هفت دهه تقابل و خوی تجاوزگری تا جنگ ۳۶۰ درجه کنونی نشان میدهد که ایران با یک دشمن معمولی مواجه نیست. امریکا را در بستر تاریخ و با آنچه طی هفت دهه گذشته درباره ایران انجام داده، باید شناخت. تاریخ روابط دو کشور روایت مستمر تقابل با ملتی است که تصمیم گرفته سرنوشت خود را نه در واشینگتن بلکه در اراده ملی خویش جستوجو کند. ۱۳ آبان فرصتی برای بازخوانی این حافظه و فهم صورتبندی جدید دشمنیهاست.
از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و مداخله در سرنوشت سیاسی ایران تا حمایت و بلکه هدایت رژیم بعث در جنگ تحمیلی، از فشارهای سیاسی و تحریمهای اقتصادی و همهجانبه فرساینده تا تهدیدهای نظامی و از فشارهای دیپلماتیک و ائتلافسازی تا رویارویی مستقیم، تلاش برای محدودسازی ظرفیت ایران برای استقلال راهبردی پیوسته قابل مشاهده است. مسئله امریکا با ایران مسئله با کشوری است که میخواهد درباره امنیت، پیشرفت، منابع و جایگاه منطقهای و بینالمللی خود مستقلاً تصمیم بگیرد.
و، اما آنچه رویارویی اخیر را از بسیاری از جنگهای تاریخی هفت دهه گذشته متمایز میکند، نه فقط شدت تقابل نظامی بلکه ائتلافسازی و گستره و همزمانی میدانهای نبرد است. ایران با یک ارتش یا صرفاً چند نیروی نظامی به هم پیوسته مواجه نیست، با منظومهای کامل از قدرت روبهرو است که ابزارهای نظامی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی، اطلاعاتی، رسانهای و شناختی را در یک میدان واحد به هم پیوند داده است. این همان مفهوم «جنگ ۳۶۰ درجه» است، جنگی که در آن جبهه صرفاً در مرزهای جغرافیایی شکل نمیگیرد. از عملیات نظامی و ترور تا اقدامات خرابکارانه و امنیتی از تحریم و فشار اقتصادی تا تلاش برای انزوای سیاسی، از شبکههای رسانهای و ماهوارهای تا میدان بیمرز فضای مجازی، از جنگ روایتها و دستکاری در ادراک تا سازماندهی، آموزش و تجهیز و هدایت گروههای شورشی و تحریک شکافهای اجتماعی و قومی، همه میتوانند اجزای یک منظومه واحد برای فرسایش قدرت ملی و بلعیدن ایران باشند. در عرصه رسانه، تحول فناورانه، ماهیت جنگ را دگرگون کرده است. برای نخستین بار ظرفیت گسترده رسانههای فراملی، شبکههای اجتماعی، پخش زنده و ارتباطات لحظهای در مقیاسی بیسابقه به میدان آمده است. در حوزه امنیتی نیز مسئله تنها مقابله با یک جبهه محدود نیست، مواجهه با تهدیدهایی پراکنده در گستره جغرافیایی کشور، از شمالغرب تا جنوبشرق، و شبکههایی است که میتوانند از مرزهای ملی فراتر روند. در چنین شرایطی، مرز میان میدان جنگ و زندگی روزمره، میان عملیات نظامی و ادراک عمومی، بیش از هر زمان دیگری سیال شده است.
هدف امریکا از جنگ ترکیبی ۳۶۰ درجه فقط آسیبزدن به توان نظامی ایران نیست، فرسایش همزمان اعتماد، انسجام، امنیت، امید، اراده و توان تصمیمگیری مستقل به عنوان مؤلفههای قدرت ملی است. از همین رو، دفاع در برابر چنین جنگی نیز نمیتواند به قدرت تسلیحاتی محدود بماند. بازدارندگی نظامی ضروری است، اما در کنار آن انسجام اجتماعی، کارآمدی اقتصادی، سرمایه علمی، امنیت اطلاعاتی و اعتماد عمومی، اجزای جداییناپذیر امنیت ملیاند. جنگ اخیر، ضرورت بازنگری در دکترین و محاسبات دفاعی و امنیتی را نیز آشکار کرد. تغییر در شیوههای دفاع و بازدارندگی، برآمده از تجربه و شناخت دقیق تهدید، یک ضرورت راهبردی و منطق پویای قدرت است. کشوری که از تجربه درس نگیرد، در تکرار آسیبپذیریها گرفتار میشود، اما قدرتی که تهدید را به دانش، دانش را به ظرفیت و ظرفیت را به بازدارندگی تبدیل کند، مسیر ارتقای خود را هموار میکند. بنابراین، بزرگداشت ۱۳ آبان و روز ملی مبارزه با استکبار فرصتی برای فهم قواعد امروزی مبارزه و ایجاد آمادگی برای فرداست. تجربه تاریخی نشان داده که اعتماد به وعدهها جز خسارات و از دست رفتن فرصتها هیچ نفعی برای کشور نداشته و گفتوگو با دشمن بدون پشتوانه قدرت، نهتنها امنیت نمیآفریند بلکه بیشک امنیت را تهدید و دشمن را به زیادهخواهی، تشدید فشار و شرارت بیشتر تشویق میکند. ایران در جنگی ۳۶۰ درجهای ایستاده است، پس پیروزی نیز در گرو دیدن ۳۶۰ درجهای میدان، شناخت همه ابعاد تهدید و تبدیل همه ظرفیتهای ملی به قدرتی همافزا خواهد بود. در برابر جنگی که همه میدانها را هدف گرفته، پاسخ نیز باید همهجانبه باشد. تقویت دفاع، پیشرفت علمی و فناورانه، ترمیم و ارتقای سرمایه اجتماعی، هوشیاری در برابر عملیات شناختی و حفظ انسجام ملی. ملتی که از تاریخ خود آگاه و در درون خود منسجم، و در اراده پیشرفت مصمم است، هیچ قدرتی نمیتواند چنین ملتی را از مسیرش خارج کند.
|
