جوان آنلاین: روزنامه امریکایی والاستریتژورنال دیروز به نقل از منابعی مطلع مدعی شد که مقامهای جمهوری اسلامی ایران به صورت علنی و در گفتوگوهای خصوصی با مقامات منطقهای هشدار دادهاند که اگر ایالات متحده حملات جدیدی را آغاز کند، آنها با تشدید بیشتر تنشها در سراسر خاورمیانه پاسخ خواهند داد. در این گزارش به نقل از منابع آگاه گفته شده که مقامهای حکومت ایران به برخی کشورهای منطقه هشدار دادهاند که در صورت حمله امریکا، نیروهای نظامی ایران ممکن است دست به تهاجم زمینی به کشورهای همسایه بزنند. تهران به طور جداگانه به مقامات عرب هشدار داده است که در صورت ازسرگیری درگیریها، میتواند اهدافی در منطقه، از جمله تأسیسات نفتی عربستان سعودی را هدف قرار دهد. بدیهی است، در صورت عملی شدن چنین تهدیدی، دامنه آن نه کشورهای همسایه، که پایگاههای امریکا در منطقه را دربرخواهد گرفت، سیاستی که بارها از سوی مقامات مسئول در جمهوری اسلامی ایران مورد تأکید قرار گرفته است.
از این رو است که جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل منطقه در گفتوگو با «جوان» معتقد است در صورت عملیاتی شدن این تهدید، فضای منطقه بهسمت گسترش مواضع ضد امریکایی و تغییر جغرافیای سیاسی حرکت خواهد کرد. آنچه در پی میآید، حاصل این گفتوگوست.
اگر ایران در واکنش به حمله امریکا، دامنه تنش را به کشورهای منطقه گسترش دهد، این اقدام چه پیامدهایی برای معادلات امنیتی منطقه و راهبرد ایران خواهد داشت؟
نخست باید توجه داشت که رسانهها و خبرگزاریهای غربی، بهویژه در شرایط جنگ و بحران، لزوماً رویکردی بیطرفانه ندارند. در چنین شرایطی، بخشی از اخبار، تحلیلها و اطلاعات منتشرشده از سوی این رسانهها میتواند در چارچوب اهداف و جهتگیریهای سیاسی و رسانهای طرفهای غربی قرار گیرد.
مسئله دیگر این است که آسیبپذیری کشورهای منطقه بسیار زیاد است. زمانی که امریکاییها آسیبپذیر هستند، طبیعتاً این کشورها در برابر حتی یک اقدام کوچک نظامی ایران نمیتوانند مقاومت کنند. این موضوع نیازی به نظر کارشناسی امریکاییها ندارد. زمانی که امریکاییها عقب کشیدند و نیروهایشان را بیرون بردند، در واقع به آسیبپذیری خود و توانمندی قدرت ما اعتراف کردند. امریکاییها در حال حاضر در این مقطع راهبرد بسیج کردن کشورها علیه ایران را دنبال میکنند؛ این تنها از نظر نظامی و قرار دادن آنها در جهت استفادههای نظامی نیست بلکه آنها را به خریدهای نظامی هنگفت، پرداخت حقوق مستشاری و اتخاذ جهتگیریهای سیاسی گوناگون در جامعه و تثبیت جایگاه خود در چارچوب مورد نظر امریکا وادار میکند.
بنابراین، بخشی از این خبرسازیها میتواند پوششی باشد برای بسیج این کشورها، تا از دایره همسویی با امریکاییها خارج نشوند و همچنان در ائتلافی که امریکا در پی ساختن آن است، باقی بمانند، زیرا هر یک از این کشورها وعدههایی از امریکاییها شنیده بودند، انتظارات زیادی داشتند، هزینههای سنگینی کرده بودند، پایگاه در اختیار گذاشته بودند، سلاح خریده بودند و بیشترین هزینهها را پرداخته بودند. آنها اطمینان کامل داشتند که امریکاییها در شرایط دشوار از آنها حفاظت میکنند. اما در شرایط کنونی، مسئله بیاعتمادی به امریکا ابعاد گستردهای پیدا کرده و میزان اتکاپذیری تعهدات و تصمیمهای امریکا با تردیدهای جدی روبهروست.
هراس کشورهای منطقه از ایران و احتمال هدف قرار گرفتن آنها در صورت گسترش درگیری، عاملی است که امریکا میکوشد از آن بهرهبرداری کند. راهبرد واشینگتن این است که در صورت ورود به درگیری، یا اسرائیل آغازگر باشد و امریکا کار را تمام کند، یا کشورهای منطقه هزینههای نظامی و خسارات امریکا را تأمین کنند. از این منظر، میتوان خبرسازیهای اخیر را در چارچوب تلاش امریکا برای اعمال فشار بر کشورهای منطقه و سوق دادن آنها به همراهی بیشتر با واشینگتن ارزیابی کرد. از سوی دیگر، تردیدی وجود ندارد که اگر ایران ضرورت ببیند ممکن است از نظر زمینی وارد شود. همانطور که بارها فرماندهان و مقامات ایرانی گفتهاند، رویکرد ایران دیگر تدافعی نیست و ما دکترین خود را به رویکرد تهاجمی تغییر دادهایم.
با توجه به تهدیدهای مطرحشده از سوی محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی درباره هدف قرار دادن مراکز دیتاسنتر و زیرساختهای هوش مصنوعی، گسترش دامنه اقدامات نظامی ایران در واکنش به حملات امریکا چه ابعادی در منطقه پیدا خواهد کرد؟
اگر ایده حمله زمینی ایران به کشورهای منطقه عملیاتی شود، توانایی حفظ مواضع خود را بیش از هر نیروی دیگری خواهد داشت. چنین حضوری، مقطعی نخواهد بود و میتواند موازنه قدرت و حتی جغرافیای سیاسی منطقه را تغییر دهد، بهگونهای که نظم شکلگرفته در دوران استعمار و تداوم حضور کشورهای غربی در منطقه با چالش جدی مواجه شود. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که بخشی از ملتهای منطقه از مواضع دولتهای خود رضایت ندارند. این عقبه راهبردی ایران در منطقه است که نقش تعیینکنندهای دارد.
برای مثال، نگرانی از تزلزل پایههای حکومت در کشورهایی مانند عربستان، کویت و بحرین وجود دارد. بنابراین، حضور ایران ممکن است زمینهساز شکلگیری مطالبات داخلی و درخواستهایی برای همکاری با ایران شود. در چنین شرایطی، احتمال گسترش اعتراضها و خیزشهای داخلی در کشورهای منطقه وجود دارد. روندی دومینووار که بر خلاف تلاش سرکوبگرایانه دولتمردان عرب میتواند به تغییرات گسترده در معادلات سیاسی و امنیتی جهان اسلام منجر شود. حضور ما، چون حضور درازمدت است، برای غربیها به معنای فرو رفتن در منجلابی است که هرگز با هیچ راهحلی از آن خارج نخواهند شد.
تبعات این اقدام برای امریکا و سیاستهایش در منطقه چه خواهد بود؟
امروز بهطور جدیتری میتوان گفت که روند زوال هیمنه امریکا در تاریخ بیسابقه است، زیرا عامل ابرقدرتی و راهبرد امریکا در منطقه ما بر دو اولویت اصلی شکل گرفته بود: حفظ امنیت اسرائیل و تضمین انتقال نفت به دنیای سرمایهداری و تسلط بر انرژی جهانی. اگر تسلط امریکا بر انرژی منطقه خلیج فارس از میان برود و منطقه در اختیار نیروهای اسلامی و ملتهای اسلامی قرار گیرد، در واقع چیزی به نام ابرقدرتی باقی نخواهد ماند. بهویژه اینکه حوادث دو سال گذشته بهروشنی نشان داده است که آنان توان حفظ امنیت اسرائیل و تأمین انتقال انرژی را ندارند. این موضوع بیش از پیش ناتوانی امریکا را در اصلیترین راهبردش در عرصه نظامی آشکار میسازد.
در شرایط کنونی، منطقه با وضعیتی استثنایی روبهرو شده است که امریکا به هیچ وجه توان مواجهه با آن را ندارد. عوامل و پارامترهای تازهای پدید آمدهاند که نه آنها را پیشبینی کرده و نه راهحلی برایشان دارد. از جمله بعثت مردم در ایران، عقبه ناراضی و گسترده در کشورهای منطقه که دولتهایشان از آن بیم دارند، و بیثباتی اسرائیل که در جنگ غزه روزبهروز ناتوانتر شده است. تا جایی که حتی از غزهای ۴۵۰۰ برابر کوچکتر نیز هراس دارد. روزگاری رژیم اسرائیل ضامن منافع غرب در منطقه بود، اما اکنون شرایط بهکلی دگرگون شده است.
حتی منظمترین و دقیقترین بخش امریکا، یعنی پنتاگون و سازمان نظامی آن، در این جنگ شکست خورده است. امریکا علاوه بر چالشهای نظامی، در حوزه دیپلماسی و اقتصاد نیز با ضعفهای جدی روبهروست. اظهارات روبیو در یونان نمونهای از خطاهای دیپلماتیک واشینگتن است که اتصال میان تمدن ایرانی و جمهوری اسلامی را آشکار کرد و به تلاشهای پیشین امریکا در زمینه جداسازی آنها آسیب زد. مجموع این عوامل، توانایی امریکا برای مدیریت پیچیدگیهای منطقه خلیج فارس را با چالش مواجه کرده و نشاندهنده شکست راهبرد آن در منطقه است.
