انتقام، غذایی است که سرد، سِرو میشود؛ این یک توصیف مناسب، از روایتی است که بین وحید امیری و پرسپولیس گذشت.
یک سال و سه ماه انتظار احتمالاً در زندگی عادی آدمیزاد، زمان چندان طولانی و عجیبی محسوب نمیشود؛ اما احتمالاً تک تک دقایق این دوره برای وحید امیری، به دشوارترین شکل ممکن سپری شد؛ جایی که او در تابستان سال ۱۴۰۴، مورد بیمهری کادر فنی پرسپولیس قرار گرفته و حتی اجازه شرکت در تمرینات گروهی را نداشت. وحید هاشمیان، سرمربی جوان و وقت پرسپولیس تمایلی به ادامه همکاری با وحید امیری نشان نداد و دوران درخشان حضور این بازیکن در پرسپولیس، اینگونه تلخ و دور از تصور به پایان رسید.
برخی تصور میکردند همانند یک قصه احساسی، وحید امیری بعد از وداع با لباس پرسپولیس، با فوتبال هم خداحافظی خواهد کرد. اما در دنیای واقعیت، همه چیز انقدر دراماتیک پیش نمیرود و وحید امیری خیلی زود به این جمعبندی رسید که دلیلی مبنی بر خداحافظی از فوتبال وجود ندارد. وقتی پیشنهاداتی جذاب مانند فولاد از راه رسیده و وسوسه همکاری دوباره با یحیی گلمحمدی و حمید مطهری، پیشنهاد جذابی روی میز گذاشته بود. پس ستاره پرافتخار پرسپولیس، بار سفر را به سمت اهواز بسته و دوباره شاگرد مربیانی شد که با آنها صعود به فینال لیگ قهرمانان آسیا در پاییز سال ۹۹ را جشن گرفته بود.
اما چند سطر بالاتر هم گفتیم که در دنیای واقعیت، توالی اتفاقات به شکل دراماتیکی رقم نمیخورد؛ گرچه وحید امیری شروع خوبی در فولاد داشته و در بازی هفته سوم برابر پرسپولیس نشان داد که از چه کیفیت ویژهای برخوردار است، اما یک مصدومیت نابهنگام و غمانگیز در جریان تمرینات فولاد، منتج به مخابره شدن یک خبر تلخ برای فوتبال ایران شد؛ رباط صلیبی وحید امیری پاره شده و او تا پایان فصل، قادر به حضور در میدان نخواهد بود.
دیگر تقریباً تردیدی وجود نداشت که او بعد از مواجهه با این آسیبدیدگی دشوار، از دنیای فوتبال خداحافظی خواهد کرد. اما خب وحید امیری در جایی رشد کرده که تسلیم شدن، جایی در فرهنگ لغات مردم ندارد؛ پس یک بار دیگر تعقیب و گریز دوباره و فرار وحید امیری از شر تلخی و ناکامی و خداحافظی.
وحید امیری این چند ماه را تنها با یک فکر دائمی سپری کرد؛ بازگشت دوباره به زمین فوتبال، احساس درخشش در میدان و تبدیل شدن به ستاره یک مسابقه. آنچه دیشب ما برای اولین بار دیدیم، چند ماه و در ذهن وحید امیری به صورت مکرر، مرور شده بود. حتی وقتی تلاش نافرجام برای حضور دوباره در پرسپولیس و شرکت در تمرینات این باشگاه در فصل تابستان امسال نیز اثربخش نبود و دیگر جایی برای وحید امیری در رختکن پرسپولیس وجود نداشت.
پس تماس با حمید مطهری و بازگشت به فولاد؛ بازگشت به رختکنی که وحید امیری آنجا به معنای واقعی، کلمه محبوب و عزیز بوده و از احترام بالایی در بین بازیکنان این تیم برخوردار است. گلزنی مقابل ملوان در دقیقه ۸۸ و دوباره تبدیل شدن به تیتر یک مطبوعات. اما وحید امیری خواسته بیشتری داشت و کجا بهتر از تقابل با پرسپولیس برای ثبت یک خاطره بینظیر؟
وحید امیری در دقیقه ۸۷ و با یک ضربه فنی و تماشایی، دروازه پرسپولیس را باز کرد و حتی دستهای خود را نیز به علامت عدم خوشحالی، بالا نبرد. او تنها سرش را پایین انداخت و به سمت میانه میدان قدم زد. همینقدر بی شیله و پیله بدون ادا و اصول و حتی جلب توجه از سوی رقیب این مسابقه و رفیق قدیمی و دائمی.
این یک شمایل واقعی از وحید امیری در فوتبال است؛ جایی که او فارغ از ژستهای سانتیمانتال، مصاحبههای آتشین و جملات احساسی، همین قدر ساده و بیآلایش، خودش را ثابت میکند. شاید بسیاری از بازیکنان برای این لحظه یک برنامه ویژه در نظر گرفته بودند، اما وحید امیری دقیقا تصویری از سرگذشت خودش بود؛ با یک ضربه تماشایی دروازه را باز کرد، سرش را پایین انداخت و به سمت میانه میدان حرکت کرد.
چقدر ما وحید امیری در زندگی خودمان کم داریم؛ که هرگاه گرفتار شدیم، در بهترین زمان ممکن، سر وقت حاضر شده و بعد از انجام ماموریت هم همینقدر ساده و بیتکلف، مسیر خودش را ادامه دهد.
