جوان آنلاین: مهران مدیری را باید مرد ناکام این روز‌های تلویزیون بدانیم. او که زمانی نه چندان دور نامش به تنهایی کافی بود تا مخاطبان را پای تلویزیون بنشاند، حالا سریال‌هایش توفیقی در جذب مخاطب به دست نمی‌آورد. مهران مدیری پس از ناکامی سریال «شش‌ماهه»، با سریال «مرد سه‌هزارچهره» ثابت کرد که روز‌های خوبش در سریال‌سازی سرآمده و انگار دوره‌اش در این عرصه گذشته است. 
«مرد سه‌هزارچهره» قرار بود با بازگرداندن مسعود شصت‌چی، یکی از شخصیت‌های محبوب کمدی تلویزیون، خاطره موفقیت‌های گذشته را زنده کند، اما در عمل نتوانسته به بخش کوچکی از ظرفیت طنزآمیز نسخه‌های پیشین نزدیک شود. سریال جدید مدیری به اندازه آثار قدیمی او خنده‌دار نیست و تلاش‌ها برای ساختن موقعیت‌های کمدی با شکست مواجه می‌شوند. 

 نوستالژی همیشه جواب نمی‌دهد
بازگشت یک شخصیت محبوب پس از سال‌ها، به‌خودی‌خود ایده جذابی است، به‌ویژه وقتی پای مسعود شصت‌چی در میان باشد. شخصیتی که در «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» از دل اشتباه گرفتن هویت، ورود ناخواسته به موقعیت‌های اجتماعی و مواجهه با تناقض‌های جامعه، موقعیت‌های کمیک قابل‌توجهی خلق می‌کرد. اما در «مرد سه‌هزارچهره» سازندگان بیش از آنکه به ضرورت تحول شخصیت و جهان پیرامونش فکر کرده باشند، به تکرار و تولید دوباره همان فرمول آشنا دل بسته‌اند. در فاصله نزدیک به دو دهه از نخستین حضور مسعود شصت‌چی، جامعه ایران تغییرات زیادی را تجربه کرده و طبیعی است که شخصیت شصت‌چی نیز برای بازگشت به چنین جهانی به موقعیت‌ها و تناقض‌های تازه‌ای نیاز داشته باشد. 
مشکل اصلی اینجاست که در «مرد سه‌هزارچهره» نوستالژی جای خلاقیت را گرفته است. زبان طنز سریال‌های اخیر مدیری از تغییرات اجتماعی زمانه عقب‌تر است و قدرت ارتباط‌گیری با مخاطبان را ندارد. مدیری زمانی در آثار موفقش از چنین شناختی برخوردار بود، اما در آثار جدیدش آن شناخت اجتماعی جای خود را به استفاده مکرر از الگو‌های آشنا و شوخی‌های بی‌مزه و تکراری داده است. مدیری همچنان به همان نوع شوخی‌ها، واکنش‌های اغراق‌شده و موقعیت‌هایی متکی است که در دهه هشتاد کارکرد داشتند، اما امروز دیگر خنده‌دار و جالب نیستند. 

 مرد شکست‌خورده این روز‌ها
مهران مدیری را باید در سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی شکست‌خورده بدانیم. سریال‌های «شش‌ماهه» و «مرد سه‌هزارچهره» در تلویزیون، «قهوه پدری» در شبکه نمایش خانگی و فیلم «ساعت ۶ صبح» در سینما، افت فاحش مدیری در فیلم‌سازی و سریال‌سازی را نشان می‌دهند. 
مدیری در سال‌های اخیر با پراکندگی فعالیت در حوزه‌های مختلف، تمرکز و توجه خود به ساخت آثار خوب و باکیفیت را از دست داده است. ساختن فیلم کمدی به شناخت جزئیات زندگی روزمره وابسته است. نویسنده و کارگردان باید رفتار‌های تازه جامعه را ببیند، تناقض‌های اجتماعی را شناسایی کند و از دل آنها موقعیت‌هایی بسازد که هم خنده‌دار باشند و هم معنایی فراتر از خنده داشته باشند. این فرایند با شتاب‌زدگی و تولید پی‌درپی آثار به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. 
ساخت آثار باکیفیت به چیزی فراتر از شهرت، سابقه و توانایی بازیگری نیاز دارد. خلاقیت، مطالعه، مشاهده جامعه، کار گروهی و فرصت کافی برای پرورش ایده، عناصر جدایی‌ناپذیر این مسیر هستند. مدیری اگر همچنان بخواهد هم‌زمان در چندین عرصه حضور داشته باشد و با فاصله‌های کوتاه آثار تازه تولید کند، بعید است بتواند به کیفیتی که از او انتظار می‌رود بازگردد. 
مهران مدیری باید مدتی از شتاب تولید فاصله بگیرد و به جای تکرار فرمول‌های آشنا، به دنبال کشف موقعیت‌های تازه برای خنداندن مخاطب باشد. مخاطب امروز از مدیری همان چیزی را می‌خواهد که زمانی او را به چهره‌ای محبوب تبدیل کرد: خلاقیت، جسارت و توانایی دیدن تناقض‌های جامعه از زاویه‌ای تازه. 
دست‌وپا زدن برای خلق موقعیت‌های کمدی و رفتن سراغ ایده‌های تکراری، چیزی نیست که مخاطب امروز را راضی کند. تجربه چند کار اخیر نشان داده مدیری اگر همچنان می‌خواهد به عنوان کارگردانی مطرح نامش نزد مخاطبان زنده بماند، باید دست به تغییراتی اساسی در شیوه کارش بزند. 
مهران مدیری هنوز از اعتبار نامی برخوردار است که طی چند دهه فعالیت هنری به دست آورده، اما اعتبار گذشته نمی‌تواند برای همیشه ضعف آثار تازه را جبران کند. «مرد سه‌هزارچهره» نشان داد که بازگرداندن شخصیت‌های محبوب و زنده کردن خاطرات گذشته، بدون ایده‌ای تازه و شناختی دقیق از جامعه امروز، راهی برای بازگشت به روز‌های اوج نیست. باید دید مدیری از شکست‌های اخیرش درس می‌گیرد یا همچنان با پراکنده کار کردن در حوزه‌های مختلف، بیشتر به جنبه‌های تجاری کارش توجه می‌کند تا به جنبه‌های حرفه‌ای.