دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا پیش از انتخابات میاندورهای از هوادارانش خواسته بود هنگام رأی دادن تصور کنند نام او روی برگه انتخابات است. او عملاً انتخابات را به همهپرسی درباره عملکرد خود تبدیل کرد؛ آمریکاییها هم این توصیه را جدی گرفتند و پاسخ رأیدهندگان، برخلاف انتظار رئیسجمهوری آمریکا، نه به او و نه به جمهوریخواهانی بود که قرار بود مسیر دو سال پایانی ریاست جمهوریاش را در کنگره برای او هموار کنند.
دموکراتهای آمریکا روز گذشته با اعلام نتایج انتخابات میان دوره ای، با تصاحب هر دو مجلس کنگره، نه فقط یک شکست انتخاباتی را به جمهوریخواهان تحمیل کردند، بلکه یکی از روشنترین هشدارهای سیاسی دوران دوم ریاست جمهوری ترامپ را به کاخ سفید فرستادند. سنا و مجلس نمایندگان از اختیار جمهوریخواهان خارج شد و در ایالتهایی که تا همین چند سال پیش تصور پیروزی دموکراتها در آنها دشوار بود، دیوار قرمز جمهوریخواهان فرو ریخت.
جنگ ایران برای دولت ترامپ فقط یک پرونده سیاست خارجی نبود. جنگ به اقتصاد روزمره آمریکاییها رسید. افزایش هزینه انرژی و بنزین، در کنار تورم و گرانی کالاها، همان جایی بود که سیاست خارجی واشنگتن از صفحه تلویزیون به زندگی مردم منتقل شد. حتی خود ترامپ پیشتر شنیده بود که مردم از جنگ با ایران و افزایش قیمت بنزین شکایت دارند و در یک سخنرانی، این ارتباط را عملا بر زبان آورد.
این شاید مهمترین درس انتخابات اخیر باشد: مردم ممکن است درباره یک جنگ در هزاران کیلومتر دورتر نظرهای متفاوتی داشته باشند، اما وقتی هزینه آن جنگ را در جایگاههای سوخت و هزینه آتی زندگی روزمره خود پرداخت میکنند، آن جنگ دیگر دور نیست.
گالوپ، مؤسسه آمریکایی در زمینه نظرسنجی، افکارسنجی و تحلیل دادههای اجتماعی و سیاسی، پیش از انتخابات گزارش کرده بود که ۴۷ درصد رأیدهندگان وضعیت ایران را موضوعی «بسیار مهم» برای رأی خود میدانند و ۴۲ درصد هم قیمت بنزین را در همین سطح ارزیابی کردهاند. اما «اقتصاد» با ۵۰ درصد در صدر این نظرسنجی قرار داشت.
جمهوریخواهان البته میتوانند شکست خود را به ضعف نامزدها، میزان مشارکت یا حتی نبودن نام ترامپ در برگه رأی نسبت دهند! اما چنین توضیحی نمیتواند ابعاد این شکست را توضیح دهد. ترامپ خود خواسته بود مردم انتخابات را با نام او بسنجند. اکنون نتیجه انتخاباتی که به تعبیر خودش باید «با تصور حضور او در برگه رأی» برگزار میشد، پیش روی اوست؛ و این نتیجه در بعضی نقاط، دیگر یک هشدار معمولی نیست؛ یک شوک سیاسی است.
ایالات تگزاس نمونه روشن آن است؛ ایالتی که سالها یکی از مطمئنترین سنگرهای جمهوریخواهان بود، این بار هم کرسی سنا و هم فرمانداری را به دموکراتها سپرد. دموکراتها با این پیروزیها نه یک حاشیه انتخاباتی، بلکه بخشی از قلب سیاسی جمهوریخواهان را هدف گرفتند.
در کانزاس، اتفاق از این هم نمادینتر بود؛ یک دموکرات برای نخستین بار از سال ۱۹۳۲ به سنا راه یافت. در کارولینای جنوبی هم دموکراتها کرسی سنا را در ایالتی گرفتند که ترامپ تنها دو سال پیش آن را با نزدیک به ۱۸ درصد اختلاف برده بود. اوهایو، آیووا و کارولینای شمالی هم شاهد شکست جمهوریخواهان در رقابتهای مهم سنا بودند.
اینها فقط تغییر چند کرسی نیستند؛ نشانه ترک خوردن جغرافیای سیاسی آمریکا هستند.نکته مهم همینجاست. شکست جمهوریخواهان را نباید پیروزی مطلق و با برنامه دموکراتها تعبیر کرد. بخش بزرگی از این رأی، بیش از آنکه رأی «به دموکراتها» باشد، رأی علیه ترامپ و عملکرد دولت او بود. نظرسنجیهای پس از انتخابات هم نشان دادند که هزینه زندگی و اقتصاد در صدر دغدغهها قرار داشته و اکثریت رأیدهندگان درباره تصمیم آمریکا برای ورود به جنگ با ایران نگاه مثبتی نداشتند.
به بیان دیگر، صندوق رأی از ترامپ نخواست که فقط جنگ را متوقف کند؛ پیام گستردهتر بود: «هزینه جنگ را ما نباید بپردازیم.»
دولت آمریکا میتواند درباره تهدیدهای امنیتی، بازدارندگی، تأسیسات هستهای و ضرورت جنگ برای افکار عمومی استدلال کند؛ اما وقتی قیمت بنزین بالا میرود و هزینه زندگی افزایش مییابد، استدلالهای واشنگتن با واقعیت زندگی مردم برخورد میکند. در چنین نقطهای، رأیدهنده دیگر فقط درباره ایران تصمیم نمیگیرد؛ درباره این تصمیم میگیرد که آیا حاضر است هزینه سیاستهای دولتش را بپردازد یا نه.
انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ از این منظر میتواند نقطه عطفی در سیاست آمریکا باشد. جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، در نهایت به یکی از عوامل تضعیف حزب حاکم در داخل آمریکا تبدیل شد.
اما پیامد این شکست برای جنگ ایران شاید از خود نتیجه انتخابات مهمتر باشد. ترامپ اکنون در برابر یک دو راهی قرار گرفته است: یا شکست انتخاباتی را بهانهای برای تشدید جنگ و نمایش دوباره قدرت قرار دهد و در فاصله حدود دو ماه تا آغاز به کار منتخبان جدید کنگره، دامنه حملات را گسترش دهد، یا با هر توافق و بهانهای دیگر راهی برای پایان دادن به جنگ پیدا کند. راه نخست میتواند آخرین تقلای او پیش از تغییر ترکیب کنگره باشد، اما همزمان خطر آن را دارد که جنگ را به بحرانی بزرگتر و پرهزینهتر تبدیل کند؛ راه دوم هم به معنای پذیرش این واقعیت است که ادامه جنگ، هزینه سیاسی آن را برای خود ترامپ و جمهوریخواهان بیشتر خواهد کرد. اگر ترامپ راه دوم را انتخاب کند، شاید در دو سال پایانی ریاست جمهوری بیش از آنکه «رئیسجمهوری جنگ» باشد، به قول خودش «آقای وتو» تبدیل شود؛ رئیسجمهوری که میکوشد از اختیارات خود برای مهار کنگره مخالف و حفظ دستاوردهای مورد ادعای خود استفاده کند. از این منظر، انتخابات میاندورهای آمریکا فقط آینده کنگره را تغییر نداده است؛ میتواند مسیر ادامه یا پایان جنگ با ایران را هم وارد مرحلهای تازه کند.
ترامپ برای دو سال پایانی ریاست جمهوری خود اکنون با کنگرهای روبروست که در اختیار رقیبانش قرار گرفته است؛ کنگرهای که میتواند برنامههای او را متوقف کند، بر بودجه و سیاستهای دولت اثر بگذارد، انتصابات را به چالش بکشد و تحقیقات گستردهای درباره عملکرد دولت آغاز کند.ترامپ شاید جنگ ایران را یک تصمیم امنیتی در دوردست ببیند؛ اما رأیدهندگان آن را روی قبضهای خود دیدند. میتوانست افزایش قیمت انرژی را یک پیامد موقت بداند؛ خانواده آمریکایی اما آن را هنگام سوختگیری و خرید روزانه لمس کرد. میتوانست از مردم بخواهد هنگام رأی دادن او را روی برگه ببینند؛ مردم اما او را دیدند، اما این بار نه از پشت تریبونهای انتخاباتی، بلکه در آینه عملکرد دولتش.
و پاسخشان روشن بود: اگر جنگ قیمت دارد، صندوق رأی هم میتواند صورتحساب آن را صادر کند.
