بجنورد-ایرنا- «بای‌گلدی یزدانی» دوتارنواز ترکمن اهل جرگلان خراسان شمالی بیش از ۲ دهه از عمرش را صرف آموختن موسیقی سنتی کرده است؛ هنرمندی که در کنار مسئولیت‌های خانوادگی، رویای حضور در جشنواره‌های ترکمنستان را دنبال می‌کند و برای تحقق آن چشم‌انتظار حمایت نهادهای مسوول است.

به گزارش ایرنا، در جرگلان، جایی در شمال خراسان که زندگی هنوز با آهنگ اسب‌ها و نغمه‌های دوتار پیوند خورده است، بعضی صداها فقط شنیده نمی‌شوند؛ در جان آدمی می‌نشینند، خاطره می‌سازند و او را به روزگاری می‌برند که شاید هرگز ندیده باشد.

اینجا موسیقی تنها چند نت پی‌درپی نیست؛ زبان مردمانی است که قصه‌هایشان را سینه‌به‌سینه، نسل‌به‌نسل و گاه در سکوتی طولانی به یکدیگر سپرده‌اند.

صدای دوتار در «توتلی»، روستایی در شهرستان راز و جرگلان می‌تواند دریچه‌ای به دنیایی باز کند که در آن، هر نغمه ریشه‌ای در گذشته دارد و هر زخمه، یادگاری از روزگارانی دور است و در این سرزمین مرزی، جایی که ترکمن‌ها با اصالتی دیرپا زندگی می‌کنند، موسیقی بخشی از هویت مردم است؛ هویتی که در تارهای ساز در لحن آوازها و در نگاه آرام مردمانش جان می‌گیرد.

«بای‌گلدی یزدانی» ساز خودش را دارد؛ مردی ۴۰ ساله که روزهایش را با کارهای ساختمانی می‌گذراند و دلش را به دوتاری سپرده است که سال‌ها برای آموختنش رنج کشیده است.

مردی که زندگی از او خواسته نان خانه را فراهم کند، اما دلش نیز سهمی از آرزوها دارد؛ آرزوهایی که در هیاهوی کار روزانه خاموش نشده‌اند و هنوز با هر بار دست گرفتن دوتار جان تازه‌ای می‌گیرند.

«بای‌گلدی» از آن آدم‌هایی است که سختی‌هایشان را با صدای بلند فریاد نمی‌زنند. آرام حرف می‌زند از سال‌های گذشته می‌گوید و در میان جمله‌هایش می‌توان رد سال‌هایی را دید که برای رسیدن به آرزویش صرف کرده است.

او نه از شهرتی بزرگ سخن می‌گوید و نه از ثروتی که موسیقی برایش آورده باشد؛ حرفش بیشتر از عشق است، از خانواده‌ای که پشتوانه‌اش بوده و از هنری که بیم فراموشی آن را به دل دارد.

وقتی از خودش می‌گوید، انگار پیش از هر چیز می‌خواهد از کسانی یاد کند که در مسیر زندگی کنارش ایستاده‌اند و از همسرش، از فرزندانی که آینده‌شان دغدغه هر روز اوست و از آرزوهایی که هنوز در دلش زنده‌اند.

 «بای‌گلدی» و رویای نواختن در ترکمنستان

مردی میان کار و نغمه

«بای‌گلدی یزدانی» در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا از روزهایی می‌گوید که دوتار برایش تنها یک ساز نبود؛ دریچه‌ای بود به دنیایی که می‌خواست آن را بشناسد و بخشی از زندگی‌اش کند.

هنرمند ترکمن موسیقی راز و جرگلان: ۲۰ سال از عمرام را برای آموختن هنری گذاشتم که درآمد چندانی ندارد

وی می‌گوید: شغل من آزاد است و کارهای ساختمانی انجام می‌دهم، ولی از دوران کودکی به دوتار ترکمنی و سنتی علاقه زیادی داشتم و علاقه به موسیقی برخلاف بسیاری از دلبستگی‌های زودگذر کودکی با گذشت زمان کم‌رنگ نشد.

«بای‌گلدی» از سال ۱۳۸۰ یادگیری دوتار را به‌صورت حضوری نزد استادانی همچون رمضان پناهی و ابراهیم جرجانی آغاز کرد و بعدها از آموزش‌ها و تجربه‌های دیگر استادان حتی از طریق فایل‌های صوتی و فضای مجازی بهره برد.

۲۰ سال زمان کمی نیست؛ ۲۰ سال پیگیری، تمرین و آموختن، آن هم در کنار کاری که زندگی روزمره از او طلب می‌کرد.

۲۰ سالی که می‌توانست صرف آسودگی بیشتر، درآمدی دیگر یا دنبال کردن راهی کم‌دردسرتر شود، اما او بخشی از عمرش را برای آموختن هنری گذاشت که به گفته خودش، درآمد چندانی ندارد.

شاید دشواری راه «بای‌گلدی» درست همین‌جا باشد؛ آنجا که آدمی باید میان نیازهای زندگی و خواسته‌های دلش تعادل برقرار کند.

روزها کار کند تا چرخ خانه بچرخد و در کنار آن برای نغمه‌هایی وقت بگذارد که شاید هیچ‌گاه نان بیشتری سر سفره‌اش نیاورند، اما چیزی از جنس آرامش و معنا به زندگی‌اش می‌بخشند.

وی از سختی‌ها می‌گوید، اما در کلامش گلایه‌ای پررنگ از زندگی دیده نمی‌شود. بیشتر شبیه کسی است که راه دشواری را پذیرفته و با همه فراز و نشیب‌هایش، هنوز نمی‌خواهد از آن دست بکشد.

 «بای‌گلدی» و رویای نواختن در ترکمنستان

دلتنگی‌هایی که در زندگی ریشه دوانده‌اند

گاهی پشت علاقه آدم‌ها به یک هنر، قصه‌ای هست که کمتر درباره‌اش حرف می‌زنند؛ قصه‌ای از فقدان، خاطره و جای خالی کسانی که اگر بودند، شاید امروز تماشاگر نخستین لحظه‌های شکوفایی آن علاقه می‌شدند و «بای‌گلدی» نیز از چنین جای خالی‌هایی در زندگی‌اش می‌گوید. «بای گلدی» در خانواده ای بزرگ شده که موسیقی در آن بیگانه نبوده است

پدربزرگش نوازنده بوده، اما او هرگز فرصت دیدنش را پیدا نکرده است؛ پدربزرگی که پیش از تولدش از دنیا رفته و تنها رد علاقه‌اش به موسیقی در روایت‌های خانوادگی باقی مانده است. پدرش هم به موسیقی علاقه داشته، اما وقتی بای‌گلدی تنها یک سال داشته، از دنیا رفته است.

وی در خانواده‌ای بزرگ شده که موسیقی در آن بیگانه نبوده است. برادرانش می‌خوانند و می‌نوازند، هرچند به شکل سنتی و برای دل خودشان می خوانند.

با این حال، بای‌گلدی راه دیگری را انتخاب کرده؛ راه یادگیری اصولی، شاگردی و بهره بردن از تجربه استادان و نمی‌توان با قطعیت گفت که جای خالی پدر و پدربزرگ چه اندازه در شکل‌گیری مسیر هنری او اثر داشته است، اما در زندگی مردی که چنین زود با فقدان روبه‌رو شده، پیوند با میراث خانوادگی معنایی ویژه پیدا می‌کند.

وی امروز هنری را دنبال می‌کند که در نسل‌های پیش از وی نیز حضور داشته و شاید بخشی از ارزش آن برایش، همین ادامه دادن رشته‌ای باشد که زمان فرصت شناختن همه صاحبانش را از وی گرفته است.

 «بای‌گلدی» و رویای نواختن در ترکمنستان

همسری که پشتوانه یک آرزو شد

وقتی «بای‌گلدی» از زندگی خانوادگی‌اش حرف می‌زند، صدایش رنگ دیگری می‌گیرد. سال ۱۳۸۶ ازدواج کرده و حاصل زندگی مشترکش شش فرزند، دو پسر و چهار دختر، است. بزرگ‌ترین فرزندش نیز همان سالی که این گفت‌وگو انجام شده، در کنکور شرکت کرده و برای دانشگاه فرهنگیان مجاز شده است.

قصه دوتار برای هنرمند موسیقی از صبوری کسانی شکل گرفته که در کنار او زندگی کرده اند

۶ فرزند، مسئولیت سنگینی بر دوش یک پدر می‌گذارد؛ مسئولیتی که با هزینه‌های زندگی، کار روزانه و آرزوهای شخصی درهم می‌آمیزد. با این همه، «بای‌گلدی» در میان حرف‌هایش از کسی یاد می‌کند که در این مسیر تنها نگذاشته است؛ همسرش.

وی با صمیمیتی آشکار می‌گوید: من خیلی بدهکار خانمم هستم. خیلی وقت‌ها برایم مادر و خواهر شده، همیشه پشتیبانم بوده و مرا در این مسیر تشویق کرده است.

این جمله، شاید یکی از صمیمی‌ترین بخش‌های روایت زندگی او باشد. بای‌گلدی در میان حرف زدن از موسیقی، استادان و دشواری‌های راه، سهم همسرش را فراموش نمی‌کند؛ زنی که به گفته او، تنها همراه زندگی‌اش نبوده، بلکه در روزهایی که ادامه دادن دشوار می‌شده، پشتیبانش نیز بوده است.

در زندگی هنرمندانی که از هنرشان درآمد پایداری ندارند، همراهی خانواده گاهی بیش از هر حمایت دیگری اهمیت پیدا می‌کند. کسی باید سختی مسیر را بفهمد، خستگی را ببیند و به آرزویی احترام بگذارد که شاید از نگاه دیگران، نفع اقتصادی روشنی نداشته باشد.

برای «بای‌گلدی»، این همراهی بخشی از قصه دوتار است؛ قصه‌ای که فقط از تمرین و آموختن ساخته نشده، بلکه از صبوری کسانی هم شکل گرفته که در کنار او زندگی کرده‌اند.

 «بای‌گلدی» و رویای نواختن در ترکمنستان

دوتاری که نباید خاموش شود

«بای‌گلدی» امروز دیگر تنها شاگردی در جست‌وجوی آموختن نیست. او در کنار کارهای روزمره، برای انتقال آنچه آموخته نیز تلاش می‌کند. می‌گوید نوجوانان علاقه‌مند را به یادگیری تشویق کرده و حتی به آن‌ها پیشنهاد داده است بدون دریافت شهریه آموزش ببینند.

«بای گلدی» در تلاش است دوتارش خاموش نشود و جوانان علاقه مند را تشویق به یادگیری می کند

اگر دوتار نداشته باشند، حاضر است سازش را در اختیارشان بگذارد یا به امانت بدهد.

با این حال، به گفته او، حجب و حیای برخی نوجوانان باعث شده پیشنهادش را نپذیرند و همین مسئله، نگرانی او را درباره آینده این هنر بیشتر کرده است.

وی می‌خواهد آنچه را در سال‌ها آموخته، نزد خودش نگه ندارد. برایش مهم است نغمه‌هایی که از استادان فراگرفته، به نسل بعد برسد و دوتار در زندگی جوانان ترکمن نیز جایگاهی داشته باشد.

در حرف‌هایش، نگرانی از فراموش شدن موسیقی سنتی بارها تکرار می‌شود؛ نگرانی مردی که می‌بیند در روزگار گسترش موسیقی مدرن، ممکن است نسل تازه از نغمه‌هایی فاصله بگیرد که قرن‌ها بخشی از زندگی مردم بوده‌اند.

«بای‌گلدی» معتقد است موسیقی هر قوم، بخشی از هویت آن قوم است و اگر این میراث کنار گذاشته شود، زمینه برای جایگزینی رسم‌ها و صداهای دیگر فراهم می‌شود. از همین رو آموزش به جوانان، ثبت نغمه‌های قدیمی و حمایت از نوازندگان را راه‌هایی برای زنده نگه داشتن این میراث می‌داند.

شاید نگرانی او بیش از آنکه برای ساز خودش باشد، برای روزی است که دیگر کسی سراغ این نغمه‌ها را نگیرد؛ روزی که دوتار در گوشه‌ای خاموش بماند و قصه‌هایی که زمانی با آن روایت می‌شدند، آرام‌آرام از حافظه جمعی مردم کنار بروند.

 «بای‌گلدی» و رویای نواختن در ترکمنستان

آرزویی آن سوی مرزها

در میان آرزوهای بای‌گلدی، یکی از همه روشن‌تر است؛ سفر به ترکمنستان و شرکت در جشنواره‌های موسیقی ترکمنی، برای دیدار با استادان بزرگ این هنر و ارائه توانایی‌های خود.

بزرگترین آرزوی «بای گلدی» شرکت در جشنواره موسیقی ترکمنی و دیدار با اساتید بزرگ است

این آرزو، برای او فقط یک سفر نیست. می‌خواهد سال‌هایی را که صرف یادگیری کرده، در فضایی بزرگ‌تر محک بزند؛ نغمه‌هایی را که آموخته به گوش دیگران برساند و نام منطقه‌اش را در رویدادهای موسیقی مطرح کند.

اما خودش می‌گوید تاکنون حمایتی از سوی نهادهای مسوول دریافت نکرده و در مراجعه به اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز با برخورد مناسبی روبه‌رو نشده است. وی از مسوولان می‌خواهد برای حضور هنرمندان منطقه در جشنواره‌های ترکمنستان زمینه‌سازی کنند.

این خواسته، از زبان مردی بیان می‌شود که برای آموختن دوتار سال‌ها وقت گذاشته، در کنار تامین معاش خانواده از علاقه‌اش دست نکشیده و اکنون می‌خواهد فرصت عرضه هنر خود را پیدا کند.

در چنین شرایطی، حمایت از هنرمند تنها به معنای فراهم کردن هزینه یک سفر نیست؛ می‌تواند فرصتی برای معرفی موسیقی یک منطقه، ارتباط میان استادان و هنرجویان و انتقال تجربه‌هایی باشد که در گذر سال‌ها شکل گرفته‌اند.

«بای‌گلدی» از مسوولان انتظار دارد صدایش را بشنوند؛ صدای مردی که می‌خواهد به جای آنکه میراث موسیقایی سرزمینش تنها در خاطره‌ها باقی بماند، آن را در میدان‌های تازه به صدا درآورد.

 «بای‌گلدی» و رویای نواختن در ترکمنستان

روایت نغمه‌هایی که هنوز امید دارند

در پایان این گفت‌وگو، آنچه از زندگی بای‌گلدی یزدانی باقی می‌ماند، تنها قصه یک دوتارنواز نیست؛ روایت مردی است که در کنار کار و مسئولیت‌های خانوادگی، سال‌های بسیاری را به آموختن هنری اختصاص داده که برایش ارزش معنوی دارد.

زندگی «بای گلدی» روایت مردی است که در کنار مسئولیت های خانوادگی سال های بسیاری را به آموختن هنر اختصاص داده است

او نه از مسیر آسانی سخن می‌گوید و نه از حمایتی که راه را برایش هموار کرده باشد و از سال‌های یادگیری می‌گوید، از همسری که پشتیبانش بوده، از پدر و پدربزرگی که فرصت شناختنشان را نداشته و از آرزویی که هنوز در دلش زنده است.

شاید دوتار برای او راهی باشد تا بخشی از آنچه در زندگی گذشته، در قالب نغمه بیان شود؛ نه به این معنا که هر زخمه بازتاب مستقیم رنجی شخصی است، بلکه از آن رو که موسیقی در زندگی‌اش به چیزی فراتر از سرگرمی تبدیل شده و راهی برای حفظ پیوند با ریشه‌ها است.

در جرگلان، میان کوه‌ها و روستاهایی که زندگی در آن‌ها با آهنگی آرام پیش می‌رود، صدای دوتار هنوز می‌تواند قصه بگوید. قصه مردمانی که میراثشان را در سازهایشان نگه داشته‌اند و هنرمندانی که با وجود دشواری‌های زندگی، نمی‌خواهند این صدا خاموش شود.

«بای‌گلدی» هم یکی از همین صداهاست؛ مردی که روزها کار می‌کند، پدر ۶ فرزند و قدردان همراهی همسرش و شاگرد سال‌های دور استادان موسیقی ترکمن است.

مردی که هنوز به روزی فکر می‌کند که دوتارش در جشنواره‌ای آن سوی مرز به صدا درآید و نغمه‌های جرگلان از زادگاهشان دورتر بروند و شاید تمام آرزوی او در همین خواسته ساده خلاصه شود و اینکه آنچه با سال‌ها عشق آموخته، با گذشت زمان از یاد نرود و روزی جوانی دیگر، دوتاری به دست بگیرد و راه این نغمه‌ها را ادامه دهد.