خط سلامت:در سندرم فرگولی، فرد باور دارد افراد متفاوتی که می بیند در واقع یک آشنای واحد هستند که ظاهرش را تغییر داده است. این تجربه نادر گاهی با احساس تعقیب همراه می شود و نشان می دهد تشخیص هویت، فرایندی پیچیده تر از دیدن چهره هاست.
-
دکتر، اتفاق عجیبی برای من می افتد.
-
چه اتفاقی؟
-
آدم های مختلفی که می بینم، به نظرم واقعا افراد متفاوتی نیستند.
-
منظورتان چیست؟
-
دیروز مردی را در خیابان دیدم. بعد در بیمارستان یک پرستار را دیدم و بعد هم فرد دیگری را در اتوبوس. ظاهرشان کاملا متفاوت بود، اما می دانم همه آنها یک نفر بودند.
-
فکر می کنید یک نفر با ظاهرهای مختلف مقابل شما قرار می گیرد؟
-
دقیقا. هر بار چهره و لباسش را عوض می کند تا او را نشناسم، اما من متوجه می شوم.
این گفت و گو، بازسازی آموزشی تجربه ای است که در روانپزشکی با نام هذیان یا سندرم فرگولی شناخته می شود. در شکل شناخته شده آن، فرد باور دارد اشخاص مختلف، در واقع همان فردی هستند که با تغییر ظاهر یا پنهان شدن در هویت دیگران، مقابل او ظاهر می شود.
مسئله صرفا این نیست که یک غریبه شبیه آشنایی قدیمی به نظر برسد. فرد ممکن است تفاوت چهره ها را ببیند، اما همچنان معتقد باشد پشت این ظاهرهای متفاوت، هویتی یکسان قرار دارد.
نام فرگولی از کجا آمده است؟
دکتر سامانی، فرگولی نام یک پزشک است؟
- خیر. لئوپولدو فرگولی، هنرمند و بازیگر ایتالیایی بود که به دلیل تغییر بسیار سریع لباس، ظاهر و نقش هایش روی صحنه شهرت داشت. او می توانست در فاصله کوتاهی از یک شخصیت نمایشی به شخصیتی دیگر تبدیل شود. همین ویژگی باعث شد نام او برای پدیده ای انتخاب شود که در آن، فرد تصور می کند یک شخص با ظاهرهای متعدد در زندگی او حضور پیدا می کند.
فرگولی خود کاشف این نشانگان نبود. پل کوربون و گابریل فیل، دو روانپزشک فرانسوی، این پدیده را در سال ۱۹۲۷ توصیف کردند. نامگذاری به مهارت نمایشی آن هنرمند اشاره داشت، نه اینکه خود او به چنین اختلالی مبتلا بوده باشد.
بیمار گزارش نخست چه تجربه ای داشت؟
- در گزارش کلاسیک، زنی ۲۷ ساله باور داشت دو بازیگری که اجرای آنها را در تئاتر دیده بود، او را تعقیب می کنند. از نگاه او، این افراد می توانستند در ظاهر اشخاص دیگری که در زندگی روزمره ملاقات می کرد، حضور پیدا کنند بنابراین باور او فقط تحت تعقیب بودن نبود. بخش متمایز تجربه، نسبت دادن هویت تعقیب کنندگان به افراد مختلف بود؛ حتی وقتی ظاهر آنها با یکدیگر تفاوت داشت.
این گزارش تاریخی، الگویی را توصیف کرد که بعدها در زمینه های بالینی متفاوت نیز گزارش شد. اما ویژگی های یک پرونده را نباید به تمام افراد دارای هذیان فرگولی تعمیم داد.
فرگولی چه تفاوتی با کاپگراس دارد؟
- خیر. برای توضیح ساده می توان گفت جهت شناسایی نادرست در این دو متفاوت است. در کاپگراس، فرد ممکن است باور داشته باشد همسر یا یکی از نزدیکانش با بدلی شبیه جایگزین شده است. ظاهر آشناست، اما هویت پذیرفته نمی شود.
در فرگولی، فرد ممکن است اشخاص متفاوت را همان آشنایی بداند که تغییر ظاهر داده است. اینجا تفاوت ظاهری دیده می شود، اما هویت های جداگانه پذیرفته نمی شوند. البته این مقایسه یک الگوی آموزشی است. تجربه بیماران می تواند پیچیده تر باشد و حتی چند نوع شناسایی نادرست در یک فرد هم زمان دیده شود.
آیا تفاوت این دو فقط در محتوای داستانی است که فرد بیان می کند؟
-تفاوت به نحوه نسبت دادن هویت هم مربوط می شود. در بعضی نوشته های علمی، کاپگراس با کم شناسایی و فرگولی با بیش شناسایی توصیف شده است. در کم شناسایی، هویت فرد آشنا پذیرفته نمی شود. در بیش شناسایی، هویتی آشنا به شخص دیگری نسبت داده می شود اما این اصطلاح ها به معنای ضعیف تر یا قوی تر بودن حافظه نیستند. بیش شناسایی یعنی آشنایی به فرد نامناسب نسبت داده شده است؛ نه اینکه شخص توانایی فوق العاده ای در شناخت چهره ها دارد. این واژه ها برای توصیف الگو مفیدند، اما علت زیستی آن را به تنهایی مشخص نمی کنند.
مغز چگونه ممکن است یک پرستار، همسایه و غریبه را یک نفر بداند؟
-هنوز توضیح قطعی و واحدی وجود ندارد. شناختن یک انسان فقط به دیدن چهره مربوط نیست. حافظه، احساس آشنایی، اطلاعات مربوط به هویت و ارزیابی باورها نیز در این تجربه نقش دارند.
در برخی مدل ها، این احتمال مطرح است که احساس آشنایی به شخص نامناسب نسبت داده شود. سپس فرد برای توضیح این تجربه، باور کند شخص آشنا تغییر ظاهر داده است اما احساس آشنایی غیرعادی، به تنهایی تمام ماجرا را توضیح نمی دهد. باید بررسی کرد چرا توضیح تغییر هویت پذیرفته می شود و با شواهد مخالف به آسانی اصلاح نمی شود. به همین دلیل، فرگولی را نمی توان صرفا اختلالی در چشم یا تشخیص ظاهری چهره دانست. هسته اصلی، باور هذیانی درباره هویت است.
آیا یک ناحیه مشخص از مغز مسئول است؟
-گزارش های بالینی به نقش بخش هایی از نیمکره راست و نواحی پیشانی در برخی موارد شناسایی نادرست توجه کرده اند. این نواحی می توانند در پردازش آشنایی، یکپارچه کردن اطلاعات و ارزیابی واقعیت نقش داشته باشند. با این حال، نمی توان گفت هر آسیب در یک نقطه مشخص، فرگولی ایجاد می کند یا تمام افراد دارای این هذیان، همان آسیب را دارند.
در یک فراتحلیل مبتنی بر اطلاعات موارد منتشر شده، فرگولی هم در زمینه اختلالات روانپزشکی و هم در ارتباط با علت های ثانویه پزشکی و عصبی گزارش شده بود. چنین یافته هایی از ضرورت بررسی فردی حمایت می کنند، اما به دلیل اتکا به گزارش های موردی، شیوع علت ها را در کل جامعه مشخص نمی کنند.
ممکن است فرد واقعا همه اطرافیانش را یک نفر بداند؟
-لزوما نه. باور ممکن است به بعضی اشخاص یا موقعیت ها محدود باشد برای مثال: فرد یک پرستار و یک همسایه را همان شخص مورد نظر بداند، اما دیگران را درست شناسایی کند.
در بعضی گزارش ها نیز بیش از یک هویت در این الگو نقش داشته است. بنابراین جمله همه برای او یک نفرند، همیشه توصیف دقیقی نیست.همچنین لازم نیست فرد واقعا چهره ها را یکسان ببیند. ممکن است تفاوت آنها را تشخیص دهد، اما معتقد باشد این تفاوت نتیجه تغییر ظاهر، پوشش یا نوعی پنهان کاری است.
شخصی که پشت ظاهرهای مختلف قرار گرفته، همیشه دشمن یا تعقیب کننده است؟
-در بسیاری از گزارش های بالینی، ترس و احساس تحت تعقیب بودن برجسته بوده است. فرد ممکن است تصور کند شخصی برای مراقبت، آزار یا کنترل او، در هویت دیگران ظاهر می شود اما همه موارد دقیقا همین محتوا را ندارند. باید تجربه همان فرد بررسی شود و نباید صرف شنیدن نام فرگولی، وجود تمام این باورها را فرض کرد.
این تفاوت ها از نظر مراقبت اهمیت دارند. واکنش فردی که تجربه را تهدیدکننده می داند، ممکن است با کسی که برداشت دیگری از آن دارد متفاوت باشد.
اگر کسی چنین باوری داشته باشد، تشخیص او حتما اسکیزوفرنی است؟
-خیر. این پدیده در زمینه های مختلف روانپزشکی و عصبی گزارش شده است. یک جمله یا یک تجربه برای تعیین تشخیص زمینه ای کافی نیست. پایداری باور، میزان اطمینان فرد، وجود علائم دیگر، وضعیت شناختی و سطح هوشیاری باید بررسی شوند. سابقه آسیب یا بیماری عصبی، داروها و مواد مصرفی نیز می توانند در ارزیابی اهمیت داشته باشند.
فرگولی نام یک الگوی شناسایی نادرست است و به تنهایی تمام تشخیص پزشکی فرد را مشخص نمی کند.
اگر فرد کارکنان درمان یا اطرافیان را همان تعقیب کننده بداند، ممکن است واکنش دفاعی نشان دهد؟
-این احتمال در بعضی موقعیت ها وجود دارد، به ویژه اگر احساس تهدید شدید باشد. اما نمی توان از وجود فرگولی، خشونت را نتیجه گرفت. گزارش بالینی منتشر شده با عنوان فرگولی؛ عامل خطر کمتر شناخته شده برای پرخاشگری در محیط های درمانی، بر اهمیت شناخت این باور در ارزیابی ایمنی تاکید کرده است. با این حال، گزارش یک یا چند مورد، احتمال خشونت در تمام بیماران را مشخص نمی کند.
خطر باید بر اساس وضعیت فرد، تهدیدهای مشخص، سابقه رفتار و دیگر علائم ارزیابی شود. تمسخر یا بحث تند برای اثبات اشتباه بودن باور نیز می تواند ارتباط درمانی را دشوار کند.
آیا در سینما هم به این پدیده پرداخته شده است؟
-یکی از شناخته شده ترین نمونه ها، آنومالیزا، ساخته چارلی کافمن و دوک جانسون در سال ۲۰۱۵ است. این فیلم از ایده های مرتبط با فرگولی برای ساختن تجربه ای درباره شباهت دیگران و دشواری ارتباط استفاده می کند.
در فیلم، بیشتر شخصیت ها از دید مایکل استون، چهره و صدایی یکسان دارند و لیزا در ابتدا برای او متفاوت است. این انتخاب هنری را نباید توصیف دقیق تجربه تمام بیماران دانست؛ زیرا در فرگولی بالینی، تفاوت چهره ها ممکن است دیده شود، اما هویت مشترکی به آنها نسبت داده شود. ارتباط نام فرگولی با اثر نیز آگاهانه است. کافمن نسخه نمایشی اولیه آنومالیزا را با نام مستعار فرانسیس فرگولی نوشت.
نام هتل فیلم هم فرگولی است. در گفت و گوهای عوامل فیلم درباره طراحی آن، این نام و فضای هتل محل اقامت مایکل توضیح داده شده است بنابراین ارجاع، بخشی از ساختار اثر است، اما شخصیت داستانی را نباید فقط بر اساس این اشاره ها دارای یک تشخیص قطعی دانست.
آنومالیزا در کنار الهام بالینی، از یکنواختی چهره ها و صداها برای بیان تجربه تنهایی، بیگانگی و دشواری دیدن فردیت دیگران استفاده می کند. به همین دلیل، تماشای آن می تواند پرسش هایی درباره آشنایی و ارتباط ایجاد کند، اما جای شناخت بالینی فرگولی را نمی گیرد.
فیلم کوتاه Lucky I Was Here با عنوان فارسی خوش شانس بودم که اینجا بودم، در معرفی منتشر شده خود، فیلمی درباره سندرم فرگولی توصیف شده است. این معرفی، موضوع اثر را مشخص می کند، اما درباره دقت پزشکی تمام جزئیات آن داوری نمی کند.
اثر کوتاه فرانسوی Fregoli, mon amour، با ترجمه فرگولی، عشق من، نیز در مستندات برنامه ویدئویی Arts Convergences به عنوان بازنمایی این سندرم معرفی شده است. چنین آثار کوتاهی نیز بهتر است با توجه به هدف هنری و آموزشی خود دیده شوند.
چرا نام یک بازیگر در تاریخ روانپزشکی ماندگار شد؟
-فرگولی روی صحنه، با مهارت و اختیار، نقش و ظاهر خود را تغییر می داد. در باور فرد دارای هذیان فرگولی، شخصی دیگر در زندگی واقعی و در ظاهر افراد متعدد حضور پیدا می کند. شباهت میان این دو ایده، مبنای نامگذاری شد. اما اجرای هنری و تجربه هذیانی از نظر ماهیت کاملا متفاوت اند. نام یک هنرمند، در اینجا استعاره ای تاریخی برای توصیف محتوای یک باور شده است.
فرگولی را چگونه ساده و دقیق توضیح دهیم؟
- فرد باور دارد اشخاص متفاوتی که ملاقات می کند، در واقع همان فردی هستند که با ظاهرهای مختلف حضور پیدا می کند. در مقایسه ساده، کاپگراس می تواند با نپذیرفتن هویت فرد آشنا توصیف شود؛ این شخص شبیه نزدیک من است، اما خودش نیست. در فرگولی، هویتی مشترک به اشخاص متفاوت نسبت داده می شود؛ این افراد ظاهر متفاوتی دارند، اما همان شخص هستند.
هر دو پدیده نشان می دهند دیدن چهره، احساس آشنایی و پذیرفتن هویت، بخش های مرتبط اما متمایز شناخت انسان اند. برای فرد درگیر، این ناهماهنگی ممکن است با ترس و بی اعتمادی همراه باشد و شناخت علت زمینه ای، به ارزیابی تخصصی نیاز دارد.
