حافظ قرنهاست با غزلهایش در زندگی ایرانیها جا خوش کرده؛ اما جادوی شعر او به ایران محدود نمانده و بزرگان ادبیات جهان را هم شیفته خود کرده است.
خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: اصغر فرهادی جایی از خاطراتش میگوید: «بعد از نمایش یک فیلم ایرانی، با دوستان خارجی نشسته بودیم و گفتوگو میکردیم. یکی از آنها پرسید: آن پسربچه سر چهارراه چه میفروخت؟ مواد مخدر بود یا...؟ پاسخ دادم: فال میفروخت. پرسید: فال چیه؟ گفتم: شعر؛ شعرهای شاعر بزرگمان، حافظ. با هیجان گفت: یعنی شما از کشوری میآیید که در خیابانهایش شعر میفروشند و مردم عادی پول میدهند و شعر میخرند؟! از این میز به آن میز میرفت و با شگفتی، این موضوع را برای همه تعریف میکرد!» این روایت لطیف، شاید بهخوبی نشان بدهد که شعر حافظ چطور با زندگی ما ایرانیها عجین شده است؛ واقعیتی که گاهی خودمان هم آنقدرها که باید، حواسمان به آن نیست. بعضی آدمها آنقدر در زندگی یک ملت جا باز میکنند که دیگر نمیشود آنها را فقط شاعر، نویسنده یا بخشی از تاریخ دانست. آنها به تکهای از زندگی روزمره مردم تبدیل میشوند؛ از حرفهایی که وقت دلتنگی به زبان میآوریم تا فالهایی که شب یلدا دور هم میگیریم و چشمانتظار میمانیم ببینیم حافظ برایمان چه آورده است.
حافظ برای ما ایرانیها فقط شاعری نیست که غزلهایش را در کتابها خوانده باشیم. گاهی زبان حرفهایی است که خودمان بلد نیستیم بگوییم؛ وقت عاشقی، وقت دلتنگی، وقت امیدواری و حتی وقتی از دنیا و آدمهایش خستهایم. انگار قرنهاست کسی گوشهای نشسته و حال دل ما را به زبان شعر نوشته است؛ کسی که با گذشت صدها سال، هنوز هم حرفهایش برایمان تازگی دارد اما جالب اینجاست که قصه حافظ به مرزهای ایران ختم نمیشود. شعرهای او از این سرزمین بیرون رفتهاند، به زبانهای دیگر ترجمه شدهاند و به دل آدمهایی نشستهاند که نه همزبان ما هستند و نه لزوماً جهان را مثل ما میبینند. از گوته، شاعر بزرگ آلمانی، که شیفته شعر حافظ شد و از او الهام گرفت، تا اندیشمندان و نویسندگانی در گوشهوکنار جهان، هرکدام به شکلی با جهان شاعرانه او روبهرو شدهاند. روز بزرگداشت حافظ، بهانهای است برای دوباره دیدن این شاعر از نگاه بزرگان جهان؛ شاعری که هم در حافظه تاریخی ما جا دارد و هم در خلوت شخصیمان. حالا میخواهد هر کجای جهان زندگی و به هر زبان دیگری حرف بزنیم.
ارادت نیچه به حافظ
حافظ فقط برای ایرانیها شاعر آشنای غزل و فال نیست؛ رد پای او را میشود در جهان اندیشه هم پیدا کرد. غلامحسین ابراهیمی دینانی، نویسنده و فیلسوف نامآشنای ایرانی، در یکی از صحبتهایش به نگاه نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی، به حافظ اشاره میکند و میگوید: «نیچه با وجود انتقادهای تندش به تاریخ ۲۵۰۰ ساله فلسفه و اندیشههای افلاطون، در برابر عظمت حافظ سر تعظیم فرود میآورد و او را همان می میداند که با شعرش عالم و آدم را مست میکند.» شاید برای همین است که خیلیها معتقدند شعر حافظ فقط روایت حالوهوای یک ملت نیست؛ او از چیزهایی میگوید که آدمها در هر گوشه دنیا تجربهشان میکنند؛ از عشق و دلتنگی گرفته تا امید و جستوجوی معنای زندگی.
وقتی گوته آلمانی شیفته شاعر ایرانی میشود
یکی دیگر از کسانی که در آن سوی دنیا شیفته شعر حافظ شد، گوته، شاعر و اندیشمند بزرگ آلمانی بود. آشنایی با دیوان حافظ چنان بر او تأثیر گذاشت که تصمیم گرفت اثری با الهام از جهان شعری او بنویسد. حاصل این دلبستگی، «دیوان غربی ـ شرقی» بود؛ اثری که از مهمترین نوشتههای گوته به شمار میرود. گوته در شعرهایش بارها با حافظ همکلام میشود و از او میگوید؛ چنانکه انگار با شاعری از روزگار خودش روبهرو شده است. او در ستایش حافظ مینویسد: «ای حافظ، سخن تو همچون ابدیت بزرگ است؛ زیرا آن را آغاز و انجامی نیست.» گوته در بخش دیگری از نوشتههایش، آرزوی خود را اینطور بیان میکند: «ای حافظ، آرزوی من آن است که فقط مریدی از مریدان تو باشم.» او همچنین کلام حافظ را به گنبد آسمان تشبیه میکند و میگوید میان بخشهای مختلف غزل او نمیتوان تفاوتی گذاشت؛ چراکه همه شعرش در اوج زیبایی و کمال است. گوته حتی آرزو میکند اگر روزی دنیا به پایان برسد، در کنار حافظ باشد؛ آرزویی که از عمق دلبستگی او به این شاعر ایرانی حکایت دارد.
«شاعر شاعران» از نگاه امرسون آمریکایی
رالف والدو امرسون، شاعر و اندیشمند آمریکایی قرن نوزدهم، از دیگر چهرههایی است که شیفتگیاش به حافظ را نمیشود نادیده گرفت. او حافظ را نهفقط شاعری بزرگ، بلکه اندیشمندی عارف میدانست و از او با عنوان «شاعر شاعران» یاد میکرد. امرسون چنان از شعر شرقی و بهویژه حافظ تأثیر گرفت که چند شعر را با الهام از سبک او سرود و مجموعهای با عنوان «قصاید شرقی» منتشر کرد. در میان آثارش، شعر «از حافظ فارسی» نیز جایگاه ویژهای دارد؛ اثری که در آن، شاعر آمریکایی با برداشتی آزاد از شعرهای حافظ، دریافت خود را از جهان این شاعر ایرانی به زبان خودش بیان میکند. امرسون در مقالهای با عنوان «شاعر» (The Poet) نیز حافظ را بهعنوان نمونهای از یک شاعر کامل میستاید و از قدرت و شجاعت اندیشه او میگوید. او معتقد بود حافظ شاعری است که میتواند شادی و لذت معنوی را به دیگران بشناساند. در نوشتههای امرسون، حافظ چهره شاعری است که بیهراس به جهان نگاه میکند، از دیدن بخشهای مختلف آن نمیگریزد و تصویری گسترده از زندگی پیش چشم مخاطب میگذارد.
«شاعر دلها» از نگاه ویکتور هوگو
ویکتور هوگو، نویسنده و شاعر نامدار فرانسوی، نیز از همان سالهای جوانی با شعر حافظ آشنا بود و از او تأثیر گرفت. علاقه هوگو به حافظ فقط در حد خواندن شعرهایش نماند؛ او در سال ۱۸۲۲، یکی از غزلهای حافظ با مطلع «حال دل با تو گفتم» را در مجموعه شعر خود آورد و از این شاعر ایرانی یاد کرد. هوگو در نوشتههایش از حافظ با عنوان «شاعر دلها» یاد میکند. او در بخشی از این مجموعه، با حسرت از زادهشدن در سرزمین حافظ سخن میگوید: «شاعر، کاش در سرزمین خسروها، در سرزمین نور و آفتاب و در میان عنبر و عود چشم به جهان گشوده بودی.» هوگو در مجموعه «قصاید و غزلیات» خودش هم به حافظ توجه نشان داد؛ نشانهای از اینکه شعر این شاعر ایرانی چگونه توانسته بود از مرزهای زبان و جغرافیا عبور کند و به دل یکی از چهرههای بزرگ ادبیات فرانسه راه پیدا کند.
ادوارد فیتزجرالد و «بهترین موسیقیدان کلمات»
آنهایی که با ادبیات آشنا هستند، احتمالاً ادوارد فیتزجرالد را بیشتر به خاطر ترجمه رباعیات خیام میشناسند؛ اما این شاعر و مترجم انگلیسی به حافظ هم علاقه داشت و در نامههایش بارها از او یاد کرده است. فیتزجرالد درباره حافظ مینویسد که بهترین شعرهای او ترجمهناپذیرند، چون حافظ «بهترین موسیقیدان کلمات» است. این تعبیر بهخوبی نشان میدهد که از نگاه او، زیبایی شعر حافظ فقط در معنا و مفهوم واژهها خلاصه نمیشود؛ آهنگ و ظرافت زبان هم بخشی از جادوی شعر اوست. فیتزجرالد شعر حافظ را از نظر عمق و معنا، فراتر از شعر خیام میدانست؛ با این حال، معتقد بود زبان و اندیشه خیام راحتتر به انگلیسی منتقل میشود. او حتی چند غزل حافظ را به انگلیسی ترجمه کرد، اما این ترجمهها هیچوقت منتشر نشدند.
