پشت در‌های ضریح حضرت زینب (س)، شوق زیارت در دل حاج‌قاسم با خوف از عظمت حریم بانوی کربلا درآمیخت؛ لحظه‌ای که او بعد‌ها در نامه‌ای به دخترش فاطمه روایت کرد.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر ـ سالروز ولادت حضرت زینب کبری (س)، فرصتی برای بازخوانی نامه‌ای از شهید حاج‌قاسم سلیمانی است؛ نامه‌ای که در آن، فرمانده‌ای که نامش با میادین نبرد گره خورده بود، از لحظاتی شخصی و متفاوت در حریم بانوی کربلا می‌گوید.

فاطمه، دختر حاج‌قاسم، از لحظه‌ای روایت کرده است که قرار بود درِ ضریح حضرت زینب (س) گشوده شود و پدرش به داخل ضریح برود؛ لحظه‌ای که حاج‌قاسم حال و هوای آن را در نامه‌ای برای دخترش به تصویر کشید. آنچه در ادامه می‌آید، روایت خودنوشت او از آن دیدار است؛ کلماتی که پیش از هر توضیحی، باید شنیده شوند.

روایت کمتر شنیده‌شده حاج‌قاسم از لحظه ورود به ضریح زینب (س) + فیلم

هراس در آستانه حریم کبریا

«عزیزم امروز سه شنبه ساعت ۱۲ به وقت دمشق به دیدار سیده عالم و غریب شام زینب رفتم. سبد گلی را به مناسبت تولد مادرش تقدیمش کردم. مشغول دعا به نیابتت و نیابت همه بودم. برادری آرام آمد کنارم، به آرامی گفت می‌خواهید در ضریح را باز کنم تا قبر بی‌بی را بغل کنی؟ گستاخانه گفتم ممنون می‌شوم، اما بعد به خودم آمدم، گفتم تو را چه به داخل شدن در حریم خصوصی کبریا، بنت علی و فاطمه، دو ستون عرش خدا، نوه رسول اعظم، واقعا خوف کردم، اما نمی‌توانستم بگویم نمی‌روم.

کلید‌ها را آوردند مشغول باز کردن. چگونه ممکن است بتوانم از زینب و رقیه‌اش غفلت کنم. جواب پیامبر و علی و فاطمه را چه بدهم. من باید نمانم اگر بناست قبر زینب به دست نااهلان بیفتد، من باید زودتر از این دنیا بروم که این ننگ و شرمندگی را نبینم.

فاطمه‌ام دعا کن زانوانم قدرت یابد، چشمانم بر هم نیاید، نکند من غفلت کنم دختر علی را بار دیگر بکشند، هی گفتم و گفتند کاش در کربلا بودیم، این کربلا، قاسم چه می‌خواهی بکنی؟»

روایت کمتر شنیده‌شده حاج‌قاسم از لحظه ورود به ضریح زینب (س) + فیلم

از شوق زیارت تا دغدغه‌ای بزرگ‌تر

در این نامه، لحظه گشوده‌شدن درِ ضریح، تنها فرصتی برای نزدیک‌شدن به مزار حضرت زینب (س) نیست؛ این لحظه، دریچه‌ای به دغدغه‌های عمیق حاج‌قاسم است. او که ابتدا با اشتیاق به پیشنهاد ورود پاسخ می‌دهد، بلافاصله در برابر عظمت آن حریم به خود می‌آید و از خویش می‌پرسد چگونه می‌تواند قدم به حریم بانویی بگذارد که او را در شمار بزرگان آسمان می‌بیند.

اما روایت حاج‌قاسم در احساس زیارت متوقف نمی‌ماند. ذهن او از آن لحظه فراتر می‌رود و به نگرانی درباره سرنوشت مزار حضرت زینب (س) می‌رسد؛ نگرانی‌ای که با ترس از غفلت و شرمندگی در برابر پیامبر (ص)، حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) درآمیخته است.

روایت کمتر شنیده‌شده حاج‌قاسم از لحظه ورود به ضریح زینب (س) + فیلم

در میان این کلمات، نام کربلا نیز جان می‌گیرد؛ گویی حاج‌قاسم فاصله تاریخی میان عاشورا و روزگار خود را از میان برداشته و با پرسشی روبه‌رو شده است که پاسخ آن را در تمام زندگی‌اش جست‌و‌جو می‌کرد: در برابر مصیبت خاندان پیامبر (ص)، سهم و مسئولیت او چیست؟

نامه‌ای از خلوت حاج‌قاسم

این نامه، تصویری از حاج‌قاسم در لحظه‌ای شخصی و دور از هیاهوی میدان است؛ لحظه‌ای که در آن، با دخترش از خوف، دعا، شرمندگی و نگرانی سخن می‌گوید. در این خلوت، او از خدا می‌خواهد توان ایستادن و غفلت‌نکردن را از او نگیرد؛ کلماتی که از پیوند عمیق عاطفی و اعتقادی او با حضرت زینب (س) حکایت دارد.

روایت کمتر شنیده‌شده حاج‌قاسم از لحظه ورود به ضریح زینب (س) + فیلم

در سالروز ولادت بانوی کربلا، بازخوانی این نامه فرصتی است برای شنیدن روایتی متفاوت از حاج‌قاسم؛ روایتی که در آن، شوق زیارت با احساس مسئولیت در برابر حریمی مقدس گره می‌خورد.

شاید ماندگارترین بخش این نامه، پرسشی باشد که حاج‌قاسم در پایان از خودش می‌پرسد: «قاسم چه می‌خواهی بکنی؟» پرسشی که از خلوت یک زیارت آغاز شد، اما از مرز‌های آن لحظه فراتر رفت؛ پرسشی درباره وفاداری به آرمانی که برای حاج‌قاسم، حتی در آرام‌ترین لحظات زندگی‌اش، از میدان مسئولیت جدا نبود.