیر میدان و دیپلماسی می‌گذرد.

تضعیف پزشکیان، خلع‌سلاح ایران در برابر تهدیدات نظامی ترامپ و شرکای منطقه‌ای اوست. پزشکیان رییس‌جمهوری نیست که در کاخ‌های شیشه‌ای نشسته باشد و درد توده‌ها را نداند؛ او با صداقت ذاتی و باور عمیق به وفاق ملی، تلاش می‌کند ایران را از مهلکه یک ویرانی تحمیلی نجات دهد. اگر دیپلماسی دولت در پی تنش‌زدایی و گشودن روزنه‌های اقتصادی است، این حرکت دقیقا در راستای تقویت پایه‌های امنیت ملی، پشتیبانی از توان دفاعی و جلوگیری از فرسایش منابعی است که باید خرج معیشت و کرامت این ملت رنج‌دیده شود.

در این میان، نهادهای حاکمیتی و بازوهای ارتباطی دولت نیز باید رسالت تاریخی خویش را در بازسازی سرمایه اجتماعی درک کنند. دفاع از کیان نظام و همراهی با دولت در شرایط تهدیدات خارجی، امری بخشنامه‌ای و دستوری نیست، بلکه محصول گفت‌وگوی صادقانه با مردمی است که دهه‌ها بار تحریم و ناامنی را بر دوش کشیده‌اند. اگر خواهان پایداری ملی هستیم، باید مردم را به عنوان صاحبان اصلی این خاک در جریان مخاطرات واقعی جنگ و ابعاد توطئه‌های دشمن قرار داد.

جامعه زمانی برای تحمل فشارهای دوران گذار و شرایط نیمه‌جنگی به صف مقاومت می‌پیوندد که احساس کند حاکمیت با او یگانه است، نابرابری‌ها مهار شده و هیچ صدایی فراتر از منافع کلان ایران رسمیت ندارد. جامعه ایران دیگر کشش بازی‌های فرسایشی سیاسی، لجاجت‌های باندی و عقده‌گشایی‌های جناحی را ندارد.

وقتی رادیکالیسم صهیونیستی و تحریم‌های ظالمانه کاخ سفید بقای مرزها و معیشت تک‌تک شهروندان را تهدید می‌کند، ایستادن در برابر دولت، بازی در زمین کسانی است که آرزوی فروپاشی تمدن ایرانی را در سر می‌پرورانند.

نخبگان، دانشگاهیان، مراجع فکری و احزاب دلسوز باید سد محکمی در برابر این افراطی‌گری ویرانگر بسازند. عبور سلامت از این مقطع بی‌سابقه تاریخی، تنها با یک نسخه امکان‌پذیر است؛ حمایت استوار و بی‌لکنت از مجموعه نظام و دولت مستقر در خط مقدم مقابله با خطرات خارجی.

دکتر مسعود پزشکیان مظهر اراده‌ای است که می‌خواهد بدون ادعاهای گزاف، سپر بلای مردم در برابر شعله‌های جنگ و تهدید باشد. نقد منصفانه برای اصلاح امور همواره حیاتی است، اما تخریب، توهین و چوب لای چرخ دیپلماسی گذاشتن، در وضعیت آماده‌باش نظامی کشور، خطایی نابخشودنی در محاسبات استراتژیک است.

فرصت‌سوزی در برابر ائتلاف ترامپ، نتانیاهو و جنگ‌طلبان بین‌المللی، بهای گزافی خواهد داشت که دود آن مستقیما به چشم فرزندان این آب‌وخاک می‌رود.

امروز دفاع از مسعود پزشکیان و پشتیبانی از فرزندان مذاکره‌کننده ایران، دفاع از شخص یا جناح خاصی نیست، بلکه ایستادن زیر پرچم بقای ایران، صیانت از خون شهدا و پاسداری از خیمه امنیت ملی است.

دست‌های دولت را باز بگذاریم تا بتواند با پشتوانه یک ملت منسجم و هدایت‌های رهبری، توفان تحریم و تهدید نظامی را بشکند. ایران هنگامی در میدان جنگ و میز دیپلماسی شکست‌ناپذیر است که دشمن در نگاه ما یکپارچگی ببیند، نه شکاف و تردید.»