اقتصادنیوز: ترامپ در سیاست خارجی بیش از هر چیز به بازکردن گرههای پیچیده از راه میانبر علاقه دارد. او همچنین ممکن است تغییر حکومت در کوبا را راهی برای منحرفکردن توجهها از ناکامی خود در پرونده ایران بداند.
به گزارش اقتصادنیوز، با پایان انتخابات میاندورهای آمریکا، دونالد ترامپ اکنون به رئیسجمهوری تبدیل شده که دوره حضورش در قدرت رو به پایان است و دیگر برای انتخابات پیش رو نیازی به جلب آرای رأیدهندگان ندارد.
معمولا رؤسایجمهور دوره دوم که کنترل کنگره را از دست میدهند، ناگزیر با این واقعیت روبهرو میشوند که فرصت پیشبرد طرحهای بزرگ قانونگذاری و ابتکارهای سیاست داخلی تا حد زیادی از دست رفته است. چنین شرایطی معمولاً آنها را به سمت سیاست خارجی سوق میدهد؛ حوزهای که اختیارات ریاستجمهوری امکان اقدام مستقلتری را فراهم میکند و رئیسجمهور کمتر با محدودیتهای سیاست داخلی روبهرو است.
اقتصادنیوز: یکی از مهمترین ابعاد انتخابات، تغییر گرایش رأیدهندگان در ایالتهایی بود که بهطور سنتی از جمهوریخواهان حمایت میکردند. افزایش قیمت سوخت و کود شیمیایی، بهویژه در مناطق روستایی و کشاورزی، فشار اقتصادی قابلتوجهی بر کشاورزان وارد کرد. در نتیجه، پیامدهای جنگ ایران به موضوعی ملموس در زندگی گروههایی تبدیل شد که بخش مهمی از پایگاه اجتماعی جمهوریخواهان را تشکیل میدهند
ترامپ؛ یک نمونه خاص در تاریخ سیاسی صد سال اخیر آمریکا
دنیل دابلیو. درزنر و الیزابت ان. ساندرز در فارنافرز نوشتند: رؤسایجمهور در سالهای پایانی حضور خود در قدرت، گاهی تلاش میکنند تا دستاوردی بزرگ در عرصه بینالمللی از خود بهجا بگذارند. برای مثال بیل کلینتون، رئیسجمهور پیشین آمریکا، در ماههای پایانی ریاستجمهوری خود تلاش زیادی کرد تا زمینه دستیابی به توافقی نهایی درباره مناقشه اسرائیل و فلسطین را فراهم کند.
با این حال، دوره پایانی ریاستجمهوری ترامپ با تجربه رؤسایجمهور پیشین تفاوت دارد. او پیشتر نیز دورهای را تجربه کرده که در فاصله نوامبر ۲۰۲۰ تا ژانویه ۲۰۲۱، عملاً رئیسجمهوری در آستانه خروج از قدرت محسوب میشد. ترامپ در آن مقطع، با وجود شواهد روشن درباره پیروزی جو بایدن، نتیجه انتخابات را نپذیرفت و برای تغییر آن تلاش کرد.
او همچنین نخستین رئیسجمهور آمریکا در صد سال گذشته است که دو دوره غیرمتوالی در کاخ سفید حضور داشته و به همین دلیل، تنها رهبر آمریکایی در حافظه سیاسی معاصر است که برای دومین بار با دورهای طولانی از ریاستجمهوریِ بدون چشمانداز انتخاباتی روبهرو میشود؛ دورهای که این بار بیش از دو سال به طول خواهد انجامید.
خطرات واقعی 2 سال باقی مانده ترامپ
اکنون که دموکراتها کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا را در اختیار گرفتهاند، احتمال آغاز تحقیقات درباره فعالیتهای تجاری خانواده ترامپ یا طرح دوباره موضوع استیضاح میتواند رئیسجمهور را در موقعیتی تدافعی و خشمگین قرار دهد. همین مسئله است که ماههای باقیمانده از ریاستجمهوری او را با خطراتی همراه میکند. ترامپی که خود را در محاصره سیاسی ببیند و مسیر سازنده و روشنی برای تخلیه انرژی سیاسی خود در سیاست خارجی نداشته باشد، ممکن است در عرصه بینالمللی به اقدامات تهاجمی روی بیاورد. کنگره نیز حتی با وجود کنترل دموکراتها، در مدیریت روزمره سیاست خارجی اختیارات محدودی در برابر رئیسجمهور خواهد داشت.
ترامپ راههای مختلفی برای تشدید تنش در اختیار دارد؛ از تهدیدهای تازه علیه کانادا و حمله دوباره به ائتلافهای آمریکا گرفته تا همکاری با روسیه یا چین به بهای نادیدهگرفتن منافع اوکراین یا تایوان. با این حال، تبدیل چنین تهدیدهایی به سیاست عملی مستلزم تلاشهای جدیتری است؛ از جمله جابهجایی نیروهای آمریکایی یا مذاکرات پیچیده و زمانبر با قدرتهای بزرگ.
ایران و کوبا: دو آزمون حساس در کارنامه رئیسجمهور
اما دو نقطهای که ترامپ میتواند در آنها بیشترین آسیب را وارد کند، ایران و کوبا هستند. روزنامه نیویورکتایمز گزارش داده است که دولت ترامپ و اسرائیل برای انجام حملات تازه به ایران، بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای برنامههایی تهیه کردهاند. در این میان، تلاش نهایی برای وادارکردن تهران به تسلیم، بعید است که به نتیجه برسد؛ این درحالی که این اقدامات میتواند اقتصاد جهانی و امنیت و ثبات متحدان آمریکا در خلیج فارس را به خطر بیندازد.
ترامپ همچنین ممکن است برای تغییر حکومت کوبا اقدام کند. عملیات نظامی علیه هر دو کشور تنها به موافقت شخص رئیسجمهور نیاز دارد. در شرایطی که انتخابات دیگری در افق سیاسی او قرار ندارد، تنها عاملی که میتواند اقدامات خارجی ترامپ را محدود کند، تصوری است که از میراث سیاسی خود دارد.

ویژگی مشترک تصمیمات روسای جمهور آمریکا
زمانی میتوان یک رئیسجمهور را در وضعیت «دوره پایانی قدرت» یا همان لِیمداک دانست که دیگر نیازی به رقابت در انتخابات ریاستجمهوری یا میاندورهای نداشته باشد. برای رئیسجمهوری که تنها یک دوره در قدرت بوده و در انتخابات مجدد شکست خورده است، این دوره معمولاً چند ماه و از زمان انتخاب جانشین تا مراسم تحلیف او طول میکشد. اما برای رئیسجمهور دوره دوم، این وضعیت میتواند دو سال ادامه یابد؛ یعنی از انتخابات میاندورهای تا زمان ترک کاخ سفید. ترامپ که همواره توجه چندانی به سرنوشت انتخاباتی دیگر جمهوریخواهان نشان نداده، احتمالاً اجازه نخواهد داد انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ بر محاسباتش تأثیر تعیینکنندهای بگذارد.
رؤسایجمهور در این دوره، با رهایی از فشارهای انتخاباتی و مسئولیت پیشبرد طرحهای قانونگذاری و در شرایطی که اغلب از سرمایه سیاسی داخلی چندانی برخوردار نیستند، معمولاً به دیپلماسی روی میآورند و در عرصه خارجی دست به اقداماتی میزنند که پیشتر جرأت انجام آنها را نداشتند.
کلینتون در پایان دوره دوم ریاستجمهوری خود برای دستیابی به توافق صلح میان اسرائیل و فلسطین تلاش کرد و درصدد ترتیبدادن سفری ریاستجمهوری به کره شمالی بود. باراک اوباما نیز پس از شکست دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۲۰۱۴، توافق هستهای ایران را نهایی کرد و روابط دیپلماتیک با کوبا را از سر گرفت.
رؤسایجمهور در سالهای پایانی قدرت، گاهی از نیروی نظامی نیز به شیوههایی استفاده کردهاند که در آستانه انتخابات ممکن بود از آنها اجتناب کنند. برای نمونه، جورج اچ. دبلیو. بوش در اواخر سال ۱۹۹۲ و با هدف کمکرسانی به قحطیزدگان، عملیاتی محدود در سومالی آغاز کرد. بیش از یک دهه بعد، در سال ۲۰۰۷، جورج دبلیو. بوش پس از شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای و در شرایطی که رأیدهندگان خواستار خروج نیروهای آمریکایی از جنگ فرسایشی عراق به نظر میرسیدند، شمار نیروهای نظامی آمریکا در این کشور را برای تثبیت اوضاع افزایش داد.
نتایج این ابتکارهای سیاست خارجی یکسان نبود. مذاکرات کلینتون درباره مناقشه اسرائیل و فلسطین شکست خورد؛ دستاوردهای دیپلماتیک اوباما دوام چندانی نداشت؛ مأموریت جورج اچ. دبلیو. بوش در سومالی تا حد زیادی در جلوگیری از گسترش گرسنگی موفق بود، اما ریشههای درگیری را از میان نبرد و همین مسئله زمینه گسترش مأموریت در دوره کلینتون و بروز پیامدهای فاجعهبار را فراهم کرد. افزایش نیروهای آمریکایی در عراق در دوره جورج دبلیو. بوش نیز در کوتاهمدت از شدت خشونتها کاست، اما نتوانست ثباتی پایدار در این کشور ایجاد کند.
با وجود این نتایج متفاوت، دستکم یک ویژگی مشترک در این تجربهها وجود داشت: تصمیمها پس از بحث و بررسی و با مشارکت بخشهای مرتبط دولت و کارشناسان خارج از دولت اتخاذ شدند. اهداف نیز روشن بودند، حتی اگر در نهایت محقق نشدند. رؤسایجمهور در هر یک از این موارد کوشیدند سیاستهای خود را توضیح دهند و برای آنها توجیهی ارائه کنند؛ معیارهایی که ترامپ بارها در رعایت آنها ناکام مانده است.
قمار بزرگ در سیاست خارجی: دیپلماسی یا تشدید جنگ ایران؟
با تضعیف موقعیت ترامپ در انتخابات میاندورهای و در شرایطی که او همچنان در پی کسب جایزه صلح نوبل است، ممکن است انتظار برود که رئیسجمهور آمریکا بار دیگر دیپلماسی را در اولویت قرار دهد. مشکل اینجاست که بسیاری از گزینههای معمول برای ثبت یک دستاورد دیپلماتیک در سالهای پایانی قدرت، پیشتر از سوی خود ترامپ آزموده شدهاند.
او در دوره نخست ریاستجمهوری خود با خروج از توافق هستهای سال ۲۰۱۵، صورت دادن سه دیدار با کیم جونگ اون رهبر کره شمالی، جایگزینکردن پیمان تجارت آزاد آمریکای شمالی با توافق تجاری جدید منطقهای، تسهیل عادیسازی روابط اسرائیل با شماری از کشورهای عربی و خروج از مجموعهای از توافقهای بینالمللی، تلاش کرد تا دستاوردهای بزرگی در سیاست خارجی ثبت کند.
دونالد ترامپ پس از بازگشت به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ نیز برقراری آتشبس در غزه و بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا را در کارنامه خود ثبت کرد.
پروندهای نیمهکاره: از هیئت صلح تا تصرف گرینلند
با این حال، انتظار نمیرود ترامپ بسیاری از این ابتکارها را دوباره دنبال کند؛ زیرا دیپلماسی مبتنی بر نمایش و اقدامات پرسروصدا، به محدودیتهای خود رسیده است. او زمانی وعده تصرف گرینلند را مطرح کرد، اما در نهایت به توافقی رضایت داد که حضور نظامی آمریکا در این سرزمین را گسترش میدهد.
«هیئت صلح» ترامپ نیز که قرار بود بهعنوان رقیبی برای شورای امنیت سازمان ملل متحد عمل کند، همچنان با استقبال محدودی روبهرو است؛ زیرا کشورهای دیگر دیگر مانند گذشته ضرورتی برای همراهی با خواستههای رئیسجمهور آمریکا احساس نمیکنند.
ترامپ میتواند تلاش کند به مناقشههای پیچیدهای مانند کشمیر یا سودان پایان دهد و از این طریق چهرهای صلحطلب از خود به نمایش بگذارد. اما حل این بحرانها حتی در بهترین شرایط نیز بسیار دشوار است. تحمیل توافقی یکجانبه در چنین پروندههایی نیز به مهارت دیپلماتیک، شناخت منطقهای و صبری نیاز دارد که ترامپ فاقد آن است. او بهندرت زمان قابلتوجهی را صرف دیپلماسی میکند؛ ادعاهای بحثبرانگیزش درباره پایاندادن به چندین مناقشه، در حالی مطرح شده که بسیاری از آن درگیریها همچنان ادامه دارند.
عدم تمایل چین و روسیه به تحت فشار قرار دادن ایران
شاید بزرگترین اقدام احتمالی ترامپ، تلاش برای ایجاد نوعی سازوکار همکاری میان قدرتهای بزرگ باشد؛ چارچوبی که در آن او، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، و شی جینپینگ، رهبر چین، برای برقراری نظم جهانی با یکدیگر همکاری کنند. با این حال، همانند بسیاری از دیدارهای قبلی ترامپ با پوتین و شی، نشستهای احتمالی آینده نیز بعید است به دستاورد ملموسی منجر شوند.
نه روسیه و نه چین علاقه چندانی به پیمان سهجانبه کنترل تسلیحات هستهای که ترامپ پیشنهاد کرده نشان ندادهاند. این دو کشور همچنین تمایلی ندارند ایران را برای پذیرش توافق با آمریکا تحت فشار قرار دهند.

اوکراین یا تایوان؛ قربانی بعدی کیست؟
ترامپ ممکن است در چنین دیدارهایی به بهای دستیابی به توافقی برای صلح، اوکراین یا تایوان را قربانی کند. اما تجربه دو سال گذشته نشان داده است که پوتین علاقهای به مصالحه ندارد و منابع لازم برای ادامه جنگ را در اختیار دارد. شی نیز تایوان را مسئلهای داخلی و مربوط به حاکمیت چین میداند و بعید است محدودیتی را در قبال رویکرد خود نسبت به این جزیره بپذیرد. در نهایت، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که بهرهبرداری تبلیغاتی از تصویر نشست سهجانبه رهبران این کشورها، آسانتر از صرف وقت و انرژی برای دستیابی به توافقی واقعی است.
آخرین قمار؛ تشدید جنگ ایران در راه است؟
احتمالاً ایران مهمترین عرصهای خواهد بود که ترامپ در آن دست به اقدام میزند. به نظر میرسد او تصور میکند که تشدید جنگ میتواند بنبست موجود را بشکند و فرصتی برای احیای میراث سیاسیاش فراهم کند. اما رهبران ایران در برابر افزایش فشار نظامی عقبنشینی نخواهند کرد. در عوض، احتمال دارد حملات به کشتیهای تجاری را افزایش دهند، متحدان آمریکا در خلیج فارس را هدف قرار دهند و تا زمان خروج ترامپ از کاخ سفید، پیشنهادهای دیپلماتیک را نادیده بگیرند.
گزینههای خود ترامپ نیز ممکن است محدود باشد. تشدید رادیکالتر جنگ با ایران، برای مثال با اعزام نیروهای زمینی به جزیره خارک، احتمالاً با مخالفت گسترده در میان پایگاه حامیان او روبهرو خواهد شد و به همین دلیل ممکن است از چنین اقدامی خودداری کند. حتی سرسختترین حامیان ترامپ نیز از افزایش قیمتهایی که جنگ به دنبال داشته خسته شدهاند. ازسرگیری درگیریها میتواند جهان را وارد بحران اقتصادی کند.
آینده کوبا در هالهای از ابهام
کوبا نیز یکی دیگر از اهداف احتمالی ترامپ است. او در بیشتر ماههای سال ۲۰۲۶ تحریمهایی فراگیر علیه این جزیره اعمال کرده تا توان دفاعی آن را تضعیف کند. در شرایطی که کوبا دسترسی خود به شریان حیاتی اقتصادیاش در ونزوئلا را از دست داده و برق در این کشور تنها چند ساعت در روز در دسترس است، دشواریهای اقتصادی و رنج انسانی در ماههای اخیر بهشدت افزایش یافته است.
برکناری دولت کوبا از اولویتهای شخصی مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی ترامپ، به شمار میرود و با آنچه «دکترین دانرو» نامیده میشود نیز همخوانی دارد؛ رویکردی که بر برتری آمریکا در نیمکره غربی تأکید میکند.
حمله به کوبا برای ترامپ از این جهت جذاب است که به منابع نظامی گستردهای نیاز ندارد و از دید او میتواند مسئلهای را حل کند که از پایان دولت آیزنهاور تاکنون رؤسایجمهور آمریکا را درگیر کرده است. شاید اگر اقدام نظامی علیه ایران رخ نداده بود، ترامپ اکنون درگیر جنگی در کوبا بود. البته همانطور که الکساندر داونز، دانشمند علوم سیاسی نشان داده است، استفاده از نیروی نظامی برای تغییر حکومتها بهندرت موفقیتآمیز است و اغلب پیامدهایی پیشبینیناپذیر به دنبال دارد. در مورد کوبا، یکی از این پیامدها میتواند موج تازهای از پناهجویان به سمت آمریکا باشد.
با این حال، ترامپی که در دوره پایانی ریاستجمهوری خود قرار دارد، ممکن است این اقدام را قماری ارزشمند بداند؛ قماری که شاید به او امکان میدهد تاذ نام خود را بهعنوان رئیسجمهوری ثبت کند که سرانجام حکومت کمونیستی کوبا را برکنار کرده است.
ترامپ در سیاست خارجی بیش از هر چیز به بازکردن گرههای پیچیده از راه میانبر علاقه دارد. او همچنین ممکن است تغییر حکومت در کوبا را راهی برای منحرفکردن توجهها از ناکامی خود در پرونده ایران بداند.
سیاست خارجی در خدمت منافع اقتصادی خانواده
احتمال دیگر این است که ترامپ در سالهای پایانی قدرت، سیاست خارجی را به ابزاری برای افزایش ثروت خانواده خود تبدیل کند. او پیشتر فرصتهای متعددی برای نفوذگذاری بازیگران خارجی در دولتش فراهم کرده است؛ فرصتهایی که این تصور را ایجاد میکنند که برخی طرفهای خارجی میتوانند از طریق منافع مالی بر تصمیمگیریهای دولت تأثیر بگذارند.
ترامپ و اعضای خانوادهاش یک هواپیمای مسافربری از امیر قطر دریافت کردهاند، از یک صندوق تحت مدیریت ولیعهد عربستان سعودی سرمایهگذاری دو میلیارد دلاری جذب کردهاند و از مجموعهای از فعالیتهای مرتبط با رمزارزها، که بخش قابلتوجهی از آنها از سوی خریداران خارجی تأمین شده، سود بردهاند. بر اساس گزارش نیویورکر، خانواده ترامپ از چنین فعالیتهایی حدود چهار میلیارد دلار درآمد کسب کردهاند.
ترامپ با اطمینان از اینکه سنا ۶۷ رأی لازم برای برکناری او از مقام ریاستجمهوری را در اختیار نخواهد داشت، ممکن است تصور کند چیزی برای از دست دادن ندارد و در پی طرحهای اقتصادی سودآور بیشتری برود.
شاید بهترین سناریو، هیچ کاری نکردن باشد!
با این حال، غیرمنتظرهترین گزینه سیاست خارجی ترامپ در دوره پایانی ریاستجمهوری، ممکن است خودداری از هرگونه اقدام باشد.
رئیسجمهور آمریکا در ماههای اخیر بخش زیادی از وقت خود را صرف تغییر چهره واشنگتن بر اساس سلیقه شخصی کرده است؛ از بازطراحی دفتر بیضیشکل کاخ سفید و طراحی سالن بزرگ جدید برای این مجموعه گرفته تا تلاش برای بازسازی مرکز کندی.
این احتمال وجود دارد که او دو سال پایانی حضور خود در کاخ سفید را صرف صدور فرمانهای عفو، تلاش برای پیگرد قضایی رقبای سیاسی و ساخت بناهای یادبود به نام خود کند.
با توجه به گزینههای دیگری که پیش روی ترامپ قرار دارد، بیعملی در سیاست خارجی شاید بهترین سناریوی ممکن برای سالهای پایانی ریاستجمهوری او باشد.
